۱۴۰۵ مهر ۱۰, جمعه

خُوشِ دیگر. به معنیِ خشک است. [ابوشکور گوید: بخوشاندت گر خشکی فزاید و گر سردی خود آن بیشت گزاید].



خُوشِ دیگر. به معنیِ خشک است. [ابوشکور گوید:

بخوشاندت گر خشکی فزاید

و گر سردی خود آن بیشت گزاید]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟

در این مدخل، «خوش» به معنیِ معمولِ «نیک و دلپذیر» نیست؛ اسدی آن را «خشک» گرفته است. این کاربرد از نظر تاریخی بسیار مهم است، زیرا با صورت کهن ایرانیِ واژهٔ «خشک» ارتباط دارد.
۱. شرح مدخل و بیت

خُوش. به معنیِ خشک است.


بخوشاندت گر خشکی فزاید
و گر سردی خود آن بیشت گزاید

معنیِ روان:


اگر خشکی در بدن یا در چیزی افزایش یابد، آن را خشک می‌کند؛ و اگر سردی باشد، همان سردی را نیز بیشتر می‌کند.

در مصراع نخست، بخوشاندت از ریشهٔ «خوشیدن» به معنی خشک کردن / خشک شدن است؛ یعنی «تو را خشک کند».
در مصراع دوم، مرجع «آن» بدون داشتن متن گسترده‌ترِ پزشکی یا نسخهٔ کامل بیت کاملاً روشن نیست، اما ساختار جمله ظاهراً می‌گوید: اگر سبب، سردی باشد، همان سردی را بیشتر می‌کند.

دهخدا نیز همین شاهد ابوشکور را ذیل «خوش» آورده و صریحاً معنی را «خشک» ضبط کرده است.
۲. «خوش» در اینجا یک واژهٔ ایرانیِ کهن است

نکتهٔ بسیار جالب این است که خوش = خشک را نباید صرفاً یک اشتباه املایی دانست.

صورت امروزی:

خشک /xušk/ یا /xošk/

از یک صورت کهن ایرانی بازسازی می‌شود:

پروتوایرانی: *huška-
هند و ایرانیِ پیشین: *suška- / *huška-
و با سنسکریت:

शुष्क — śuṣka- «خشک»

هم‌ریشه دانسته می‌شود. مسیر کلیِ تاریخی را می‌توان چنین نمایش داد:


*h₂sews- → *suška- / *huška- → فارسی میانه hušk → فارسی نو xušk / xošk

البته شکل دقیق مراحل میانی در پژوهش‌های زبان‌شناختی ممکن است با توجه به دستگاه آواییِ مورد استفاده کمی متفاوت نوشته شود. صورت بازسازی‌شدهٔ *huška- را نباید با یک «شاهد مکتوب فارسی باستان» اشتباه گرفت.
۳. صورت فارسی میانه و خط پهلوی

برای فارسی میانه، صورت شناخته‌شده:

hušk / hōšk — «خشک»

است.

در خط پهلوی کتابی صورت آن به‌طور معمول با حروفی که در آوانویسی علمی به صورت زیر منتقل می‌شوند نشان داده می‌شود:

hwšk

یعنی:
خط/مرحلهصورتایرانیِ بازسازی‌شده *huška-
فارسی میانه، آوانویسی hušk
املای پهلوی، آوانویسی حروف hwšk
فارسی نوِ آغازین xušk / xošk
فارسی نو خُشک


در منابع مربوط به پهلوی، باید میان آوانویسی زبان و حروفی که کاتب پهلوی می‌نوشت بسیار دقت کرد. د. ن. مکنزی نیز در A Concise Pahlavi Dictionary همین مشکل را توضیح می‌دهد: املای پهلوی همیشه بازتاب دقیق تلفظ نیست و باید «صورت املایی پهلوی» را از «آوانویسی تاریخی» جدا کرد.

