پیلْغُوش. گلی هست از جنس سوسن که آن را سوسن آزاد خوانند و بر کنار او نقطهٔ سیاه بود [رودکی گوید:
چون گل سرخ از میان پیلغوش
یا چو زرّین گوشوار از خوبگوش
کسائی گوید: یاسمنِ لعلپوش سوسنِ گوهرفروش
بر زنخِ پیلغوش نقطه زد و بشکفید
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
بله. این مدخل از نظر پژوهش پیشااسلامی جالبتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد؛ زیرا خودِ پیلغوش در فارسی نوِ آغازین بهروشنی گواهی شده، اما اجزای آن سابقهٔ پیشااسلامی دارند. در عین حال، نباید برای خودِ ترکیبِ «پیلغوش» یک صورت پهلویِ قطعی ساخت، مگر آنکه شاهد مستقیم داشته باشیم.
۱. معنی خودِ «پیلغوش»
پیلْغوش / پیلغوش / پیلگوش / پیغلوش
در «لغت فرس»:
گلی هست از جنس سوسن که آن را سوسن آزاد خوانند و بر کنار او نقطهٔ سیاه بود.
یعنی:
نوعی گل از خانوادهٔ سوسن، موسوم به «سوسن آزاد»، که در حاشیه یا کنار گل، لکهها یا نقطههای سیاه دارد.
فرهنگهای بعدی نیز همین معنی را تأیید کردهاند و تعبیرهای:
سوسن منقش
سوسن آزاد
سوسن آسمانگون
پیلگوش
پیغلوش
را برای آن آوردهاند.
از این رو، در این مدخل «پیلغوش» نام یک گل است، نه در اصل نام حیوان یا انسان.
اما ساخت واژه به احتمال بسیار زیاد با پیل + گوش ارتباط دارد؛ یعنی چیزی که از جهت شکل برگ یا گل، به گوش فیل مانند شده است. در منابع متأخر نیز صریحاً همین وجه تسمیه گزارش شده است.
۲. شاهد رودکی
چون گل سرخ از میان پیلغوشیا چو زرّین گوشوار از خوبگوش
معنای ساده:
[آن چیز/آن چهره] مانند گل سرخی است که از میان گلهای پیلغوش پدیدار شده باشد، یا مانند گوشوارهای زرین که بر گوش زیبا آویخته باشد.
تصویر رودکی دو تشبیه دارد:
گل سرخ در میان پیلغوش → رنگ سرخ در میان گلهای روشن؛
گوشوارهٔ زرین بر گوش زیبا → درخشش و برجستگی یک چیز زیبا بر زمینهای زیبا.
بنابراین «پیلغوش» در اینجا باید نام گل باشد و نه «گوش فیل».
این شاهد بسیار مهم است، زیرا رودکی در سدهٔ چهارم هجری است و نشان میدهد که واژه دستکم در فارسی ادبیِ پیش از اسدی رواج داشته است.
۳. شاهد کسایی
یاسمنِ لعلپوش، سوسنِ گوهرفروشبر زنخِ پیلغوش، نقطه زد و بشکفید
معنی:
یاسمنی که گویی جامهای از لعل پوشیده بود، و سوسنی که گوهر میفروخت/گوهر میافشاند، بر چانهٔ پیلغوش نقطهای نهاد و شکفت.
تصویر شاعرانه این است که نقطهٔ رنگین یا سرخِ گل بر زمینهٔ گلِ پیلغوش قرار گرفته است؛ درست مانند خالی که بر چهرهٔ زیبا قرار گیرد.
اینجا ارتباط معنایی با توضیح لغت بسیار روشن است:
«بر کنار او نقطهٔ سیاه بود»
و کسایی نیز از «نقطه» بر «زنخ پیلغوش» سخن میگوید.
بنابراین شاهد کسایی حتی در شناخت شکل ظاهری گل برای ما مفید است.
۴. نکتهٔ مهم دربارهٔ «سوسن»
«سوسن» برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست تصور شود، واژهای اصیلِ ایرانی نیست.
