۱۴۰۴ مهر ۱۳, یکشنبه

 Nasrollah Pourjavady

5h 
««
آفرینش در فلسفه ایرانی
( به زبان ساده)
ایرانیان به جهان چگونه می‌نگریستند؟ منظور با چشم سر نیست, یا فقط با چشم سر نیست, بلکه با چشم دل یا چشم عقل هم هست(به قول یونانی‌ها: نوس). با چشم سر که به جهان نگاه می‌کردند، مثل همه مردم،کوچک و بزرگ، چیزهای محسوس را می‌دیدند. مثلا به درخت که نگاه می‌کردند هم تنه درخت را می‌دیدند، هم شاخه‌ها و برگ‌ها را. اگر درخت میوه‌ای داشت، میوه ها را هم می‌دیدند. البته بیرون آنها را میدیدند، نه مغز آنها یا تخم‌هایی را که در درون میوه‌ها بود. اما درخت فقط تنه و شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌ها نبود. زیر خاک ریشه هایی بود که دیده نمی شد ولی به حکم عقل باور داشتند که درخت بخشهایی دارد که دیده نمیشود. همینطور وقتی جهان را با حواس خود درک میکردند، از جهان فقط چیزهای محسوس و دیدنی را در نظر نمی‌گرفتند، چون باور داشتند که چیزهایی هست که چشم آنها را نمی‌بیند و حواس دیگر درک نمیکند، ولی از راه عقل می‌فهمیدند که چیزهای نادیده و نادیدنی هم باید باشد. مثل ریشه های درخت که چشم آنها را نمی بیند ولی عقل به انسان می‌گوید که این درخت اگر سرسبز و با نشاط است و میوه داده است، باید در خاک ریشه‌هایی هم داشته باشد. ایرانی‌ها به آن چیزهایی که کلاً می‌دیدند می‌گفتند «گیتی»، و به آن چیزهایی که نمی‌دیدند ولی به حکم عقل به آنها ایمان داشتند می‌گفتند «مینو». تنه و شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌ها گیتی بود، اما ریشه‌های درخت مینو. بدین ترتیب جهان برای ایرانیان دو وجه داشت: یکی وجه مشهود و دیدنی و دیگر وجه غیر مشهود و یا نادیدنی و غایب. وجه مشهود گیتی بود، و وجه غیر مشهود و غیب مینو. درک مینو برای هر کس کار ساده‌ای نیست. ما ممکن است قبول کنیم که یک وجه دیگری از هر چیز وجود دارد. مثلاً درخت را بگوییم که دارای ریشه‌هایی در دل خاک است. اما اینکه وقتی به هر چیز که می‌نگریم یا در نظر می‌گیریم به یاد داشته باشیم که یک وجه ناپیدا هم دارد که در هستی آن چیز موثر است امر ساده‌ای نیست. یونانی‌ها به گیتی «فوسیس» می‌گفتند و کلمه «فیزیک» هم به معنای علم و شناخت فوسیس است. فوسیس از فعلی مشتق شده است که معنای آن شکفتن یا روییدن یا ظهور و ظاهر شدن یا از کمون بیرون آمدن است. در مورد درخت، آن قسمتی که از زمین می‌روید و نهالی می‌شود و سپس گل می‌دهد و میوه می‌دهد، همه این‌ها فوسیس یا طبیعت است. گیتی هم به همین معناست. اینکه امروزه گیتی را «عالم مادی» ترجمه می‌کنند دقیق نیست. ماده آخرین مرتبه از مراتب گیتی است. مراتب بالاتر در گیتی نباتات یا گیاهان و جانوران یا حیوانات و بالاخره انسان است. در یونانی به ماورای طبیعت یا به قول ایرانی‌ها ماورای گیتی، می‌گفتند متافیزیک. ولی ایرانیان برای آنچه ورای گیتی بود نام خاصی داشتند که همان « مینو» بود.