۱۴۰۴ مهر ۱۰, پنجشنبه

 

یک خاطره از مهندس محسن فروغی، فرزند مرحوم محمدعلی فروغی آخرین نخست وزیر رضا شاه ، بگویم که شخصاً تجربه کردم:
در سال ۱۳۵۸ که دانشجویان طرفدار امام خمینی به سفارت آمریکا حمله کردند و دیپلمات های آمریکا را گروگان گرفتند بعد از آنکه با دخالت کشور های مختلف و سازمان ملل متحد برای حل اختلافات ایران و آمریکا در الجزایر، قراردادی تحت عنوان بیانیه الجزایر بین ایران و آمریکا منعقد شد و قرار شد که اختلافات ایران و آمریکا در دادگاه بین المللی لاهه رسیدگی شود و بر اساس راُی دادگاه لاهه عمل شود. در تهران یک دفتر تحت عنوان دفتر خدمات بین المللی خدمات بین المللی حقوقی تشکیل شد که پرونده های ادعاهای ایران علیه کشورهای مختلف و ادعاهای کشورهای دیگر علیه ایران را پیگیری و دادخواست مربوطه را تنظیم میکرد . من در سال ۱۳۶۰ در این دفتر بعنوان کارشناس حقوقی استخدام شده و مشغول به کار بودم . یکی از پرونده های اختلافی که در این دفتر پیگیری میشد ، پرونده هتل آریا شرایتون(هتل استقلال فعلی) بود که یک طرف آن بنیاد پهلوی و طرف دیگر یک شرکت اسرائیلی بنام شرکت سولل بنه پیمانکار آن بود که موضوع قرارداد احداث برج سوم هتل شرایتون بود که در سال ۱۳۵۵ منعقد شده بود و شرکت اسرائیلی پیمانکار در آن زمان سه میلیون دلار پیش پرداخت گرفته بود و بخشی از کار را انجام داده بود و بعد از انقلاب مدیران آن شرکت ایران را ترک کرده بودند و قرار داد را ناتمام رها کرده و رفته بودند و بنیاد پهلوی تبدیل به بنیاد علوی شده بود. پرونده جهت پیگیری به من و مرحوم استاد دکتر گلدوزیان (که در آن زمان بعلت تعطیل شدن دانشگاه ها ، از طرف جهاد دانشگاهی مامور به خدمت در دفتر خدمات حقوقی شده بودند) ارجاع شد. در ابتداي کار ، از محل بازدید کردیم. شرکت پیمانکار بعد از اجرای فونداسیون و نصب ستونها کار را رها کرده و مدیران آن از ایران خارج شده بودند . سپس قرارداد مربوطه را بررسی کردیم . در قرارداد مربوطه مهندس محسن فروغی (فرزند مرحوم محمد علی فروغی) بعنوان داور تعیین شده بود که در صورت بروز اختلاف، نظر ایشان برای طرفین لازم الاتباع بود و آدرس و شماره تلفن داور هم در آن قید شده‌بود. بعد از تماس با تلفن درج شده در قرارداد یک خانم با زبان فارسی شکسته که معلوم بود خارجی است پاسخگوی تلفن بود که گفت من همسر مهندس فروغی و فرانسوی هستم و ایشان بعد از انقلاب توسط نیروهای انقلابی دستگیر شده و الان در زندان قصر زندانی است اما من بعد از دستگیری او در ایران ماندم و منتظر آزادی او هستم . بعد از پیگیری موضوع محل زندان ایشان را پیدا کردم و بعد از اجازه از دادگاه انقلاب به اتفاق دکتر گلدوزیان در زندان قصر به ملاقات ایشان رفتیم . مردی خوش سیما و خوش صحبت و البته با سواد و فرهیخته بود . ماجرا را برای او شرح دادیم و گفتیم که چون شرکت پیمانکار به تعهدات خود عمل نکرده و شما بعنوان داور تعیین شده اید ، ما از طرف بنیاد پهلوی سابق (بنیاد علوی) از شما بعنوان داور