صورت فارسی میانهٔ آن:
sōsan — 𐭮𐭥𐭱𐭭𐭠
گزارش شده و منشأ دورتر آن را از یونانی باستان σοῦσον دانستهاند که خود با زنجیرهای از واژههای کهن خاور نزدیک، از جمله مصری، مرتبط است.
پس باید چنین تفکیکی کرد:
| واژه | وضعیت |
|---|---|
| سوسن | در فارسی میانه وجود داشته، ولی ریشهٔ ایرانی ندارد |
| پیلغوش | ترکیب فارسی؛ شاهد مستقیم آن در فارسی دری است |
| پیل | واژهٔ ایرانیِ فارسی میانه، ولی ریشهٔ بسیار کهنتر آن از زبانهای خاور نزدیک آمده است |
| گوش | واژهٔ اصیل ایرانی |
| گل | واژهٔ بسیار کهن ایرانی، از *warda- |
| سرخ | واژهٔ ایرانی بسیار کهن |
| یاسمن | در فارسی میانه yāsaman گواهی شده |
| لعل | ایرانی نیست؛ واژهای واردشده |
| گوهر | واژهٔ ایرانیِ دورهٔ میانه |
| زنخ | از صورت پارتی zanax آمده است |
| نقطه | عربی و پس از اسلام؛ از نظر این تحقیق پیشااسلامی نیست |
| زد / بشکفید | ساختهای ایرانی و فارسی |
۵. «پیل» در «پیلغوش»
اینجا نکتهٔ بسیار مهمی داریم.
«پیل» خود واژهای بسیار کهن است. در منابع ایرانشناسی برای آن این زنجیره گزارش شده است:
واژهٔ فارسی میانهٔ pīl به معنی فیل گواهی شده است و حتی صورت پهلوی آن نیز ثبت شده:
𐭯𐭩𐭫 — pyl — pīl
اما ایرانیکا منشأ دورتر آن را به نام باستانی فیل در خاور نزدیک، یعنی pīru / pēru، مربوط میداند.
پس:
پیل از نظر کاربرد، واژهٔ ایرانیِ دورهٔ میانه است، ولی ریشهٔ نهایی آن ایرانیِ بومی نیست.
این دقیقاً همان تفکیکی است که در پژوهش ما لازم است.
۶. «گوش»
اینجا با یک واژهٔ اصیل ایرانی روبهرو هستیم.
فارسی باستان:
𐎥𐎢𐏁 — gauša
فارسی میانه:
𐭢𐭥𐭱 — gōš
و فارسی نو:
گوش
پس برای جزء دومِ پیلغوش، برخلاف «پیل»، با یک واژهٔ کاملاً ایرانی روبهرو هستیم.
ریشهٔ آن نیز بسیار کهنتر، هندواروپایی، است و با مفهوم شنیدن ارتباط تاریخی دارد.
۷. بنابراین ساخت تاریخی «پیلغوش» چه میتواند باشد؟
تحلیل طبیعی آن:
پیل + گوش
یعنی:
pīl-gōš = گوشِ پیل / فیلگوش
و از نظر معنایی:
چیزی که شکل یا پهنای آن به گوش فیل شباهت دارد.
این تحلیل با کاربردهای بعدی «پیلگوش» نیز کاملاً سازگار است؛ در لغتنامههای بعدی «پیلگوش» علاوه بر نام گل، برای چیزهایی که مانند گوش فیل هستند نیز به کار رفته است.
بنابراین «غ» در صورت پیلغوش نباید ما را به اشتباه بیندازد. در کنار صورتهای پیلگوش، پیغلوش، به نظر میرسد با دگرگونی و تنوع ضبط تاریخی یک ترکیب پیلگوش روبهرو هستیم.
۸. آیا خودِ «پیلغوش» پیشااسلامی است؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
ما برای اجزای واژه شواهد پیشااسلامی داریم:
pīl ← فارسی میانه
gōš ← فارسی میانه و فارسی باستان
و مفهوم ترکیب نیز طبیعی است.
اما برای خودِ ترکیب pīl-gōš در متون پهلویِ بازمانده شاهد مستقیمی در دست نداریم.
