۱۴۰۴ مهر ۳۰, چهارشنبه

 

تحلیلی ژئوپلیتیک از تشدید اقدامات امپریالیستی علیه ونزوئلا


تحلیلی ژئوپلیتیک از تشدید اقدامات امپریالیستی علیه ونزوئلا

گفت‌وگو با آنا استر سِسِنیا

مانتلی‌ریویو (منبع: Venezuelanalysis)

ترجمه مجله جنوب جهانی

آنا استر سِسِنیا، اقتصاددان و تحلیلگر ژئوپلیتیک مکزیکی، به دلیل تخصص برجسته‌اش در امور آمریکای لاتین شناخته شده است. وی در حال حاضر مدیریت «رصدخانهٔ آمریکای لاتین برای ژئوپلیتیک» را در دانشگاه ملی خودمختار مکزیک (UNAM) بر عهده دارد. پژوهش‌های علمی خانم سسنیا بر دینامیک‌های قدرت، حاکمیت، و مقاومت متمرکز است و به‌طور خاص منابع استراتژیک و نظام سرمایه‌داری جهانی را بررسی می‌کند.

این مصاحبه در کاراکاس و در حاشیهٔ همایش اخیر «استعمار، نو‌استعمار و تصرف سرزمینی توسط امپریالیسم غربی» (۲ تا ۴ اکتبر) انجام شده است. سِسِنیا در این گفت‌وگو، تحلیلی عمیق و هوشمندانه از جایگاه ونزوئلا در ژئوپلیتیک معاصر جهان ارائه می‌دهد. او به پیامدهای تشدید اخیر حضور نظامی ایالات متحده در منطقهٔ کارائیب، اهمیت استراتژیک منابع ونزوئلا، و تضادهای ژئوپلیتیک گسترده‌تر میان قدرت‌های جهانی می‌پردازد. همچنین به تاب‌آوری مردم ونزوئلا و مبارزهٔ آن‌ها برای حفظ حاکمیت در برابر فشارهای خارجی اشاره می‌کند.

چرخش استراتژی آمریکا: بازگشت دکترین مونرو؟

سؤال: اخیراً نشریهٔ پولیتیکو (Politico) متنی را از یک سند فاش‌شدهٔ پنتاگون منتشر کرده است که نشان می‌دهد واشنگتن ممکن است تمرکز خود را از چین به سمت «حفاظت از سرزمین مادری و نیمکرهٔ غربی» تغییر دهد؛ به‌عبارت دیگر، دکترین قدیمی مونرو (Monroe Doctrine) را با پوششی جدید احیا کند. شما این چرخش ظاهری در استراتژی آمریکا را چگونه تحلیل می‌کنید؟

پاسخ: ایالات متحده همواره چهار کشور — روسیه، چین، کرهٔ شمالی و ایران — و یک نهاد غیردولتی — القاعده و شاخه‌های آن — را به‌عنوان دشمنان اصلی خود تعریف کرده است و این‌ها همچنان رقبای استراتژیک آمریکا محسوب می‌شوند.

آمریکا به‌طور پیوسته این برنامه را دنبال کرده است: ابتدا با هدف قرار دادن مستقیم چین و سپس با درگیر شدن در جنگ‌های نیابتی با سایرین؛ یعنی جنگی علیه ایران از طریق اسرائیل (که اخیراً به حملهٔ مستقیم شدت یافت) و جنگی علیه روسیه از طریق اوکراین.

اما برای مقابله با این دشمنان استراتژیک، واشنگتن به کنترل قارهٔ آمریکا نیاز دارد. به همین دلیل، امروزه نیمکرهٔ غربی به اولویت اصلی آمریکا تبدیل شده است. آمریکای لاتین با منابع طبیعی فراوان و مزایای جغرافیایی‌اش (از جمله ویژگی شبه‌جزیره‌ای نسبی)، همیشه در کانون استراتژی نظامی آمریکا بوده است. اما اکنون شاهد آغاز یک دورهٔ تشدید هستیم. ایدهٔ آمریکا این است که تا زمانی که قارهٔ آمریکا را کنترل کند، عملاً نمی‌تواند در خاک خود مورد حمله قرار گیرد؛ گویی که خندقی ایالات متحده را احاطه کرده است.

