۱۴۰۴ مهر ۱۸, جمعه

 قندیل . [ ق ِ ] (معرب ، اِ) چراغ . ۞ چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرب کندیل است . (از آنندراج رساله ٔ معربات ). چراغ و چروند. (ناظم الاطباء). المصباح للسراج . ج ، قنادیل . (اقرب الموارد). چراغدان و فانوس . (ناظم الاطباء). || شمعدان . || کیه دان . پیه سوز. (ناظم الاطباء). || چیزی باشد میان تهی که تیرها در آن اندازند برای کمال محافظت تیر. (ناظم الاطباء) (آنندراج از غیاث ).

قندیل آب ؛ نوعی از قندیل آبگینه ٔ بلوری که آن را به آب پرکرده و روغن بر آن انداخته فتیله میان آن روشن نمایند. (آنندراج از غیاث ).
قندیل ترسا .
قندیل تیر .
قندیل چرخ .
قندیلچی ؛ آنکه در مساجد قندیل چراغ افروزد. (آنندراج ).
قندیل دوسر .
قندیل شب .
قندیل عیسی .
قندیل کش . رجوع به ذیل هر یک از این کلمات شود.