بنابراین نمیتوانیم بنویسیم:
«پیلغوش در پهلوی ساسانی چنین نوشته میشد...»
و آن را یک واقعیت تاریخی معرفی کنیم.
صورت درست پژوهشی این است:
پیلغوشِ فارسی دری احتمالاً ترکیبی از pīl «فیل» و gōš «گوش» است؛ اجزای آن در فارسی میانه گواهی دارند، ولی خودِ ترکیب در منابع پهلوی موجود بهطور مستقیم گواهی نشده است.
۹. اگر بخواهیم صورت پهلویِ بازسازیشده را نشان دهیم
برای دو جزء، صورتهای گواهیشده داریم:
پس اگر صرفاً ترکیب فرضی آنها را کنار هم بگذاریم، میتوان نوشت:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱
و خوانش احتمالی:
pīl-gōš
اما تأکید میکنم:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱 = بازسازی ترکیبی، نه کتیبه یا متن پهلویِ شناختهشده.
این تمایز را برای پژوهش شما باید حفظ کنیم.
۱۰. «سوسن» و «یاسمن» هم جالباند
در بیت کسایی دو گل دیگر داریم:
یاسمن
فارسی میانه:
yāsaman
و صورت پهلویِ گزارششده:
𐭩𐭠𐭮𐭬𐭭𐭠
یعنی این واژه پیش از اسلام در فارسی میانه وجود داشته است.
سوسن
صورت فارسی میانه:
sōsan
و املای گزارششده:
𐭮𐭥𐭱𐭭𐭠
ولی منشأ آن غیرایرانی است؛ بنابراین:
واژه در ایران پیش از اسلام حضور داشته، اما ریشهٔ آن ایرانی نیست.
این دقیقاً نمونهٔ خوبی از تفاوت «پیشااسلامی بودنِ واژه در زبان فارسی» و «ایرانیالاصل بودنِ واژه» است.
۱۱. چند واژهٔ دیگر دو بیت
گل
«گل» سابقهٔ پیشااسلامی دارد. ایرانیکا آن را به فارسی میانهٔ gul و در نهایت به ریشهٔ کهن *warda- مرتبط میکند.
در متون پهلوی نیز «گل» بهعنوان نام گل و بوی خوش حضور دارد.
سرخ
صورت فارسی میانه:
suhr / suxr
و با ریشهٔ ایرانی بسیار کهنتر:
Old Persian *θuxrah
پیوند دارد.
پس «سرخ» قطعاً از لایهٔ کهن ایرانی است.
زنخ
این یکی هم بسیار جالب است، زیرا فارسی «زنخ» از پارتی zanax آمده است:
𐫉𐫗𐫟 — znx — zanax
بنابراین در بیت کسایی، «زنخ» نیز یک عنصر با سابقهٔ پیشااسلامی ایرانی است.
نقطه
اما:
نقطه
واژهای عربی است و نباید آن را در فهرست واژگان پیشااسلامی ایرانی قرار دهیم.
این نکته از نظر تاریخ شعر مهم است: کسایی در یک بیت واحد، واژگان بسیار کهن ایرانی را در کنار یک واژهٔ عربیِ پس از اسلام به کار میبرد.
۱۲. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اینجا باید میان زبان و خط فرق بگذاریم.
اگر فرض کنیم مفهوم «پیلغوش» در دورهٔ ساسانی وجود داشته، یک نویسندهٔ ایرانیِ آن دوره، بسته به نوع نوشته و دوره، از خطهای پهلوی استفاده میکرد؛ اما نمیتوانیم بگوییم نوشیروان شخصاً دقیقاً این کلمه را با همین حروف نوشته است.
کرتیر
کرتیر از مهمترین مواردی است که نمونهٔ واقعی نوشتهٔ پهلوی ساسانی از او باقی مانده است. بنابراین برای او میتوان دربارهٔ سبک کتیبهای پهلوی سخن گفت.