با این حال، موازنهٔ نیروها در قاره در حال تغییر است: سه مورد از پنج «دشمن» ذکر شده — چین، روسیه و حتی ایران — اکنون در منطقه حضور دارند. چین قراردادهای تجاری گسترده‌ای منعقد کرده و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی عظیمی در اکثر کشورهای نیمکره انجام داده است؛ بندر می‌سازد و مسیرهای تجاری ایجاد می‌کند. چین اکنون در اینجا حضور دارد و در «حیاط خلوت» آمریکا رقابت می‌کند.

در همین حال، روسیه از ونزوئلا حمایت نظامی می‌کند و حضور قوی‌ای در کوبا دارد. این موضوع برای ایالات متحده یک مشکل جدی است، به‌ویژه از آنجا که روسیه امروزه در بسیاری از موارد از نظر فناوری نظامی پیشرفته‌تر از آمریکا است. تولید موشک‌های روسیه سریع‌تر، ارزان‌تر و کارآمدتر است، در حالی که صنعت نظامی آمریکا عقب مانده است. حضور این قدرت‌ها در قارهٔ آمریکا فشار سنگینی بر واشنگتن وارد می‌کند.

دلیل دیگری که توجه آمریکا را به قاره جلب کرده، ماهیت اقتصادی دارد: بدون نفت، مواد معدنی و حتی نیروی کار آمریکای لاتین، آمریکا به‌سادگی نمی‌تواند نیازهای خود را تأمین کند. آمریکا برای تکثیر سیستم اقتصادی خود به پایگاه‌های سرزمینی و دسترسی به منابع منطقه نیازمند است.

تاراج منابع و فشار نظامی علیه ونزوئلا

سؤال: در کنار تشدید نظامی امپریالیستی علیه ونزوئلا، ایالات متحده هم‌زمان مجوزی صادر کرده است که به ترینیداد و توباگو اجازه می‌دهد گاز دریایی را در آب‌های مرزی ونزوئلا بهره‌برداری کند، در حالی که حفاری‌های غیرقانونی اکسون (Exxon) در آب‌های مورد مناقشهٔ اِسِکویبو (Essequibo) بدون وقفه ادامه دارد. این اقدامات چگونه در چارچوب یک کمپین گسترده‌تر از تاراج منابع و فشار نظامی علیه ونزوئلا جای می‌گیرند؟

پاسخ: کاملاً مشخص نیست که کاخ سفید دقیقاً چه برنامه‌ای را دنبال می‌کند، اما به‌نظر می‌رسد برای سناریوهای مختلفی آماده می‌شود. استقرار تجهیزات نظامی در اطراف ونزوئلا از نظر استراتژیک برای کنترل مسیرهای حمل‌ونقل بین‌المللی حیاتی است: نیروهای آمریکا از آنجا می‌توانند کشتی‌ها را متوقف کنند و به‌طور مؤثر یک مسدودسازی کامل — هم ورودی و هم خروجی — اعمال نمایند و به این ترتیب توانایی کشور برای صادرات منابعش را قطع کنند. چنین اقدامی پیامدهای فاجعه‌باری برای اقتصاد ونزوئلا خواهد داشت.

در مورد اسکویبو، آمریکا از طریق اکسون‌موبیل پیش‌تر وارد شده است و این شرکت، علی‌رغم اختلاف سرزمینی جاری، به استخراج نفت ادامه می‌دهد. واشنگتن این پایگاه را رها نخواهد کرد. حتی در حالی که دعاوی حقوقی ادامه دارد، اکسون تا حد امکان نفت استخراج و ذخیره می‌کند. در عین حال، آمریکا ممکن است تلاش کند تا توان تولیدی ونزوئلا را تضعیف کند — برای مثال با هدف قرار دادن پالایشگاه‌ها یا سایر تأسیسات استراتژیک.

