خَدِیش. کدبانو بود بخانه. [رودکی گوید:
نکو گفت مزدور با آن خدیش
مکن بد به کس گر نخواهی به خویش]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، خَدیش مهمترین واژهٔ پژوهشی است؛ زیرا معنای «کدبانو/بانوی خانه» دارد و از واژگان ایرانیِ کهن است.
۱. معنی مدخل و بیت
خَدیش: کدبانو، بانوی خانه، زنِ صاحبخانه یا همسرِ صاحب خانه.
بیت رودکی:
نکو گفت مزدور با آن خدیش
مکن بد به کس گر نخواهی به خویش
معنای روان:
مزدور به آن کدبانو/بانوی خانه نیکو گفت:
به کسی بدی مکن، اگر نمیخواهی همان بدی به خودت برسد.
«مزدور» در اینجا به معنای کارگر یا خدمتکار است و «با آن خدیش» یعنی «با آن بانوی خانه/کدبانو».
۲. خَدیش از نظر تاریخی و زبانشناختی
این واژه به احتمال بسیار قوی ایرانی و متعلق به یک خانوادهٔ بسیار کهنِ واژگان مربوط به «خانه، صاحب خانه و بانوی خانه» است.
صورتهای ایرانیِ کهنِ این خانواده را میتوان چنین مقایسه کرد:
زبان/دورهصورتمعنی تقریبیاوستایی xᵛaδa- / xvaδa- خود، صاحب، متعلق به خود
فارسی میانه xwadāy خداوند، صاحب، سرور
فارسی میانه صورتهای مربوط به xwadēš / xwadīš صاحب/بانوی خانه، همسر
فارسی دری خدیش کدبانو، بانوی خانه
اما در اینجا باید یک احتیاط مهم داشته باشیم: نباید صورت «خدیش» فارسی دری را بدون واسطه همان صورتِ دقیقِ فارسی میانه دانست. تحول آوایی و اختلاف ضبط نسخهها باید جداگانه بررسی شود.
خودِ ساختمان واژه نیز جالب است: بخش آغازین خَد-/خَوَد- با خانوادهٔ ایرانیِ xwad- «خود، خویش» پیوند دارد؛ از همین خانواده است که در فارسی «خود»، «خداوند» و «خدای» را داریم.
۳. آیا «خدیش» پیشااسلامی است؟
اینجا باید میان خودِ واژه و شاهد رودکی فرق بگذاریم.
رودکی شاعر سدهٔ سوم و چهارم هجری است؛ بنابراین این شاهد شعریِ موجود، پس از اسلام است. اما این امر به هیچ وجه به معنای اسلامی بودن واژه نیست.
برعکس، ساختمان واژه و همخانوادههای ایرانی آن نشان میدهد که «خدیش» احتمالاً میراثی از زبان ایرانیِ پیش از اسلام است که در فارسی دری باقی مانده است.
پس:
واژه: احتمالاً پیشااسلامی و ایرانی
شاهد موجود در لغت فرس: پسااسلامی، از رودکی
این تمایز برای پژوهش شما بسیار مهم است.
۴. اگر بخواهیم آن را به خط پهلوی بنویسیم
اینجا باید میان بازسازی زبانشناختی و ضبط تاریخیِ قطعی تفاوت بگذاریم.
برای «خدیش» فارسی دری، نمیتوان با اطمینان گفت که مثلاً نوشیروان یا بزرگمهر دقیقاً همین کلمه را با همین تلفظ و همین املاء مینوشتند. زیرا خط پهلوی برای فارسی میانه به کار میرفت، نه برای فارسی دریِ رودکی.
برای نمایش خانوادهٔ واژه در فارسی میانه، صورتِ بازسازیشده را میتوان به صورت لاتینی:
xwadēš / xwadīš
نشان داد.
و در خط پهلوی میتوان صورت نزدیک به آن را با حروف پهلوی چنین بازسازی کرد:
𐭧𐭥𐭠𐭣𐭩𐭱
اما باید تأکید کنم که این بازنمایی آموزشی/بازسازیشده است، نه اینکه بگوییم «این دقیقاً املای تاریخیِ خدیش در کتیبهٔ فلان است».
۵. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ پهلوی
پهلوی مشکل معروف هزوارشها (Aramaic heterograms) را دارد. بنابراین در نوشتههای پهلوی، همیشه نمیتوان از ظاهر حروف به تنهایی تلفظ واقعی واژه را فهمید.
برای مثال، واژهای که در فارسی میانه خوانده میشود xwadāy، ممکن است در نوشتار پهلوی به شیوهای نوشته شود که ظاهر آرامی داشته باشد ولی خوانش ایرانی باشد.