انوشیروان
در دورهٔ خسرو انوشیروان، خط و زبان رسمی ایرانیِ ساسانی پهلوی/پارسی میانه بود. ولی نوشتهٔ شخصی از خود انوشیروان که نشان دهد او واژهٔ «پیلغوش» را چگونه مینوشت، نداریم.
بزرگمهر
دربارهٔ شخصیت تاریخی بزرگمهر و نسبت دادن نوشتههای مشخص به او، اسناد مستقیم بسیار محدود است. بنابراین نمیتوان املای شخصی او را بازسازی کرد.
«مؤید موبدان»
اگر منظور شما موبدان و دبیران ساسانی است، آنان با نظام نوشتاری پهلوی آشنا بودند؛ ولی باز هم سبک شخصی یک موبد خاص را نمیتوان بدون دستخط یا متن باقیمانده تعیین کرد.
۱۳. اما رودکی چه میکرد؟
اینجا تفاوت بسیار مهم است.
رودکی دیگر در دورهٔ پهلویِ ساسانی زندگی نمیکرد.
او شاعر سدهٔ چهارم هجری بود و فارسی دری را با خط عربیشدهٔ فارسی مینوشت، نه با خط پهلوی ساسانی.
بنابراین اگر خود رودکی میخواست بیت:
چون گل سرخ از میان پیلغوش...
را بنویسد، شکل طبیعی آن در خط روزگار خودش همان چیزی از جنس:
چون گل سرخ از میان پیلغوش
بود، نه:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱
صورت پهلوی برای او بازسازی تاریخیِ ریشهٔ واژه است، نه املای واقعی شعر رودکی.
نتیجهٔ نهایی مدخل «پیلغوش»
پیلغوش در «لغت فرس» نام نوعی سوسن/گل منقش است که در حاشیهٔ آن لکهها یا نقطههای سیاه دیده میشود. شاهد رودکی و بهویژه شاهد کسایی این ویژگی ظاهری را تأیید میکنند.
از نظر ساخت تاریخی، بهترین تحلیل آن:
پیل + گوش → pīl-gōš → «گوشِ پیل، فیلگوش»
است؛ یعنی نامی تصویری برای گلی که شکل برگ یا اندام آن به گوش فیل مانند بوده است.
از نظر لایهٔ تاریخی:
پیل: در فارسی میانه گواهیشده؛ 𐭯𐭩𐭫 (pyl)؛ ولی ریشهٔ دورتر آن ایرانیِ بومی نیست.
گوش: واژهای اصیل ایرانی؛ فارسی باستان 𐎥𐎢𐏁 (gauša)، فارسی میانه 𐭢𐭥𐭱 (gōš).
پیلغوش: خودِ ترکیب در فارسی دری گواهی روشن دارد، اما برای صورت پهلویِ خودِ ترکیب شاهد مستقیم نداریم.
سوسن: در فارسی میانه وجود داشته، اما منشأ آن غیرایرانی است.
یاسمن: فارسی میانه yāsaman و پیشااسلامی.
گل، سرخ، گوهر، خوب، زنخ: عناصر ایرانی با سابقهٔ پیشااسلامی؛ «زنخ» مشخصاً با پارتی zanax پیوند دارد.
لعل: ایرانیالاصل نیست.
نقطه: عربی و پس از اسلام.
و اگر برای نمایش پژوهشی، ترکیب پهلویِ بازسازیشده را بخواهیم:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱 — pīl-gōš
باید حتماً کنار آن بنویسیم:
«بازسازی بر پایهٔ اجزای گواهشدهٔ پهلوی؛ خودِ این ترکیب در متون پهلویِ موجود مستند نشده است.»
این، به نظر من، دقیقترین نتیجه برای مدخل است؛ زیرا هم لایهٔ پیشااسلامی واقعی را نشان میدهد و هم از تبدیل یک بازسازی زبانشناختی به «سند پهلوی» جلوگیری میکند.
منابع مهم برای این نتیجه: مقالهٔ GOL و LILY در Encyclopaedia Iranica، مقالهٔ ELEPHANT i. IN THE NEAR EAST در ایرانیکا، و شواهد فرهنگهای تاریخی برای «پیلغوش/پیلگوش». ایرانیکا دربارهٔ «گل» نیز صریحاً حضور gul در متون پهلوی پیش از اسلام را گزارش میکند.
