۱۴۰۵ مهر ۱۰, جمعه

ذُرَخْش. برق است؛ و گویند که در زبانِ پارسی هیچ کلمه نیست که اوّلِ او ذال بود جز این کلمه. [ابوشکور گوید: ذرخش ار نخندد بگاهِ بهار همانا نگرید چنین ابرِ زار].

 ذُرَخْش.  برق است؛ و گویند که در زبانِ پارسی هیچ کلمه نیست که اوّلِ او ذال بود جز این کلمه.   [ابوشکور گوید:

ذرخش ار نخندد بگاهِ بهار

همانا نگرید چنین ابرِ زار]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

در این مدخل، به‌گمان من باید میان «ذُرَخْش»ِ ضبطِ لغت فرس و صورتِ تاریخیِ شناخته‌شده‌ترِ «درخش» احتیاط کرد. خودِ اسدی تصریح می‌کند که «ذرخش» را به معنی برق می‌آورد و آن را از نظر حرف آغازین استثنایی می‌شمارد؛ اما منابع لغوی بعدی نیز صورت «درخش» را ثبت کرده‌اند و حتی دربارهٔ دعوی اسدی که در فارسی واژه‌ای با «ذ» آغاز نمی‌شود، ایراد گرفته‌اند.

۱. شرح مدخل

ذُرَخْش: برق، یعنی روشنایی ناگهانی و درخشش آسمان، به‌ویژه برقِ همراه ابر و باران.

بیت ابوشکور:

ذرخش ار نخندد بگاهِ بهار
همانا نگرید چنین ابرِ زار

معنی:

اگر در هنگام بهار برق نخندد و در آسمان ندرخشد،
بی‌گمان این ابرِ زار و اندوهگین خواهد گریست.

«خندیدن» در اینجا استعاره از درخشیدن و شکافتن تاریکی آسمان با برق است؛ و «گریستن ابر» استعاره از باریدن باران. بنابراین بیت یک تصویر بسیار کهن و طبیعی از پیوند برق، ابر و باران بهاری است.

ساخت تصویری بیت چنین است:

نخندیدنِ ذرَخْش → ابرِ زار → گریستن/باریدن

و این تقابل «خندهٔ برق» و «گریهٔ ابر» از نکات زیبای بیت ابوشکور است.


۲. آیا «ذرخش» واقعاً با «ذ» آغاز می‌شده است؟

اینجا نکتهٔ بسیار مهمی وجود دارد.

اسدی می‌گوید:

«گویند که در زبان پارسی هیچ کلمه نیست که اوّل او ذال بود جز این کلمه.»

این سخن را نباید به‌سادگی یک قاعدهٔ تاریخی زبان فارسی دانست. منابع لغوی بعدی خود متوجه مشکل شده‌اند؛ برای نمونه در نقل‌های لغوی دربارهٔ درخش گفته شده که این ادعا محل نظر است، زیرا واژه‌هایی مانند درفش، دست، دستور نیز با «د» آغاز می‌شوند، البته اینها با دال غیرمعجمه نوشته می‌شوند، نه ذال.

نکتهٔ اصلی این است که در سنت خط فارسی، د و ذ دو حرف جداگانه‌اند، ولی در تحول تاریخی زبان همیشه نمی‌توان از شکل خطیِ یک واژه، تلفظ بسیار کهن آن را مستقیماً نتیجه گرفت.

از سوی دیگر، صورت بسیار شناخته‌شدهٔ بعدی درخش است و «درخشیدن، درخشان» نیز از همین خانواده است. در منابع لغوی صورت‌های درخش، درخشان، درخشیدن به‌وضوح ثبت شده‌اند.

پس برای پژوهش ما بهتر است فعلاً چنین ثبت کنیم:

ذرخش ← ضبط اسدی؛ درخش ← صورت دیگر و صورت غالب در فارسی بعدی.

نه اینکه بدون دلیل بگوییم «ذ» در «ذرخش» حتماً نشان‌دهندهٔ یک واج مستقل و اصیلِ فارسی باستان بوده است.