بنابراین اگر پرسش را دقیقاً اینگونه مطرح کنیم:
«نوشیروان، بزرگمهر، موبدان یا کرتیر این واژه را چگونه مینوشتند؟»
پاسخ علمی این است:
آنها اگر در زبان فارسی میانهٔ عصر ساسانی از صورت همخانوادهٔ این واژه استفاده میکردند، آن را با نظام نوشتاری پهلویِ زمان خود مینوشتند؛ اما نمیتوان املای دقیق «خدیش» فارسی دری را به آنان نسبت داد، مگر اینکه شاهد مستقیم تاریخی داشته باشیم.
کرتیر نیز اساساً برای کتیبههای خود از پهلوی کتیبهای استفاده کرده است، در حالی که برای متون اداری و ادبی دورهٔ ساسانی پهلوی کتابی مطرح است. بنابراین «خط پهلوی» یکدست نبوده است.
۶. «خدیش» و «خویش»
از نظر معنایی نیز ارتباط جالبی دیده میشود:
خود ← خویش ← صاحب/متعلق به خود ← صاحب خانه/بانوی خانه
این تحول معنایی با مفهوم «صاحب خانه» و «بانوی خانه» سازگار است. بنابراین «خدیش» را نباید صرفاً یک واژهٔ ناشناختهٔ فارسی دری تصور کرد؛ بلکه باید آن را در مجموعهٔ بزرگتر واژگان ایرانیِ xwad- بررسی کرد.
نتیجهٔ نهایی مدخل «خَدیش»
خَدیش در لغت فرس اسدی به معنی کدبانو، بانوی خانه و زنِ صاحب خانه است. شاهد آن از رودکی است:
نکو گفت مزدور با آن خدیش
مکن بد به کس گر نخواهی به خویش
یعنی مزدور به بانوی خانه گفت: «به کسی بدی مکن، اگر نمیخواهی همان بدی به خودت برسد.»
از دید تاریخی، خدیش را باید واژهای ایرانی با پیشینهٔ کهن دانست، نه واژهای که به سبب شاهد رودکی پسااسلامی شده باشد. شاهد رودکی تنها قدیمیترین شاهدی است که در این مدخل به ما رسیده است.
از نظر ریشهشناختی، واژه با خانوادهٔ ایرانیِ xwad- «خود، خویش، صاحب» ارتباط دارد و با صورتهای فارسی میانهٔ مربوط به xwad- / xwadēš / xwadīš قابل مقایسه است.
برای بازنمایی تقریبیِ صورت ایرانیِ میانه در پهلوی میتوان:
xwadēš / xwadīš → 𐭧𐭥𐭠𐭣𐭩𐭱
را پیشنهاد کرد؛ ولی این را نباید املای قطعی تاریخیِ «خدیش» دانست.
بنابراین در چارچوب پژوهش شما، بهترین طبقهبندی چنین است:
خَدیش ← واژهٔ ایرانیِ کهن، احتمالاً بازمانده از دورهٔ پیشااسلامی ← فارسی میانه/ایرانی میانه ← فارسی دریِ دورهٔ رودکی و اسدی.
و از میان شخصیتهایی که نام بردید، نسبت دادن این املای خاص به نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان یا کرتیر مستند نیست؛ تنها میتوان گفت که اگر صورت ایرانیِ میانهٔ همخانوادهٔ آن در دورهٔ ساسانی نوشته میشد، باید آن را در نظام خط و املای پهلوی همان دوره جستوجو کرد.
بیت فوقالعاده مشهور و ملموس پدر شعر فارسی، رودکی سمرقندی، که در واقع بخشی از مثنوی گمشدهی او در بحر متقارب (هموزن شاهنامه) است [۱.۳.۱, ۱.۳.۳]، نمونهای متعالی از ضربالمثلهای حِکمی و اخلاقمحور دوره سامانیان است [۱.۳.۲]. این بیت به یکی از طلاییترین قواعد اخلاقی جهان (قاعده طلایی: آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران مپسند) اشاره دارد [۱.۳.۲].
تفکیک و ریشهشناسی دقیق واژگان این قطعه و بیت بر اساس ریشههای ایرانی (پیشااسلامی) و انیرانی (عربی/سامی) به شرح زیر است:
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
خَدِیش: این واژه یک لغت بسیار کهن، نایاب و اصیل ایرانی است [۱.۲.۱]. ریشهشناسان بزرگ (مانند کریستنسن و لغتشناسان معاصر) معتقدند اصل این واژه از ترکیب «خدا» (در معنای کهنِ صاحب، مالک و سرور که در پهلوی xwadāy بوده) به همراه پسوند صفتساز یا تصغیر ساخته شده است [۱.۲.۱]. از این رو، «خدیش» در اصل به معنی «صاحبخانه، کدخدا و سرور» بوده و با توجه به بافت سنتی خانه، به «کدبانو، خاتون و بانو» تخصیص یافته است [۱.۲.۱].
مزدور: واژهای کاملاً ایرانی و ترکیبی از پهلوی ساسانی است. ترکیب از: مزد (در پهلوی mizd و اوستایی mizda- به معنی پاداش، دستمزد و بها که با واژه Meed در انگلیسی همریشه است) + پسوند دارندگی «ور»؛ یعنی کسی که در برابر دریافت مزد کار میکند.