هنوز مشخص نیست که این استراتژی چگونه با فعالیت‌های شِورون (Chevron) در ونزوئلا تلاقی می‌کند. با این حال، حضور پیوستهٔ شِورون — به‌عنوان یکی از شرکت‌های پرچم‌دار نفتی آمریکا — منافع استراتژیک واشنگتن را تأمین می‌کند و حتی زنجیره‌های تأمین مرتبط با استخراج در اسکویبو را پشتیبانی می‌نماید. با این وجود، هرگونه تشدید یا حمله به زیرساخت‌های نفتی ونزوئلا می‌تواند همین ترتیبات را به خطر بیندازد و تناقضات درونی رویکرد آمریکا را آشکار سازد.

در مورد بهره‌برداری از گاز طبیعی در مرز دریایی میان ترینیداد و ونزوئلا نیز باید صبر کرد و دید که وضعیت چگونه پیش می‌رود. کل منظر نفتی منطقه بسیار کشش‌زا است: اصطکاک‌ها با برزیل در حال افزایش است و مکزیک نیز تحت فشار شدید واشنگتن قرار دارد.

مکزیک نفت استخراج می‌کند، اما ظرفیت پالایش آن را ندارد؛ بنابراین بیشتر نفت خام آن به ایالات متحده می‌رود — هم از طریق کانال‌های قانونی و هم از طریق بازار سیاه گسترده‌ای. در واقع، فضیحتی بزرگ دربارهٔ سرقت غیرقانونی نفت از خطوط لوله — که در مکزیک به آن «هوآچیکول» (huachicol) می‌گوییم — به وقوع پیوسته است. شبکه‌های جنایی در طول مسیرهای حمل، به لوله‌ها نفوذ کرده و نفت خام را استخراج می‌کنند که سپس اغلب از مرز فروخته می‌شود. حجم این تجارت غیرقانونی اکنون از جریان‌های قانونی نیز فراتر رفته و نشان‌دهندهٔ عملیاتی بسیار سازمان‌یافته با همتایان مشخص در سوی آمریکایی مرز است.

با این حال، در بازگشت به ونزوئلا، می‌خواهم تأکید کنم که مسئلهٔ آن برای آمریکا فراتر از نفت است: ونزوئلا کشوری با حاکمیت کامل، دارای یک پروژهٔ تحول‌آفرین و مردمی رزمی است. این موضوع برای آمریکا نگرانی عمیقی ایجاد می‌کند.

پروژهٔ سیاسی ونزوئلا و چالش هژمونی

سؤال: همان سؤال بعدی من هم همین بود. تجاوز امپریالیستی اغلب به ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا محدود می‌شود، اما در واقعیت، آنچه در میان است فراتر از منابع طبیعی است. یک پروژهٔ سیاسی نیز وجود دارد که چالشی برای هژمونی آمریکاست. آیا می‌توانید در این باره توضیح دهید؟

پاسخ: منابع ونزوئلا فراتر از نفت است: طلا دارد، دسترسی به حوضهٔ آمازون را فراهم می‌کند و از نظر استراتژیک به کانال پاناما نزدیک است. اما مهم‌ترین منبع استثنایی ونزوئلا، آگاهی مردم آن است.

ونزوئلا همچنان کشوری عمیقاً چاویستا (Chavista) است که با آگاهی ژئوپلیتیکی و تعهد جمعی به دفاع از حاکمیت خود مشخص می‌شود. نقش ارتش در اینجا به‌طور بنیادین با کشورهایی مانند مکزیک متفاوت است: این نیروی مهاجم نیست، بلکه یک ارتش مردمی است. بسیاری از افراد به‌صورت آگاهانه به نیروهای مسلح پیوسته‌اند تا از حاکمیت ملی دفاع کنند. این اتحاد میان مردم و ارتش جزء جدایی‌ناپذیر یک پروژهٔ اجتماعی و سیاسی گسترده‌تر است که همچنان مسیر جایگزین خود را می‌سازد.