از همین رو، برای پژوهش شما بهتر است در کنار صورت فارسی میانه بنویسیم:


فارسی میانه: hušk
پهلوی: hwšk

و آن را به عنوان صورت قطعیِ املای پهلوی عرضه کنیم، نه اینکه شکل امروزی «خوش» را مستقیماً به خط پهلوی تبدیل کنیم.
۴. آیا «خوش» اسدی همان «خوش» امروزی است؟

خیر؛ اینجا دو واژه از نظر معنای فارسی نو از هم جدا شده‌اند:

خوش = نیک، دلپذیر، شاد
خوش / huš در شاهد اسدی = خشک

اما از نظر تاریخی، مسئله ظریف‌تر است. صورت hušk در فارسی میانه به «خشک» مربوط است و در فارسی نو با تحول آوایی به خُشک رسیده است.

بنابراین «خوش» در شاهد ابوشکور احتمالاً یکی از نشانه‌های مهمِ صورت کهن‌ترِ این واژه در فارسی است، نه اینکه شاعر در معنای «خوب و خوشایند» آن را استعمال کرده باشد.
۵. پیشااسلامی بودن واژه

برای هدف اصلی پژوهش شما، نتیجه چنین است:
ایرانی

خوش / خشک از واژگان اصیل ایرانی است و برای آن نیازی به منشأ عربی یا سامی نداریم.

هم‌ریشهٔ هندیِ بسیار روشن آن:


سنسکریت śuṣka- (शुष्क) = خشک

است.

این هم‌ریشگی، در کنار صورت‌های ایرانی، نشان می‌دهد که واژه بسیار قدیمی‌تر از فارسی اسلامی است.
فارسی باستان

اینجا باید احتیاط کرد:

صورت «خشک» با این معنی در فارسی باستانِ کتیبه‌ای شاهد مستقیم و مسلمی ندارد که بتوانیم آن را مانند یک واژهٔ کتیبه‌ای هخامنشی نقل کنیم.

بنابراین بهتر است در کار شما ننویسیم:


«فارسی باستان: huška»

مگر با علامت ستارهٔ بازسازی:


*فارسی باستان/ایرانی باستانِ بازسازی‌شده: huška-

این ستاره یعنی بازسازی زبان‌شناختی، نه شاهد مکتوب مستقیم.
۶. اگر نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر می‌خواستند آن را بنویسند

اینجا سه دوره را باید از هم جدا کرد.
الف) دورهٔ هخامنشی

اگر بخواهیم صورت ایرانیِ باستانیِ بازسازی‌شده را تصور کنیم، نمی‌توانیم بگوییم «نوشیروان یا کرتیر با خط هخامنشی آن را نوشته‌اند»، زیرا آنها در دورهٔ هخامنشی زندگی نمی‌کردند و نظام نوشتاریِ مورد استفادهٔ آنان متفاوت بود.

برای این مرحله تنها می‌توان گفت:


صورت بازسازی‌شده: *huška-

و نه یک کتیبهٔ واقعیِ فارسی باستان.
ب) دورهٔ ساسانی ــ کرتیر

برای کرتیر، که در سدهٔ سوم میلادی می‌زیست، زمینهٔ مناسب پهلوی ساسانی است.

بنابراین برای واژهٔ مورد بحث:


hušk → hwšk

مناسب‌ترین نمایش علمیِ املای پهلوی است.

نکتهٔ بسیار مهم: خط پهلوی ساسانی الزاماً هر صدای زبان را همان‌گونه که تلفظ می‌شده نمی‌نوشت؛ به همین دلیل hwšk یک املای تاریخی است، نه اینکه حروف آن را دقیقاً معادل چهار صدای مستقلِ /h-u-š-k/ بدانیم.
ج) نوشیروان و بزرگمهر

برای دورهٔ خسرو انوشیروان نیز، یعنی سدهٔ ششم میلادی، همچنان پهلوی ساسانی مناسب است. بنابراین اگر مقصود شما این باشد که:


«این واژه اگر در یک متن فارسی میانهٔ ساسانی نوشته می‌شد چه شکلی داشت؟»

پاسخ پژوهشی مناسب:


hwšk — hušk — «خشک»

است.