خویش (خویشتن): از واژه پهلوی xwēš (به معنی خود یا متعلق به خود) که ریشه در واژه باستانی xwa- در زبانهای هندواروپایی و اوستایی دارد.
نکو (نیکو): در پهلوی به صورت nēk یا nēg (به معنی خوب، زیبا و صالح) بوده که مصوت بلند آن در فارسی دری تغییر یافته است.
بد: از واژه پهلوی wadd یا vat به معنی زشت، پلید و ناپسند.
گفت / مکن / نخواهی / گوید: افعال بنیادی و اصیل زبان فارسی:
گفت / گوید: از پهلوی guftand و gōw- (سخن گفتن).
مکن: فعل نهی از ریشه پهلوی kardan و پارسی باستان kar- (انجام دادن).
نخواهی: فعل منفی از ریشه پهلوی xwāstan (طلب کردن، تمایل داشتن).
بود / خانه / با / آن / به / کس / گر (اگر): همگی ادوات، حروف اضافه و ضمایر ناب فارسی بازمانده از پارسی میانه (پهلوی) هستند؛ برای نمونه کلمه «خانه» از پهلوی xānag میآید.
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
در این قطعه فرهنگنویسی و بیتِ پندآموز رودکی، خلوص زبانی سبک خراسانی به اوج خود رسیده است؛ به طوری که حتی یک کلمه با ریشه عربی یا انیرانی در بیت رودکی وجود ندارد [۱.۳.۳]. تمام عناصر این شعر از لایههای عمیق و اصیل زبانهای ایرانی پدید آمدهاند. تنها در بخش توضیحات لغوی، واژگان زیر ریشه انیرانی دارند:
قِطعه: (توضیح متن) از ریشه عربی ق-ط-ع به معنی تکه یا بخشی از کلام.
مفهوم و بافتار بیت
رودکی در این تکبیتِ شاهکار به زبان سادگیِ محض میگوید: «حتی یک کارگر و مستخدم ساده (مزدور) چقدر زیبا و هوشمندانه به بانو و صاحبخانه خود (خدیش) گفت [۱.۲.۱]: اگر دلت نمیخواهد کسی به تو آسیب یا بدی برساند، تو نیز هرگز به هیچکس بدی مکن.» [۱.۳.۲].
برای انتخاب مدخل بعدی از این گنجینهی واژگان کهن، تمایل دارید به کدام قلمرو سفر کنیم؟
واژهای از نام خوردنیها و خوراکهای سنتیِ عهد سامانیان (مانند «کامی» یا «بیاج»)
یا واژهای مربوط به ابزارها و آرایههای زنانهی آن روزگار (مانند «وَسمه» یا «کِلیددان»)
///////////
خدیش [خَ / خُ دَ] (اِ) کدبانوی خانه. (نسخهای از اسدی)، (از برهان قاطع)، (فرهنگ جهانگیری)، (از شرفنامهٔ منیری)، (صحاح الفرس)، (از ناظمالاطباء). بانو، بیبی، خاتون، خانم، بیگم. (یادداشت به خط مؤلف). صاحبِ آنندراج میگوید: اصل آن به معنی مطلقِ «صاحب» و «خدا» است و تخصیص آن به بانو از مقام ناشی شده است:
«نکو گفت مزدور با آن خدیش:
مکن بد به کس، گر نخواهی به خویش»
(رودکی)
«در ظاهر اگر برت نمایم درویش
زینم چه زنی به طعنه هر دم صد نیش؟
دارد هر کس بتا به اندازهٔ خویش
در خانهٔ خود بنده و آزاد و خدیش»
(ابومسلم نیشابوری، از المعجم فی معاییر اشعار العجم)
مرحوم دهخدا میگوید: این رباعی را در لغتنامهها برای خدیش به معنی کدبانو شاهد آرند، لکن به گمان من واوِ «و خدیش» افزوده شده است؛ چه میان بنده و آزاد، ثالثی نیست تا خدیش آن باشد و بتواند بنده و آزاد را جمع کند. یعنی معنی شعر اینطور باشد: همه کس به اندازهٔ خود خدیش و آزاد و بنده دارد. و از طرفی دیگر، معنی کدبانو نیز در این شعر صریح نیست؛ چه کدبانو نیز یا کنیز است یا حره و در هر صورت، اگر شاهدِ خدیش به معنی کدبانو همین رباعی باشد، محتاج به تأیید است.
|| پادشاه. (برهان قاطع)، (ناظمالاطباء)، (آنندراج)، (انجمنآرای ناصری). خداوند که خدیوش نیز گویند. (از شرفنامهٔ منیری). || کدخدای. (نسخهای از اسدی). کدخدای بزرگ. (برهان قاطع)، (آنندراج)، (ناظمالاطباء)، (انجمنآرای ناصری). || خداوندِ خانه. (برهان قاطع)، (ناظمالاطباء)، (آنندراج).