۳. آیا واژه پیشااسلامی است؟

بله، خانوادهٔ واژه بسیار کهن است؛ اما صورت دقیق «ذرخش» را نباید مستقیماً به فارسی باستان نسبت داد.

ریشهٔ واژه با مجموعه‌ای از واژه‌های ایرانی مربوط به درخشیدن، نور و روشنایی ارتباط دارد. برای خانوادهٔ درخش/درخشیدن صورت‌های تاریخیِ ایرانی و ارتباط آن با مفهوم «نور/روشنایی» پیشنهاد شده است. در منابع ریشه‌شناختی، deraxš به‌عنوان بنِ مضارعِ deraxšīdan «درخشیدن، تابیدن» آمده و آن را با خانوادهٔ ایرانیِ raxš «درخشش/برق» و صورت‌های کهن‌تر مربوط به «نور» مرتبط دانسته‌اند.

از این رو برای هدف پژوهش شما، بهتر است «ذرخش» را در ردیف واژگان ایرانیِ کهن با ادامهٔ تاریخی در فارسی نو قرار دهیم.

اما یک احتیاط مهم:

نباید صورت «ذرخش» اسدی را عیناً به فارسی باستان نسبت داد.

برای فارسی باستان، صورت مستقیم و قطعیِ ذُرَخْش در دست نداریم.


۴. پیوند با «رخش»

یکی از نکات بسیار جالب این واژه همین بخش ـرخش است.

خانوادهٔ:

رخش → رخشیدن → درخش → درخشیدن → درخشان

از نظر معنایی حول محور نور، تابش و درخشش می‌گردد.

در پژوهش‌های ریشه‌شناختی، raxš با مفهوم «درخشش/برق» و deraxš با «درخشیدن، تابیدن» ارتباط داده شده است. همچنین این خانواده با واژه‌های ایرانیِ مربوط به «روشنایی» مانند روشن و «روز» در پیوند تاریخی دانسته شده است.

بنابراین «ذرخش» را می‌توان از لحاظ معنایی چنین تحلیل کرد:

(ذ/د) + رخش → چیزی که می‌درخشد / درخشش ناگهانی آسمان → برق

اما دربارهٔ جزء نخست ذ-/د- باید محتاط بود؛ این بخش را نمی‌توان صرفاً با روش اشتقاق امروزی تحلیل کرد و گفت «ذ» حتماً پیشوندی مستقل بوده است.


۵. ارتباط با سنت دینی ایران باستان

خودِ مفهوم برق در سنت ایرانیِ پیش از اسلام اهمیت بسیار زیادی داشته است.

در اوستا یکی از انواع آتش vāzišta / vazišta است که در سنت زردشتی با آتشِ آسمانی و برق ارتباط دارد. در منابع پهلوی نیز «وازیشت» به آتشی که در ابر حرکت می‌کند و تاریکی هوا را می‌زداید مربوط دانسته شده است. همچنین در اسطورهٔ تشتر، برق با نبرد نیروهای باران و خشکی ارتباط پیدا می‌کند.

بنابراین اگر پرسش ما این باشد که:

«آیا مفهومِ درخشیدنِ برق و نام‌گذاری آن ریشه‌ای پیشااسلامی در فرهنگ ایران دارد؟»

پاسخ بله، به‌طور بسیار روشن است.

ولی اگر پرسش این باشد:

«آیا خودِ صورت نوشتاری «ذرخش» را عیناً در فارسی باستان یا کتیبه‌های هخامنشی داریم؟»

پاسخ خیر؛ چنین انتساب مستقیمی فعلاً ثابت نیست.


۶. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر می‌خواستند این مفهوم را بنویسند چه می‌کردند؟

اینجا باید سه دوره را از یکدیگر جدا کنیم.

فارسی باستان ـ دورهٔ هخامنشی

برای «ذرخش» به همین صورت فارسی نو، صورت قطعیِ فارسی باستان نداریم؛ بنابراین درست نیست برای آن یک شکل خط میخی بسازیم و آن را سند تاریخی معرفی کنیم.