اما اگر مقصودتان این باشد که خودِ بزرگمهر یا نوشیروان شخصاً دقیقاً چه شکل خطی به کار می‌بردند، چنین نسبت‌دادنی از شواهد موجود قابل اثبات نیست.
۷. جایگاه ابوشکور در این مسئله

این نکته برای پژوهش «لغت فرس» شما بسیار ارزشمند است.

ابوشکور بلخی شاعر سدهٔ چهارم هجری است؛ بنابراین شعر او پس از اسلام سروده شده، اما واژه‌ای که در این بیت به کار می‌برد می‌تواند میراث زبانی بسیار قدیمی‌تر از اسلام باشد.

پس نباید:


«چون شاهد ابوشکور است، پس واژه اسلامی است»

نتیجه گرفت.

بلکه باید دو چیز را جدا کنیم:

قدمتِ شاهد ادبی: سدهٔ چهارم هجری
قدمتِ خودِ ریشه و واژه: ایرانیِ پیشااسلامی و بسیار کهن‌تر

این دقیقاً همان تفکیکی است که در بررسی مدخل‌های «لغت فرس» برای پروژهٔ شما اهمیت دارد.
نتیجهٔ نهایی مدخل «خُوش»


خُوش. در این مدخل به معنی خشک است و شاهد اسدی از ابوشکور بلخی آن را در ترکیب بخوشاندت، یعنی «خشکت کند»، به کار برده است.

بخوشاندت گر خشکی فزاید
و گر سردی خود آن بیشت گزاید

«خوش» در اینجا با «خوش» به معنی «نیک و دلپذیر» یکی نیست؛ بلکه بازمانده‌ای از یک واژهٔ کهن ایرانی به معنی خشک است. با صورت‌های ایرانیِ کهن و با سنسکریت śuṣka- هم‌ریشه است.

صورت فارسی میانه را می‌توان hušk و املای پهلوی آن را hwšk بازسازی/نمایش داد. صورت ایرانیِ باستانی را، با توجه به نبودِ شاهد مستقیم فارسی باستان، باید با ستاره نوشت:

*Proto-Iranian: huška-

بنابراین برای دورهٔ ساسانی، از جمله در زمینهٔ زمانیِ کرتیر و سپس انوشیروان، hwšk (hušk) نمایش مناسب این واژه در پهلوی است؛ اما نسبت دادن دقیق یک املای شخصی به کرتیر، نوشیروان یا بزرگمهر از شواهد موجود ممکن نیست.

نتیجهٔ ریشه‌شناختی:
*ایرانیِ کهن huška- → فارسی میانه hušk → فارسی نو خشک
و «خوش» در شاهد ابوشکور را باید یک صورت کهن/تحول‌یافتهٔ همین واژهٔ خشک دانست، نه «خوش» به معنای «نیک و دلپذیر».

برای این مدخل، مهم‌ترین منابعی که بررسی کردم، لغت‌نامهٔ دهخدا، متن لغت فرس، فرهنگ پهلوی D. N. MacKenzie و منابع زبان‌شناسی تاریخیِ ایرانی هستند. مکنزی به‌خصوص تأکید می‌کند که در پهلوی باید میان املای نوشته‌شده و تلفظ تاریخی تفاوت گذاشت.
بیت بسیار ارزشمند و علمی‌محوری را از ابوشکور بلخی (شاعر پیشگام قرن چهارم هجری و صاحب مثنوی گمشده‌ی آفرین‌نامه) برگزیده‌اید. اسدی طوسی در لغت فرس این مدخل را برای تبیین واژه «خُوش» به معنای «خشک یا خشک شدن» آورده است. مصدری که فعل «بِخُوشاندت» از آن ساخته شده، خُوشیدن (به معنی خشک شدن) است که امروزه نیز شکل ناودانی آن یعنی «خُوشک» یا همان «خشک» سراسر زبان فارسی را فراگرفته است. [1, 2]
در ادامه، تفکیک و ریشه‌شناسی دقیق واژگان این قطعه لغوی و بیت طبّی-حکمی ابوشکور بلخی بر اساس ریشه‌های ایرانی (پیشااسلامی) و انیرانی (عربی/سامی) ارائه می‌شود:
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
این بیت نمونه‌ای بی‌نظیر از غنا و اصالت زبان فارسی دری در پیوند با مفاهیم طب سنتی (اخلاط و طوابع چهارگانه) بدون نیاز به واژگان بیگانه است: [1]