////////////////
بله. این مدخل از نظر پژوهش پیشااسلامی جالبتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد؛ زیرا خودِ پیلغوش در فارسی نوِ آغازین بهروشنی گواهی شده، اما اجزای آن سابقهٔ پیشااسلامی دارند. در عین حال، نباید برای خودِ ترکیبِ «پیلغوش» یک صورت پهلویِ قطعی ساخت، مگر آنکه شاهد مستقیم داشته باشیم.
۱. معنی خودِ «پیلغوش»
پیلْغوش / پیلغوش / پیلگوش / پیغلوش
در «لغت فرس»:
گلی هست از جنس سوسن که آن را سوسن آزاد خوانند و بر کنار او نقطهٔ سیاه بود.
یعنی:
نوعی گل از خانوادهٔ سوسن، موسوم به «سوسن آزاد»، که در حاشیه یا کنار گل، لکهها یا نقطههای سیاه دارد.
فرهنگهای بعدی نیز همین معنی را تأیید کردهاند و تعبیرهای:
سوسن منقش
سوسن آزاد
سوسن آسمانگون
پیلگوش
پیغلوش
را برای آن آوردهاند.
از این رو، در این مدخل «پیلغوش» نام یک گل است، نه در اصل نام حیوان یا انسان.
اما ساخت واژه به احتمال بسیار زیاد با پیل + گوش ارتباط دارد؛ یعنی چیزی که از جهت شکل برگ یا گل، به گوش فیل مانند شده است. در منابع متأخر نیز صریحاً همین وجه تسمیه گزارش شده است.
۲. شاهد رودکی
چون گل سرخ از میان پیلغوشیا چو زرّین گوشوار از خوبگوش
معنای ساده:
[آن چیز/آن چهره] مانند گل سرخی است که از میان گلهای پیلغوش پدیدار شده باشد، یا مانند گوشوارهای زرین که بر گوش زیبا آویخته باشد.
تصویر رودکی دو تشبیه دارد:
گل سرخ در میان پیلغوش → رنگ سرخ در میان گلهای روشن؛
گوشوارهٔ زرین بر گوش زیبا → درخشش و برجستگی یک چیز زیبا بر زمینهای زیبا.
بنابراین «پیلغوش» در اینجا باید نام گل باشد و نه «گوش فیل».
این شاهد بسیار مهم است، زیرا رودکی در سدهٔ چهارم هجری است و نشان میدهد که واژه دستکم در فارسی ادبیِ پیش از اسدی رواج داشته است.
۳. شاهد کسایی
یاسمنِ لعلپوش، سوسنِ گوهرفروشبر زنخِ پیلغوش، نقطه زد و بشکفید
معنی:
یاسمنی که گویی جامهای از لعل پوشیده بود، و سوسنی که گوهر میفروخت/گوهر میافشاند، بر چانهٔ پیلغوش نقطهای نهاد و شکفت.
تصویر شاعرانه این است که نقطهٔ رنگین یا سرخِ گل بر زمینهٔ گلِ پیلغوش قرار گرفته است؛ درست مانند خالی که بر چهرهٔ زیبا قرار گیرد.
اینجا ارتباط معنایی با توضیح لغت بسیار روشن است:
«بر کنار او نقطهٔ سیاه بود»
و کسایی نیز از «نقطه» بر «زنخ پیلغوش» سخن میگوید.
بنابراین شاهد کسایی حتی در شناخت شکل ظاهری گل برای ما مفید است.
۴. نکتهٔ مهم دربارهٔ «سوسن»
«سوسن» برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست تصور شود، واژهای اصیلِ ایرانی نیست.
صورت فارسی میانهٔ آن:
sōsan — 𐭮𐭥𐭱𐭭𐭠
گزارش شده و منشأ دورتر آن را از یونانی باستان σοῦσον دانستهاند که خود با زنجیرهای از واژههای کهن خاور نزدیک، از جمله مصری، مرتبط است.