پس شاید در قدیم متافیزیک برای ایرانیان معادل مینوشناسی بوده است. باری، دو عالم یا دوساحت وجودی که ذکر کردیم به عنوان گیتی و مینو تنها چیزهایی نبود که ایرانیان در نگاه خود به جهان در نظر می‌گرفتند.علاوه بر تنه و شاخه ها و برگها و میوه ها و همچنین ریشه‌ها، یک چیز دیگر هم بود که زیر خاک بود و نمی‌دیدند ولی به آن ایمان داشتند و آن تخمی بود که در دل میوه بود. تخم درخت سیب ریشه‌های درخت نبود. تنه و شاخه و برگ درخت هم نبود. تخم در حقیقت کل درخت بود. نه فقط این درخت بلکه هزاران درخت دیگر ، بی‌نهایت درخت دیگر، با تنه ها و شاخه ها و ریشه هاو برگها و تخم‌های دیگر که از همین یک تخم می‌رویند.تخم هم شاخ و برگ و تنه یعنی گیتی بود و هم ریشه یعنی مینو. پس تخم کل درخت و همه شاخ و برگ آن و همچنین میوه‌هایی است که درخت می‌دهد و تخم همه را در بر می‌گیرد البته به اجمال یا بالقوه. پس ما از درخت یکی تنه و شاخه و میوه‌ها را داشتیم که به آن گیتی می‌گفتیم و یکی هم ریشه‌های درخت را که در خاک است و به آن مینو میگوییم و سوم تخمی که در زیر خاک میکاریم و از آن درخت و درختان بیشمار می‌روید. ایرانیان به این تخم درخت در جهان میگفتند مرتبه ایزدی یا افریدگاری ، به دلیل این که در واقع کل درخت جهان و بلکه جهان‌ها از همین یک تخم ظهور می‌کند. ایرانیان به ظهور یا پدید آمدن درخت جهان، به ریشه‌ها و تنه و شاخه‌ها و برگها و میوه‌هایی که در هر یک از تخمهای بینهایت درخت نهفته است اصطلاحا «آفرینش» می‌گفتند. پس آفرینش و آفریدن در پارسی هم به پدید آمدن گیتی اطلاق میشود و هم به پدید آمدن مینو و هم میوه هایی که تا بی نهایت درختان از همان یک تخم پدید می آید. اما در زبان عربی لفظ خلقت این معنای وسیع را ندارد. در عربی «خلق» که میگویند فقط منظورشان گیتی یعنی عالم طبیعت و مادی و محسوس است. و این معنی را هم از خود قرآن اخذ کرده اند، عمدتا از آیه الا له الخلق والامر. در تفسیر این آیه هم گفته اند منظور از امر همان عالم روحانی است، به قول ایرانیان مینو ، و منظور از خلق. عالم محسوس و یا طبیعت و عالم مادی، به قول ایرانیان گیتی.
در اینجا یک مسئله دیگر هم در مورد مفهوم آفرینش و بندهش ایرانی پیش می آید که بسیار اهمیت دارد. و آن این است که آیا ما فقط گیتی و مینو را باید به عنوان آفرینش بدانیم یا نه ، علاوه بر آنها، تخمی را هم که در میوه هست و وقتی میکاریم مینو و گیتی از آن پدید میآید باید جزو آفرینش بدانیم؟ بسیاری از متفکران و ایران شناسان به این مسیله توجه نکرده اند، و مراد از آفرینش را همان پدید آمدن مینو و گیتی دانسته اند. اما برخی از صاحب نظران و محققان دقیق النظر گفته اند پدید آمدن آن تخم هم خودش مرحله یا مرتبه ایست از آفرینش. در واقع آن مرتبه را نخستین مرتبه آفرینش خوانده آند ، در حالی که مینو و گیتی را دومین و سومین مرتبه دانسته اند.
