پُوزِش. عذر بود. [ابوشکور گوید:
گر ایدون که پوزش پذیری ز من
وگر نیز رنج آید از خویشتن]
فردوسی گوید:
به پوزش بیامد برِ شهریار
که ای از جهان بر شهان کامکار ]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از آن مواردی است که خودِ واژه بسیار مهمتر از صورت عربیِ معنی آن، یعنی «عذر»، است؛ زیرا «پوزش» واژهای ایرانی و کهن است و در شعر فارسیِ سدههای چهارم و پنجم با همان معنیِ «عذرخواهی، طلب بخشایش و فروتنی در برابر کسی که از او رنجیدهایم» زنده بوده است. منابع لغوی نیز آن را اسمِ مصدرِ «پوزیدن» دانستهاند.
۱. متن مدخل و معنی دو شاهد
پُوزِش: عذر بود.
یعنی: پوزش = عذر، معذرتخواهی، عذر خواستن، طلب بخشایش و گذشت.
شاهد ابوشکور:
گر ایدون که پوزش پذیری ز منوگر نیز رنج آید از خویشتن
معنی:
اگر چنین باشد که عذر مرا بپذیری، و اگر [از آنچه از من سر زده] رنجی نیز به خود راه دهی...
در اینجا «پوزش پذیری» یعنی عذر مرا بپذیری و از خطای من درگذری. «رنج» نیز در اینجا به معنی آزردگی و ناراحتی است.
شاهد فردوسی:
به پوزش بیامد برِ شهریارکه ای از جهان بر شهان کامکار
یعنی:
[او] برای عذرخواهی نزد شهریار آمد و گفت: ای کسی که در جهان، در میان شاهان، کامیاب و پیروزی...
پس «به پوزش آمدن» یک تعبیر کاملاً روشن است: برای عذرخواهی و طلب بخشایش نزد بزرگتر یا پادشاه رفتن.
۲. خودِ «پوزش» از کجا آمده است؟
اینجا باید میان ریشهشناسی قطعی و تفسیرهای فرهنگنویسان جدید تفاوت بگذاریم.
دهخدا و منابع پس از آن، «پوزش» را اسم مصدر از «پوزیدن» دانستهاند و «پوزیدن» را نیز در فارسی قدیم در معنی «عذر خواستن، معذرت خواستن» آوردهاند.
اما «پوزیدن» در منابع قدیم معنیهای دیگری نیز دارد، از جمله:
زدودن؛
راندن؛
برطرف کردن؛
بیرون کردن.
از همین رو، احتمال داده شده است که معنای «عذر خواستن» با مفهوم زدودن یا برطرف کردن اثر خطا و رنج ارتباط معنایی پیدا کرده باشد. این توضیح جالب است، ولی برای پژوهش ما نباید آن را بهعنوان ریشهشناسی قطعی پیشااسلامی ثبت کنیم.
بنابراین برای پروندهٔ «لغت فرس» بهتر است بنویسیم:
پوزش ← پوزیدن؛ ریشهٔ ایرانیِ واژه روشن است، اما صورت دقیقِ پیشااسلامی و ریشهٔ دورتر آن در منابعی که بررسی کردیم قطعی نیست.
یک نکتهٔ مهم نیز این است که در برخی منابع اینترنتی، «پوزش» را مستقیماً از یک صورت فارسی میانهٔ خاص مشتق کردهاند؛ اما این انتساب بدون ارجاع کافی به متن پهلوی است و حتی یک منبع، صورتی را که ارائه کرده با خط اوستایی نشان داده است. بنابراین آن را نمیتوان بهعنوان شاهد معتبر پهلوی پذیرفت.
۳. آیا «پوزش» واژهای پیشااسلامی است؟
به احتمال بسیار زیاد ماده و ساخت آن ایرانی و کهن است؛ اما برای خودِ صورت «پوزش» با همین تلفظ و همین معنی، شاهد مستقیم ساسانی در دست نداریم.
این تفاوت برای پژوهش شما بسیار مهم است.
یعنی:
| مورد | ارزیابی |
|---|---|
| پوزش در فارسی دری | قطعی |
| پوزیدن در فارسی قدیم | قطعی |
| ایرانی بودن واژه | بسیار محتمل |
| وجود مادهٔ آن در زبانهای ایرانی میانه | محتمل، ولی نیازمند شاهد متنی مستقیم |
| صورت دقیق «پوزش» در پهلوی ساسانی | اثبات نشده |
| صورت پهلوی پیشنهادی | میتوان بازسازی کرد، ولی باید با برچسب «بازسازی» آورد |
| اوستایی بودن | شاهدی برای آن نداریم |
پس در متن نهایی پژوهش بهتر است از نوشتن یک «صورت اوستایی» ساختگی برای پوزش خودداری کنیم.