پس باید چنین تفکیکی کرد:
| واژه | وضعیت |
|---|---|
| سوسن | در فارسی میانه وجود داشته، ولی ریشهٔ ایرانی ندارد |
| پیلغوش | ترکیب فارسی؛ شاهد مستقیم آن در فارسی دری است |
| پیل | واژهٔ ایرانیِ فارسی میانه، ولی ریشهٔ بسیار کهنتر آن از زبانهای خاور نزدیک آمده است |
| گوش | واژهٔ اصیل ایرانی |
| گل | واژهٔ بسیار کهن ایرانی، از *warda- |
| سرخ | واژهٔ ایرانی بسیار کهن |
| یاسمن | در فارسی میانه yāsaman گواهی شده |
| لعل | ایرانی نیست؛ واژهای واردشده |
| گوهر | واژهٔ ایرانیِ دورهٔ میانه |
| زنخ | از صورت پارتی zanax آمده است |
| نقطه | عربی و پس از اسلام؛ از نظر این تحقیق پیشااسلامی نیست |
| زد / بشکفید | ساختهای ایرانی و فارسی |
۵. «پیل» در «پیلغوش»
اینجا نکتهٔ بسیار مهمی داریم.
«پیل» خود واژهای بسیار کهن است. در منابع ایرانشناسی برای آن این زنجیره گزارش شده است:
واژهٔ فارسی میانهٔ pīl به معنی فیل گواهی شده است و حتی صورت پهلوی آن نیز ثبت شده:
𐭯𐭩𐭫 — pyl — pīl
اما ایرانیکا منشأ دورتر آن را به نام باستانی فیل در خاور نزدیک، یعنی pīru / pēru، مربوط میداند.
پس:
پیل از نظر کاربرد، واژهٔ ایرانیِ دورهٔ میانه است، ولی ریشهٔ نهایی آن ایرانیِ بومی نیست.
این دقیقاً همان تفکیکی است که در پژوهش ما لازم است.
۶. «گوش»
اینجا با یک واژهٔ اصیل ایرانی روبهرو هستیم.
فارسی باستان:
𐎥𐎢𐏁 — gauša
فارسی میانه:
𐭢𐭥𐭱 — gōš
و فارسی نو:
گوش
پس برای جزء دومِ پیلغوش، برخلاف «پیل»، با یک واژهٔ کاملاً ایرانی روبهرو هستیم.
ریشهٔ آن نیز بسیار کهنتر، هندواروپایی، است و با مفهوم شنیدن ارتباط تاریخی دارد.
۷. بنابراین ساخت تاریخی «پیلغوش» چه میتواند باشد؟
تحلیل طبیعی آن:
پیل + گوش
یعنی:
pīl-gōš = گوشِ پیل / فیلگوش
و از نظر معنایی:
چیزی که شکل یا پهنای آن به گوش فیل شباهت دارد.
این تحلیل با کاربردهای بعدی «پیلگوش» نیز کاملاً سازگار است؛ در لغتنامههای بعدی «پیلگوش» علاوه بر نام گل، برای چیزهایی که مانند گوش فیل هستند نیز به کار رفته است.
بنابراین «غ» در صورت پیلغوش نباید ما را به اشتباه بیندازد. در کنار صورتهای پیلگوش، پیغلوش، به نظر میرسد با دگرگونی و تنوع ضبط تاریخی یک ترکیب پیلگوش روبهرو هستیم.
۸. آیا خودِ «پیلغوش» پیشااسلامی است؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
ما برای اجزای واژه شواهد پیشااسلامی داریم:
pīl ← فارسی میانه
gōš ← فارسی میانه و فارسی باستان
و مفهوم ترکیب نیز طبیعی است.
اما برای خودِ ترکیب pīl-gōš در متون پهلویِ بازمانده شاهد مستقیمی در دست نداریم.
بنابراین نمیتوانیم بنویسیم:
«پیلغوش در پهلوی ساسانی چنین نوشته میشد...»
و آن را یک واقعیت تاریخی معرفی کنیم.