تا اینجا ما مراتب آفرینش را با بخشهای درخت تطبیق دادیم. اما این انطباق را در مورد موجودات طبیعی دیگر هم میتوان انجام داد. مثلاً در مورد انسان. متکلمان مسلمان گفته اند که عالم امر در وجود انسان روح یا جان اوست و عالم خلق بدن او. به تعبیر ما ایرانیان جان و یا فروهر ( و گوهرهای مینوی دیگر مانند روان و بوی و اوناگ یا «خودی») مینوی انسان است و تن او گیتی اوست. اما آن مرتبه اجمالی در وجود انسان نطفه یا اسپرمی است که شخص از او پدید آمده و همان یک نطفه بینهایت افراد انسانی را در خود بالقوه دارد و مدام از این نطفه ها در وجود هر شخصی آفریده میشود. آن نطفه را که آفرینش نخست نام دارد مرتبه ایزدی هم خوانده آند چون در این مرتبه «خود» هرمزداست و شش صفت ذاتی او که امشاسپندان خوانده می‌شوند.
معمولا در بندهش ایرانی مرتبه نخست را نیز « مینو» خوانده آند. در واقع لفظ مینو در بندهش ایرانی دو معنی دارد یکی معنای اعم و دیگر معنای اخص. مینو به معنی اخص مرتبه دوم آفرینش است که در واقع جهانیست به موازات گیتی. هر چه در گیتی هست در مینو، به معنی الاخص، هم هست. مولانا وقتی در مثنوی این بیت مبارکشاه را نقل میکند که:« آسمانهاست در ولایت جان/ کارفرمای آسمان جهان» اشاره به مینو به معنی اخص می‌کند. منظور از «ولایت جان » همان مینوست که در آن جهان‌های موازی و آسمانهایی به موازات آسمان گیتی وجود دارد. اما مینو به معنی اعم هم شامل مرتبه دوم است و هم مرتبه نخست. هم ریشه‌های درخت و هم تخم درخت. هم روح یا فروهر انسان و هم آن نطفه هایی که پدران ما در ارحام مادران ما کاشتند.پس مینو به معنی اعم هم شامل جهان مینوست و هم اهورامزدا و امشاسپندان. و این مینو ورای زمان و مکان است، هرچند که نمودگارهایی در گیتی دارند. مثلاً تخم درخت یک نمودگار است. نطفه ای که هر یک از ما از آن پدید آمده ایم نمونه‌ای دیگر. نمودگار جهانی یا «کازمیک» مرتبه آفرینش نخست «نوروز » است که هر سال تکرار میشود و این خود ماهیت و خصلت آفرینش را در فلسفه ایرانی نشان می‌دهد. در فلسفه ایرانی خلقت فقط پدید آمدن طبیعت یا عالم مادی که یکبار در گذشته پدید آمده است نیست. آفرینش در فلسفه ایرانی مدام در حال وقوع است. در هر تخمی که کاشته میشود، یا بذری که افشانده میشود، یا نطفه ای که از جانوری نر در رحم ماده می‌نشیند جهان‌های بیشمار آفریده میشود، چه در هر بذری یا تخمی یا نطفه ای آفریدگار با همه صفات خود بالقوه وجود دارد و در هر انفجاری که زیر خاک یا در رحم مادران صورت می‌گیرد کل آفرینش تکرار میگردد. این آفرینش خلق از عدم نیست. آفرینش در فلسفه ایرانی به معنی ظهور و بروز است. هرچه در گیتی می‌ آید ابتدا جنبه مینوی آن از مرتبه نخست صادر می‌ شود و سپس جنبه گیتیانه آن ظهور می یابد. به عبارت دیگر، همه چیز در اصل به صورت کمون در آن تخمه یا نطفه بوده و آفرینش آن به مثابه بروز و ظهور است. نوافلاطونیان هم همین نظر را داشته اند و مبدأ آفرینش را همچون خورشید دانسته اند که مدام در حال نورافشانی است یا چشمه ای که دائم در فیضان است. قرائنی هست که نشان میدهد این مثالها را هم نوافلاطونیان از فیلسوفان و خویشتن شناسان ایرانی استانده اند.