تجربهٔ «کمون‌ها» (communes) نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. جای دیگری در جهان چنین سطحی از دموکراسی مردمی و اصیل وجود ندارد. ونزوئلا چالشی عظیم برای ایالات متحده محسوب می‌شود، چرا که نه‌تنها تاب‌آور است، بلکه الهام‌بخش نیز هست و می‌تواند سرایت‌کننده باشد.

ونزوئلا تنها نیست. در سراسر جهان، جنبش‌های ضداستعماری جدیدی — مانند آنچه در ساحل (Sahel) در جریان است — در حال ظهور هستند. آنجا، مردمی که پیش‌تر بی‌قدرت تلقی می‌شدند، اکنون سر برافراشته‌اند. اگر آنان می‌توانند، چرا دیگران نتوانند؟ ونزوئلا بخشی از این جنبش گستردهٔ آزادی‌طلبی مردمی است. در همین حال، ابتکارات بین‌المللی مانند براکس (BRICS) نیز شکل‌های جدیدی از همکاری میان کشورها را ترسیم می‌کنند که نظم جهانی موجود را به چالش می‌کشد.

بحران هژمونی آمریکا و قدرت نظامی رقبا

سؤال: آیا با کسانی موافقید که معتقدند امپریالیسم آمریکا در بحران هژمونی قرار دارد؟

پاسخ: کاملاً! آمریکا در مشکل جدی‌ای به‌سر می‌برد. از دست دادن زمین در عرصهٔ اقتصادی آشکارترین نشانه است: آمریکا نمی‌تواند تولیدات صنعتی را به داخل بازگرداند و دلار آمریکا دیگر ارز جهانی انحصاری نیست. به‌اختصار، اگر ایالات متحده کمی بی‌نظم عمل می‌کند، دلیل آن تلاشش برای حفظ هژمونی سیاسی و نظامی جهانی است.

سؤال: آیا آمریکا از نظر نظامی نیز در حال از دست دادن زمین است؟

پاسخ: بله، به‌طور چشمگیری. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، فناوری نظامی روسیه امروزه در بسیاری از موارد برتر است و چین، کرهٔ شمالی و ایران نیز توانمندی‌های قدرتمندی را توسعه داده‌اند. هرکدام در حوزه‌های مختلفی برتری دارند و در کنار هم بلوکی قدرتمند را تشکیل می‌دهند. همچنین ارتش‌های آن‌ها بسیار بزرگ‌تر از ارتش آمریکا است. رژهٔ اخیر نظامی چین نیرویی عظیم و پیشرفته از نظر فناوری را آشکار کرد.

فلسطین و ژئوپلیتیک جهانی: کنترل مسیرها و منابع

سؤال: دولت بولیواری که در سال ۲۰۰۹ روابط دیپلماتیک خود با اسرائیل را قطع کرد، همواره در همبستگی محکمی با مردم فلسطین بوده و در نامیدن نسل‌کشی (genocide) در غزه هیچ تردیدی نداشته است. شما نسل‌کشی در غزه را در این چارچوب ژئوپلیتیک جهانی چگونه تبیین می‌کنید؟

پاسخ: رقابتی جهانی بر سر کنترل مسیرهای کلیدی تجاری نفت، منابع و کالاها در جریان است. یکی از عوامل مرکزی برای درک آنچه در فلسطین رخ می‌دهد، پیشنهاد آمریکا برای ایجاد یک راهروی تجاری است که هند را از طریق غرب آسیا به مدیترانه متصل کند و در مقابل ابتکار کمربند و جادهٔ چین (Belt and Road Initiative) قرار گیرد. این راهرو از اسرائیل عبور می‌کند و لزوماً از غزه نیز می‌گذرد؛ بنابراین غزه از نظر استراتژیک به‌عنوان جایگزینی بالقوه برای کانال سوئز اهمیت می‌یابد.