صورت درست پژوهشی این است:
پیلغوشِ فارسی دری احتمالاً ترکیبی از pīl «فیل» و gōš «گوش» است؛ اجزای آن در فارسی میانه گواهی دارند، ولی خودِ ترکیب در منابع پهلوی موجود بهطور مستقیم گواهی نشده است.
۹. اگر بخواهیم صورت پهلویِ بازسازیشده را نشان دهیم
برای دو جزء، صورتهای گواهیشده داریم:
پس اگر صرفاً ترکیب فرضی آنها را کنار هم بگذاریم، میتوان نوشت:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱
و خوانش احتمالی:
pīl-gōš
اما تأکید میکنم:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱 = بازسازی ترکیبی، نه کتیبه یا متن پهلویِ شناختهشده.
این تمایز را برای پژوهش شما باید حفظ کنیم.
۱۰. «سوسن» و «یاسمن» هم جالباند
در بیت کسایی دو گل دیگر داریم:
یاسمن
فارسی میانه:
yāsaman
و صورت پهلویِ گزارششده:
𐭩𐭠𐭮𐭬𐭭𐭠
یعنی این واژه پیش از اسلام در فارسی میانه وجود داشته است.
سوسن
صورت فارسی میانه:
sōsan
و املای گزارششده:
𐭮𐭥𐭱𐭭𐭠
ولی منشأ آن غیرایرانی است؛ بنابراین:
واژه در ایران پیش از اسلام حضور داشته، اما ریشهٔ آن ایرانی نیست.
این دقیقاً نمونهٔ خوبی از تفاوت «پیشااسلامی بودنِ واژه در زبان فارسی» و «ایرانیالاصل بودنِ واژه» است.
۱۱. چند واژهٔ دیگر دو بیت
گل
«گل» سابقهٔ پیشااسلامی دارد. ایرانیکا آن را به فارسی میانهٔ gul و در نهایت به ریشهٔ کهن *warda- مرتبط میکند.
در متون پهلوی نیز «گل» بهعنوان نام گل و بوی خوش حضور دارد.
سرخ
صورت فارسی میانه:
suhr / suxr
و با ریشهٔ ایرانی بسیار کهنتر:
Old Persian *θuxrah
پیوند دارد.
پس «سرخ» قطعاً از لایهٔ کهن ایرانی است.
زنخ
این یکی هم بسیار جالب است، زیرا فارسی «زنخ» از پارتی zanax آمده است:
𐫉𐫗𐫟 — znx — zanax
بنابراین در بیت کسایی، «زنخ» نیز یک عنصر با سابقهٔ پیشااسلامی ایرانی است.
نقطه
اما:
نقطه
واژهای عربی است و نباید آن را در فهرست واژگان پیشااسلامی ایرانی قرار دهیم.
این نکته از نظر تاریخ شعر مهم است: کسایی در یک بیت واحد، واژگان بسیار کهن ایرانی را در کنار یک واژهٔ عربیِ پس از اسلام به کار میبرد.
۱۲. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اینجا باید میان زبان و خط فرق بگذاریم.
اگر فرض کنیم مفهوم «پیلغوش» در دورهٔ ساسانی وجود داشته، یک نویسندهٔ ایرانیِ آن دوره، بسته به نوع نوشته و دوره، از خطهای پهلوی استفاده میکرد؛ اما نمیتوانیم بگوییم نوشیروان شخصاً دقیقاً این کلمه را با همین حروف نوشته است.
کرتیر
کرتیر از مهمترین مواردی است که نمونهٔ واقعی نوشتهٔ پهلوی ساسانی از او باقی مانده است. بنابراین برای او میتوان دربارهٔ سبک کتیبهای پهلوی سخن گفت.
انوشیروان
در دورهٔ خسرو انوشیروان، خط و زبان رسمی ایرانیِ ساسانی پهلوی/پارسی میانه بود. ولی نوشتهٔ شخصی از خود انوشیروان که نشان دهد او واژهٔ «پیلغوش» را چگونه مینوشت، نداریم.