درخواست داوری در موضوع مورد اختلاف داریم . او گفت که من رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم و یک فرد دانشگاهی هستم. در سال ۱۳۵۸ از طرف نیروهای انقلابی بعنوان عامل رژیم سابق دستگیر شدم تا حالا در زندان هستم. هفته قبل بعد از ۳ سال به پرونده من رسیدگی شد و تبرئه شدم ! و ظرف یکی دو روز آینده آزاد میشوم بعد از آزادی به نزد شما می آیم و به وظیفه داوری خود عمل میکنم و علیرغم اینکه حکومت جدید بیش از سه سال ، بیگناه من را در زندان حبس کرده است اما من ایرانی هستم و به کشورم عشق می‌ورزم و هرگز به میهنم خیانت نخواهم کرد. از او تشکر کردیم و آدرس و شماره تلفن اداره را به او دادیم و خدا حافظی کرديم. بعد از حدود ۲۵ روز که من در محل کارم مشغول کار بودم از نگهباني درب ورودی اطلاع دادند که یک نفر بنام مهندس فروغی با شما کار دارد و می‌خواهد با شما ملاقات کند اما حاضر نیست کراوات خود را باز کند و داخل شود ( در آن زمان کراوات بعنوان نماد دشمن تلقی می‌شد وافراد با کراوات حق ورود به ادارات دولتی را نداشتند) من متوجه شدم که این فرد همان مهندس فروغی مورد نظر من است. به نگهباني گفتم که اجازه بدهید با همان وضعیت مورد نظر خودش و با کراوات وارد شود. این دفعه در لباس رسمی و کت و شلوار شیک ،او را دیدم که نشان می‌داد که بسیار مبادی آداب است. بعد از پذيرايي با چای و بیسکویت از ایشان، پرونده را جهت بررسی به ایشان تحویل دادم . او گفت که مطمئن باشید که من ایرانی و وطنم ایران است و علیرغم ظلمی که به من رفته من هرگز به میهنم خیانت نمیکنم و منافع مملکتم را حفاظت میکنم. از ما خداحافظی کرد و رفت و از ما معرفی نامه گرفت که از محل پروژه بازدید کند و قرار شد که ظرف دو هفته نظر داوری خود را اعلام کند. بعد از گذشت سه هفته چون از ایشان خبری نشد با تلفن منزلش تماس گرفتم . در آن طرف خط همان خانم با فارسی شکسته و لهجه خارجی (همسرشان ) که پاسخگوی تلفن بود در جواب ما که جویای احوال ایشان شدیم اظهار داشت که مهندس فروغی هفته قبل فوت کرد ! و قبل از اینکه فوت کند گفت که باید برَم بنیاد علوی و پرونده ای را بدهم. از ایشان خواستیم که پرونده را به ما بدهد . گفت آدرس بدهید فردا میارم تحویل میدهم. فردای آن روز که آن خانم پرونده را آورد و تحویل من داد ، دیدم یک پاکت دربسته داخل کلاسور پرونده گذاشته است. وقتی که پاکت را باز کردم دیدم آن مرحوم قبل از فوت با متن سلیس و رعایت اصول فنی و حقوقی رای داوری خود را نوشته و اعلام کرده بود و البته رأیی درست و مطابق حق و حقیقت و قانونی و بنفع ایران و در انتهای رأی نوشته بود " چو ایران نباشد تن من مباد. بدین بوم و بر زنده یک تن مباد"💖💖💖💖
بعد از این رأی وکلای بنیاد پهلوی با اخذ حکم از دادگاه ایران( که در قرارداد بعنوان مرجع حل اختلاف تعیین شده بود ) در سوئیس اموال شرکت اسرائیلی را توقیف و حقوق ایران را وصول کردند. بزرگ زاده همیشه بزرگ است و بقول آن مثل معروف " شیر همان شیر بُود گرچه به زنجیر بُود