۱۴۰۴ مهر ۳۰, چهارشنبه

 




ارنستو چه گوارا در مخفیگاه خود دستگیر شد، پس از آن که یک چوپان جایش را به مقامات خبر داد. در آن هنگام، یک افسر از چوپان پرسید:
چرا این مردی را که تمام عمر خود را وقف مبارزه برای حقوق و آزادی شما کرده است، خبر دادی؟
چوپان پاسخ داد:
بخاطری که جنگ گوسفندهایم را می‌رماند.
و چند قرن پیش در مصر، سربازی به نام محمد کریم مقاومت در برابر اشغال فرانسه به رهبری جنرال ناپلئون بناپارت را رهبری کرد.
وقتی کریم اسیر شد، ناپلئون او را به مرگ محکوم کرد. او را به نزد خود فراخواند و به او گفت:
دیدن مرگ مرد شجاعی مانند تو برای کشورش، مرا بسیار غمگین می‌سازد. نمی‌خواهم تاریخ مرا به عنوان قاتل مردان شجاعی که از کشورهایشان دفاع می‌کنند، به یاد بیاورد. به همین دلیل تو را می‌بخشم، اما باید به عنوان غرامت سربازانی که از دست داده‌ام، ۱۰ هزار سکۀ طلا به من بدهی.
محمد کریم لبخند زد و به او گفت:
من پول کافی ندارم، اما تاجران قصبۀ من بیش از ۱۰۰ هزار سکۀ طلا به من قرضدار هستند.
بنابراین، ناپلئون به کریم فرصت کوتاهی برای پرداخت داد و او را در زنجیر و در همراهی سربازان فرانسوی به قصبۀ او فرستاد. زیرا او پر از امید بود که مردمی که به خاطر آن‌ها فداکاری کرده است، او را ناامید نخواهند کرد، اما هیچ یک از آن‌ها قرض خود را نپرداختند، بلکه همگی او را به خاطر تباه کردن کشور و اقتصاد اسکندریه متهم کردند.
محمد کریم با قلبی شکسته نزد ناپلئون برگشت.
ناپلئون به کریم که دست خالی برگشته بود، گفت:
من تو را به خاطر جنگیدن با فرانسه اعدام نمی‌کنم، بلکه تو را اعدام خواهم کرد چون زندگی‌ات را فدای ترسوهایی کردی که مشغول جمع‌آوری پول هستند و وظیفۀ خود در قبال کشورشان را فراموش کرده‌اند.
اگر نزد مردمی که برایشان فداکاری می‌کنید، ارزشی ندارید؛ شجاعت، در حقیقت پریدن در خلاء است. مورخ محمد رشید رضا می‌گوید:
"کسی که در برابر یک جامعۀ نادان شورش می‌کند، مانند کسی است که خودش را می‌سوزاند تا راه کورها را روشن کند!"