بزرگمهر
دربارهٔ شخصیت تاریخی بزرگمهر و نسبت دادن نوشتههای مشخص به او، اسناد مستقیم بسیار محدود است. بنابراین نمیتوان املای شخصی او را بازسازی کرد.
«مؤید موبدان»
اگر منظور شما موبدان و دبیران ساسانی است، آنان با نظام نوشتاری پهلوی آشنا بودند؛ ولی باز هم سبک شخصی یک موبد خاص را نمیتوان بدون دستخط یا متن باقیمانده تعیین کرد.
۱۳. اما رودکی چه میکرد؟
اینجا تفاوت بسیار مهم است.
رودکی دیگر در دورهٔ پهلویِ ساسانی زندگی نمیکرد.
او شاعر سدهٔ چهارم هجری بود و فارسی دری را با خط عربیشدهٔ فارسی مینوشت، نه با خط پهلوی ساسانی.
بنابراین اگر خود رودکی میخواست بیت:
چون گل سرخ از میان پیلغوش...
را بنویسد، شکل طبیعی آن در خط روزگار خودش همان چیزی از جنس:
چون گل سرخ از میان پیلغوش
بود، نه:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱
صورت پهلوی برای او بازسازی تاریخیِ ریشهٔ واژه است، نه املای واقعی شعر رودکی.
نتیجهٔ نهایی مدخل «پیلغوش»
پیلغوش در «لغت فرس» نام نوعی سوسن/گل منقش است که در حاشیهٔ آن لکهها یا نقطههای سیاه دیده میشود. شاهد رودکی و بهویژه شاهد کسایی این ویژگی ظاهری را تأیید میکنند.
از نظر ساخت تاریخی، بهترین تحلیل آن:
پیل + گوش → pīl-gōš → «گوشِ پیل، فیلگوش»
است؛ یعنی نامی تصویری برای گلی که شکل برگ یا اندام آن به گوش فیل مانند بوده است.
از نظر لایهٔ تاریخی:
پیل: در فارسی میانه گواهیشده؛ 𐭯𐭩𐭫 (pyl)؛ ولی ریشهٔ دورتر آن ایرانیِ بومی نیست.
گوش: واژهای اصیل ایرانی؛ فارسی باستان 𐎥𐎢𐏁 (gauša)، فارسی میانه 𐭢𐭥𐭱 (gōš).
پیلغوش: خودِ ترکیب در فارسی دری گواهی روشن دارد، اما برای صورت پهلویِ خودِ ترکیب شاهد مستقیم نداریم.
سوسن: در فارسی میانه وجود داشته، اما منشأ آن غیرایرانی است.
یاسمن: فارسی میانه yāsaman و پیشااسلامی.
گل، سرخ، گوهر، خوب، زنخ: عناصر ایرانی با سابقهٔ پیشااسلامی؛ «زنخ» مشخصاً با پارتی zanax پیوند دارد.
لعل: ایرانیالاصل نیست.
نقطه: عربی و پس از اسلام.
و اگر برای نمایش پژوهشی، ترکیب پهلویِ بازسازیشده را بخواهیم:
𐭯𐭩𐭫𐭢𐭥𐭱 — pīl-gōš
باید حتماً کنار آن بنویسیم:
«بازسازی بر پایهٔ اجزای گواهشدهٔ پهلوی؛ خودِ این ترکیب در متون پهلویِ موجود مستند نشده است.»
این، به نظر من، دقیقترین نتیجه برای مدخل است؛ زیرا هم لایهٔ پیشااسلامی واقعی را نشان میدهد و هم از تبدیل یک بازسازی زبانشناختی به «سند پهلوی» جلوگیری میکند.
منابع مهم برای این نتیجه: مقالهٔ GOL و LILY در Encyclopaedia Iranica، مقالهٔ ELEPHANT i. IN THE NEAR EAST در ایرانیکا، و شواهد فرهنگهای تاریخی برای «پیلغوش/پیلگوش». ایرانیکا دربارهٔ «گل» نیز صریحاً حضور gul در متون پهلوی پیش از اسلام را گزارش میکند.