در عوض، برای مفهوم «روشنایی» و «نور» در زبان‌های ایرانی باستان، واژه‌های دیگری با شواهد اوستایی و فارسی باستان داریم.

فارسی میانه ـ دورهٔ ساسانی

در دوره‌ای که کرتیر و سپس سنت ساسانی وجود داشت، واژه‌ها با خط پهلوی نوشته می‌شدند. اما نکتهٔ مهم این است که پهلوی خطی بسیار تاریخی و قراردادی است و الزاماً حروف آن تمام جزئیات تلفظ را نشان نمی‌دهند.

برای خانوادهٔ «درخشیدن» صورت میانهٔ ایرانیِ نزدیک به draxš-/deraxš- قابل تصور و از نظر زبان‌شناختی معنادار است، اما نباید یک املای بازسازی‌شده را به‌عنوان «عین خط کرتیر» معرفی کنیم.

فارسی دریِ پس از اسلام ـ ابوشکور و اسدی

اینجا وضعیت روشن‌تر است:

ذرخش / درخش

در خط فارسیِ پس از اسلام با الفبای عربی نوشته می‌شود و تفاوت ذ/د به شکل خطی آشکار می‌شود.

اسدی ظاهراً عمداً همین ویژگی را برجسته کرده است.


۷. پس اگر کرتیر می‌نوشت، «ذرخش» را چگونه می‌نوشت؟

این قسمت را باید با علامت بازسازی احتمالی مشخص کنیم، نه به‌صورت سند قطعی.

صورت محتملِ زبان‌شناختی را می‌توان به شکل تقریبی:

draxš / deraxš

بازسازی کرد.

اما نوشتن آن به پهلوی نیازمند احتیاط است، زیرا خط پهلوی برای صامت‌ها و به‌خصوص واکه‌ها ابهام زیادی دارد و یک صورت بازسازی‌شده را نمی‌توان بدون شاهد نسخه‌ای با قطعیت به شکل خاصی از حروف پهلوی تبدیل کرد.

بنابراین در پژوهش شما بهتر است بنویسیم:

*صورت ایرانی میانهٔ بازسازی‌شده: draxš / deraxš-، «درخشیدن، درخشندگی»؛ املای پهلویِ دقیقِ واژه در این معنی از شاهد مستقیم مورد اعتماد در دست نیست.

این از ساختن یک «املای پهلوی» ظاهراً زیبا ولی غیرمستند بسیار علمی‌تر است.


۸. واژه‌های بیت، از نظر پیشااسلامی

واژهمعنی در بیتوضعیت تاریخی
ذرخشبرق، درخشش آسمانایرانی؛ خانواده‌ای کهن، صورت اسدیِ ذرخش؛ درخش صورت متأخر/دیگر
اراگرواژهٔ کهن ایرانی، ادامه‌یافته در فارسی
نخنددندرخشدخندیدن واژه‌ای ایرانی و کهن؛ کاربرد استعاری آن در بیت
بگاههنگام، وقتواژه‌ای ایرانی؛ «گاه» بسیار کهن
بهارفصل بهارایرانی، با پیشینهٔ کهن
همانابی‌گمان، یقیناًواژه/ساخت ایرانی فارسی
نگریدگریه کندایرانی
چنیناین‌چنینایرانی
ابرابرایرانی و بسیار کهن
زاراندوهناک، ناتوان/گریانواژه‌ای ایرانی؛ در اینجا «اندوهگین»

در نتیجه تقریباً تمام واژگان اصلی این بیت از لایهٔ ایرانی فارسی هستند و در آن واژهٔ عربیِ آشکاری دیده نمی‌شود.


۹. نکتهٔ مهم دربارهٔ «بگاه»

گاه برای کار شما واژهٔ بسیار جالبی است.

«گاه» در فارسی تنها «زمان» نیست؛ در سنت ایرانیِ کهن مفهوم جایگاه، زمان، هنگام نیز دارد و در ترکیبات بسیار قدیمی باقی مانده است.