۴. واژههای ایرانیِ کهن در همین دو بیت
اگر مقصود ما از «لغات پیشااسلامی» واژگانی باشد که ریشه یا سابقهٔ ایرانیِ پیش از اسلام دارند، چند واژهٔ مهم این دو شاهد عبارتاند از:
بیت ابوشکور
بیت فردوسی
بنابراین این دو بیت، از نظر واژگان اصلی، نمونهای بسیار خوب از تداوم واژگان ایرانی از دوران پیش از اسلام تا فارسی دری هستند.
۵. «پوزش» را در خط پهلوی چگونه میتوان نوشت؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
خط پهلوی، برخلاف فارسی امروزی، معمولاً واکهها را بهطور کامل نشان نمیدهد و از املای تاریخی و هزوارشها نیز استفاده میکند. ایرانیکا نیز در توضیح خطهای ایرانی میانه تأکید میکند که خط پهلوی نظامی تاریخی و پیچیده دارد و از هزوارش و املاهای تاریخی استفاده میکند.
بنابراین نمیتوان گفت:
«پوزش در زمان ساسانی دقیقاً اینگونه نوشته میشد»
مگر اینکه نمونهٔ خطی مستقیم داشته باشیم.
اما برای پژوهش شما میتوان صورت بازسازیشده را جدا از صورت گواهدار نشان داد:
این احتیاط از نظر علمی بهتر از ساختن یک کلمهٔ پهلوی ظاهراً زیبا ولی بیمدرک است.
۶. اما اگر نوشیروان، بزرگمهر یا موبد ساسانی میخواستند این مفهوم را بنویسند چه؟
اینجا باید میان زبان و خط تفاوت بگذاریم.
اگر منظور شما این است که:
«اگر در زمان خسرو انوشیروان شخصی میخواست مفهوم همین «پوزش» را به زبان فارسی میانه بیان کند، چه میگفت؟»
پاسخ این است که نمیتوانیم بدون متن شاهد، یک صورت قطعی برای «پوزش» تعیین کنیم.
ولی اگر منظور این باشد که:
«همین واژگان ایرانیِ موجود در بیت را اگر به دستگاه زبانی فارسی میانه برگردانیم، چه وضعی داشتند؟»
آنگاه میتوان نمونههایی مانند این را با درجهٔ احتیاط عرضه کرد:
| فارسی دری | فارسی میانهٔ تقریبی | وضعیت |
|---|---|---|
| خویشتن | xwēš tan | گواهدار |
| شاه | šāh | گواهدار |
| جهان | gēhān | بازتاب تاریخی شناختهشده |
| کام | kām | ایرانی و کهن |
| پوزش | puzēš / pōzēš | بازسازی، نه شاهد مستقیم |
در مورد کرتیر حتی احتیاط بیشتری لازم است؛ زیرا کتیبههای کرتیر به فارسی میانهٔ کتیبهایاند و شیوهٔ نوشتن آنها الزاماً با نثر کتابی پهلوی زردشتیِ متأخر یکسان نیست.
و یک نکتهٔ بسیار مهم:
۷. تفاوت اساسی فردوسی با یک نویسندهٔ ساسانی
بیت فردوسی:
به پوزش بیامد برِ شهریارکه ای از جهان بر شهان کامکار
زبان فردوسی، فارسی نوِ حماسی است.
اما محتوای داستان ممکن است بسیار کهنتر باشد. بنابراین نباید از وجود «پوزش» در بیت فردوسی نتیجه بگیریم که فردوسی عیناً همان واژه را از یک متن ساسانی گرفته است.
ایرانیکا دربارهٔ شاهنامه نیز بر همین نکتهٔ کلی تأکید میکند که شاهنامهٔ فردوسی در سدهٔ چهارم/پنجم هجری، مواد روایی و حماسی بسیار قدیمیتری را در خود جذب کرده است؛ از جمله موادی که از سنتهای میانهٔ ایرانی و منابع پیشین آمدهاند.
پس:
مضمونِ «آمدن نزد شاه برای پوزش» میتواند بسیار کهن باشد؛ اما صورت زبانیِ «پوزش» در بیت فردوسی، صورت فارسی دریِ دورهٔ اسلامی است.
نتیجهٔ نهایی مدخل «پُوزِش»
پُوزِش
معنی: عذر، معذرت، عذرخواهی، طلب بخشایش و گذشت؛ و در کاربردهای قدیم، فروتنی و فرود آوردن خویش در برابر بزرگتر.
اسدی برای «پوزش» معنی «عذر» آورده و شاهدی از ابوشکور میدهد:
یعنی: اگر عذر مرا بپذیری و اگر از آنچه از من سر زده است رنجشی به تو رسیده باشد.
فردوسی نیز میگوید:
یعنی: برای عذرخواهی و طلب بخشایش نزد شهریار آمد و او را، در میان شاهان جهان، کامیاب و پیروزمند خواند.
