۱۴۰۴ مهر ۲۴, پنجشنبه

یلاق ایلاق لغت فرس زبیبی

 یلاق . [ ی ِ ] (اِخ ) ایلاق . نام شهری است به ترکستان . (لغت فرس اسدی نسخه ٔ خطی نخجوانی ) :

الا رفیقا تا کی مرا شقا و عنا

گهی مرا غم یغما گهی بلای یلاق .

زبیبی (از لغت فرس اسدی ).


ایلاق . (اِخ ) نام شهریست از خطا و قلماق . (برهان ) (آنندراج ). دارالملک خطا و ایغورست . (برهان قاطع ذیل کلمه ٔ نهر ایلاق ). نام شهر پایتخت خطا و ایغور. (ناظم الاطباء). ناحیتی است بزرگ اندر میان کوه و صحرا نهاده و مردم بسیار و با کشت و برز و آبادان و مردمانی کم خواسته و اندر وی شهرها و روستاها بسیار و مردمان روستاها بیشتر کیش سپیدجامگان و شوخ روی و اندر کوههای وی معدن سیم و زر است و حدودش بفرغانه و چندل و چاچ و رود خشرت پیوسته است و بهتران این ناحیت را دهقان ایلاق خوانند و اندر قدیم دهقان این ناحیت را از ملوک اطراف بودندی . (حدود العالم ) :

ببرت ماند کافور که قنصور است

بدلت ماند پولاد که در ایلاق است .

رافعی .


اگر خان را بترکستان فرستد مهر گنجوری

پیاده از بلاساغون دوان آید به ایلاقش .

منوچهری .


|| نام رودی است که نوث قصبه ٔ ناحیت ایلاق به ماوراءالنهر بر لب اونهاده است . (حدود العالم ).