علاوه بر این، آب‌های ساحلی غزه دارای ذخایر قابل‌توجهی از گاز است که نسبتاً اخیراً کشف شده‌اند. از آن زمان، اسرائیل تلاش کرده تا مرزهای دریایی غزه را کاهش دهد، در حالی که شرکت‌های بریتانیایی — با حمایت دولت بریتانیا — وارد شده‌اند تا این منابع را بهره‌برداری کنند. این یکی از دلایل هم‌دلی بریتانیا در این درگیری است.

فلسطینی‌ها در برابر یک پروژهٔ استعماری مبارزه می‌کنند، اما هم‌زمان با منافع امپریالیستی مستقیم — یعنی منابع طبیعی و موقعیت استراتژیک جغرافیایی — نیز روبه‌رو هستند. و باز هم همان بازیگران قدیم را می‌بینیم: شرکت‌های بزرگ و قدرت‌های اصلی «غرب جمعی»، یعنی آمریکا، بریتانیا و گاهی فرانسه یا آلمان. اسرائیل به‌عنوان سکوی منطقه‌ای برای عملیات آن‌ها عمل می‌کند و کار کثیف پاکسازی سرزمینی را انجام می‌دهد.

مورد دیگری که عمدتاً نادیده گرفته شده، سودان در دریای سرخ است. این کشور نیز درگیر جنگ و جابه‌جایی گستردهٔ جمعیتی است. موقعیت سودان از نظر ژئوپلیتیک و مسیرهای تجاری بسیار حیاتی است و مانند ونزوئلا، دارای ذخایر نفتی غنی است.

اگر به نقشهٔ ذخایر نفتی جهان نگاه کنید، یک کمربند آشکار می‌بینید که از آسیای مرکزی تا غرب آسیا، از طریق آفریقا، تا ونزوئلا امتداد یافته است… و بیشتر درگیری‌ها دقیقاً در همین مسیر در جریان است. ونزوئلا در انتهای غربی این زنجیره قرار دارد.

آیندهٔ تشدید نظامی علیه ونزوئلا

سؤال: بازگردیم به ونزوئلا: تا چه حد پیش‌بینی می‌کنید تشدید نظامی کنونی امپریالیسم آمریکا پیش برود؟

پاسخ: گفتن آن دشوار است. واشنگتن اکنون نه‌تنها عملیات‌های هوایی و دریایی، بلکه تهاجم زمینی بالقوه را نیز تهدید می‌کند. با این حال، یک تجاوز مستقیم به معنای جنگ تمام‌عیار خواهد بود که نیروهای آمریکا به‌احتمال زیاد آن را انجام نخواهند داد. سناریوهای محتمل‌تر، عملیات‌های جراحی‌مانندی مانند حمله به تأسیسات نفتی یا زیرساخت‌های کلیدی است.

آن‌ها پیش‌تر هم عملیات‌های تغییر رژیمی را آزمایش کرده‌اند — مانند عملیات «استخراج» مادورو (Maduro) به سبک نوریگا (Noriega) — اما این تلاش‌ها شکست خورد. سطح بالای سازمان‌یافتگی ونزوئلا چنین اقداماتی را بسیار دشوار کرده است. با این وجود، احتمالاً تلاش‌هایشان برای تجاوزهای کوچک‌مقیاس در سواحل ادامه خواهد یافت.

وضعیت برای ونزوئلا آسان نیست، چرا که نمی‌تواند به‌طور کامل بر حمایت قاره تکیه کند که امروزه پراکنده است. با این حال، این کشور همچنان متحدانی دارد و مهم‌تر از همه، قدرت مردم خود را دارد که سازمان‌یافته‌اند، به‌صورت فعال در میلیشیا مشارکت دارند و آماده‌اند از ملت خود دفاع کنند.