«پوزش» اسم مصدرِ «پوزیدن» است و «پوزیدن» در فارسی قدیم علاوه بر «عذر خواستن»، معانی دیگری چون زدودن، راندن و برطرف کردن نیز داشته است. از این رو پیوند معناییِ «پوزش» با «برطرف کردن اثر خطا یا رنجش» قابل طرح است، اما ریشهشناسی نهایی و قطعیِ پیشااسلامیِ آن هنوز نیازمند شاهد مستقیم است.
از نظر تاریخی، «پوزش» را باید واژهای ایرانی و کهن دانست؛ اما برای صورت دقیقِ آن در فارسی میانهٔ ساسانی و برای ضبط آن با خط پهلوی، شاهد مستقیم و قطعی در دست نیست. بنابراین صورتهایی مانند puzēš / pōzēš فقط باید به عنوان بازسازی پیشنهادی معرفی شوند، نه ضبط مستند پهلوی.
در میان واژگان مهم و کهنِ این دو شاهد، افزون بر «پوزش»، واژههایی چون پذیرفتن، رنج، خویشتن، جهان، شاه، شهریار و کام دارای پیشینهٔ ایرانیِ پیشااسلامیاند. برای «خویشتن» پیوند با فارسی میانهٔ xwēš tan مستند است.
از این رو، این مدخل نمونهٔ خوبی از تداوم واژگان ایرانی از دورهٔ ایران باستان و فارسی میانه به فارسی دری است؛ ولی نباید صورت فارسی دریِ «پوزش» را بدون شاهد به دورهٔ ساسانی منتقل کرد.
دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیر: اگر آنان همین مفهوم را در دورهٔ ساسانی مینوشتند، زبان آنان فارسی میانه بود و شیوهٔ نگارششان تابع خط پهلویِ کتیبهای یا کتابیِ آن دوره میشد، نه خط و املای فارسیِ فردوسی. برای خودِ واژهٔ «پوزش» صورت پهلویِ قطعی نمیتوان ارائه کرد؛ اما برای واژگانی چون xwēš tan، šāh و دیگر واژگان ایرانیِ دارای شاهد میتوان صورتهای فارسی میانه و پهلوی را با استناد دقیق جداگانه عرضه کرد.
نکتهٔ پژوهشی مهم: برای پروندهٔ شما بهتر است «پوزش» را فعلاً در گروه «واژهٔ ایرانیِ کهن با تداوم قطعی در فارسی نو، ولی با صورت پیشااسلامیِ هنوز اثباتنشده» قرار دهیم؛ این دقیقتر از آن است که یک صورت پهلویِ حدسی را به نام کرتیر یا روزگار انوشیروان ثبت کنیم.
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- پُوزِش: یک واژهٔ اصیل، بومی و کاملاً ایرانی است. در زبان پهلوی (پارسی میانه) این کلمه به صورت pōzišn به معنای عذر، بهانه و درخواست بخشش ضبط شده که از ریشهٔ فعلی pōز- (به معنی تبرئه کردن یا زدودن گناه) به همراه پسوند اسمسازِ «ـِش» ساخته شده است. این واژه میراث مستقیم دوران پیشااسلامی است.
- ایدون / وایْدونک: واژهای اصیل از زبان پهلوی به صورت ēdōn به معنای «اینچنین، اینگونه یا بدینسان» است که در ساختارهای شرطی عهد سامانی (گر ایدون که = اگر اینگونه باشد که) کاربردی فراوان داشته است [۱.۳.۷].
- شهریار / شهان: هر دو واژه ریشه در زبان پارسی باستان دارند. شهریار در پهلوی šahr-dār و در پارسی باستان از ترکیب xšaθra- (کشور/شهر) + dār (نگهدارنده) به معنی «پادشاه و حاکم بزرگ» ساخته شده است.
- کامکار: صفت ترکیبی اصیل از کام (در پهلوی kām و اوستایی kāma- به معنی آرزو، خواست و میل) + پسوند فاعلی کار؛ یعنی کسی که به تمام آرزوها و خواستههایش رسیده و مقتدر است.
- خویشتن / من / برِ (بر):
- خویشتن: از پهلوی xwēštan (خود/ذات).
- برِ: از پهلوی abar و اوستایی upairi به معنی نزد، بالا و پیشگاه.
- پذیری / آید / بیامد / نباشد (توضیحات): همگی افعال بنیادی زبان پهلوی ساسانی هستند؛ برای نمونه «پذیری» از مصدر پهلوی pazīraftan میآید.
- رنج / جهان:
- رنج: از پهلوی ranj (درد، محنت و تلاش).
- جهان: از پهلوی gēhān و اوستایی gaēθā- (به معنی گیتی و موجودات زنده). [1]
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- عُذْر: واژهای انیرانی (عربی) از ریشهٔ ثلاثی مجرد ع - ذ - ر به معنی پوزش خواستن، برطرف کردن گناه و روی شستن از خطا است [۱.۱.۸].