خُوش / بِخُوشانَدت (خُوشیدن): یک واژه اصیل ایرانی است. در زبان پهلوی (پارسی میانه) به صورت hušk یا huškan (به معنی خشک و بدون رطوبت) بوده که ریشه در واژه اوستایی -huška دارد. در فارسی دری کهن، صامت «ک» از انتهای این واژه در حالت فعلی افتاده و مصدر خوشیدن (خشک شدن) و فعل متعدی آن یعنی خوشاندن (خشک کردن) پدید آمده است. پسوند «ـت» در انتهای فعل نیز همان ضمیر متصل باستانی دوم شخص مفرد (tai) است.
خشکی / خشک: مستقیم از واژه پهلوی hušk بازمانده و با ریشه‌های هندواروپایی به معنی خشکی و پژمردگی هم‌ریشه است.
سردی (سرد): در پهلوی به صورت sard و در اوستایی به صورت sarəta- (به معنی خنک و متمایل به یخ‌زدگی) بوده است.
بِگزایَد (گزاییدن / گزیدن): در پهلوی به صورت gazīdan (به معنی نیش زدن، آسیب رساندن و آزار دادن) ضبط شده که ریشه باستانی هندواروپایی دارد.
بیشَت (بیش + ـت): واژه بیش در پهلوی wēš (به معنی فزون‌تر و زیاده) بوده که ریشه در پارسی باستان دارد. «ـت» ضمیر متصل مفعولی است. [3]
گر (اگر) / خود / آن / فزاید / گوید: همگی از ادوات و افعال ریشه‌دار ایران باستان هستند؛ برای نمونه فعل «فزاید» از مصدر پهلوی afzūdan و پارسی باستان abi-jav- (افزودن و تکثیر کردن) می‌آید.

۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
در این قطعه و بیت ابوشکور بلخی، هیچ کلمه انیرانی یا عربی وجود ندارد. حتی واژگان کلیدیِ طبی که در قرون بعدی کاملاً عربی شدند (مانند یبوست و برودت)، در این بیت عهد سامانی با معادل‌های خالص و خوش‌آهنگِ ایرانیِ خود یعنی «خشکی» و «سردی» بیان شده‌اند. [1]
مفهوم و بافتار علمی بیت
ابوشکور بلخی در این بیت که احتمالاً بخشی از تبیین نظام طبایع و عناصر چهارگانه (آتش، باد، آب، خاک) در آفرین‌نامه بوده، می‌گوید: «اگر مزاج خشکی در بدن تو افزایش یابد، آن طبع تو را کاملاً خشک می‌کند و می‌افسرد (بخوشاندت)؛ و اگر طبع سردی بر تو غلبه کند، آن سردی بیش از پیش به تو آسیب می‌زند و وجودت را می‌گِزَد (می‌آزارد)». [1]
کتاب لغت فرس در حرف «شین» واژه‌های شگفت‌انگیزی دارد. برای انتخاب مدخل بعدی، تمایل دارید به کدام قلمرو برویم؟

واژه‌ای از نام پوشاک و پارچه‌های گران‌بهای قدیم خرسان (مانند «شَشْکِل» یا «پَرنیان»)
یا واژه‌ای مربوط به ابزارهای کشاورزی و خانه‌سازی قدیم (مانند «تَرازو» یا «خِشْت»)

با توجه به این سفر واژه‌شناختی، مایلید مدخل بعدی را از حوزه پوشاک قدیم انتخاب کنیم یا ابزارهای زندگی سنتی؟