پس:

بگاه بهار

یعنی:

در هنگام بهار / در فصل بهار

و این ساخت، از نظر سبک زبانی با فارسی کهن کاملاً سازگار است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «ذُرَخْش»

ذُرَخْش.

در لغت فرس اسدی به معنی برق است. بیت ابوشکور:

ذرخش ار نخندد بگاهِ بهار
همانا نگرید چنین ابرِ زار

یعنی: اگر برق در بهار نخندد و ندرخشد، چنین ابر اندوهگینی خواهد گریست؛ یعنی باران خواهد بارید. «خندیدن» استعاره از درخشیدن برق و «گریستن» استعاره از باریدن ابر است.

صورت ذرخش ضبط اسدی است؛ در متون و فرهنگ‌های بعدی صورت درخش نیز بسیار دیده می‌شود. بنابراین «ذ» در ضبط اسدی را نباید بدون شاهد تاریخی، به‌عنوان یک واج مستقلِ فارسی باستان تلقی کرد. منابع لغوی متأخر نیز در ادعای اسدی دربارهٔ یگانه‌بودن واژه‌ای که با «ذ» آغاز شود، تردید کرده‌اند.

از دیدگاه ریشه‌شناختی، واژه با خانوادهٔ ایرانیِ raxš / draxš / deraxš «درخشیدن، تابیدن، نور و برق» پیوند دارد و از این جهت در شمار واژگان ایرانیِ کهن و دارای پیشینهٔ پیشااسلامی قرار می‌گیرد؛ اما نسبت‌دادن خودِ صورت ذرخش به فارسی باستان، بدون شاهد مستقیم، صحیح نیست.

در سنت ایران باستان نیز مفهوم برق و آتش آسمانی سابقه‌ای بسیار کهن دارد؛ در سنت اوستایی و پهلوی، Vazišta / وازیشت با آتشِ آسمانی و برق ارتباط دارد.

برای ثبت در پژوهش شما:

ذرخش ← ضبط اسدی، «برق»؛
درخش ← صورت دیگر و متداول‌تر در سنت فارسی؛
ریشه/خانواده: ایرانیِ کهن، مرتبط با raxš / draxš / deraxš «درخشیدن، تابیدن»؛
فارسی باستان: صورت مستقیمِ اثبات‌شده برای «ذرخش» نداریم؛
فارسی میانه: خانوادهٔ draxš-/deraxš- قابل بازسازی است، ولی املای پهلویِ دقیق این مدخل را نباید بدون شاهد نسخه‌ای قطعی دانست؛
فارسی دری: ذرَخش/درخش، «برق»؛
ابوشکور: شاهد بسیار کهنِ فارسی دری برای کاربرد واژه.

و یک نکتهٔ روش‌شناختی مهم برای ادامهٔ کارمان: هر جا صورت پهلویِ مستند نداشته باشیم، من آن را صریحاً «بازسازی» یا «احتمال» علامت می‌زنم و از ساختن یک صورت پهلویِ ظاهراً قطعی خودداری می‌کنم. این برای پروژهٔ شما اهمیت زیادی دارد، چون در غیر این صورت مرز میان «شاهد تاریخی» و «بازسازی زبان‌شناختی» از بین می‌رود.

بیت شگفت‌انگیز و فوق‌العاده ارزشمندی از ابوشکور بلخی (شاعر دانشمند قرن چهارم هجری) انتخاب کرده‌اید که یکی از مشهورترین و چالش‌برانگیزترین قواعد زبان‌شناختی تاریخ زبان فارسی را در خود جای داده است [۱.۱.۱، ۱.۳.۲]. اسدی طوسی در لغت فرس این مدخل را برای تبیین واژهٔ «ذُرَخْش» به معنای «برق و صاعقه» آورده و به یک قاعدهٔ قدیمی فرهنگ‌نویسان اشاره کرده است: اینکه در فارسی اصیل، هیچ کلمه‌ای با حرف «ذال» آغاز نمی‌شود، مگر همین یک کلمه [۱.۱.۱].
در ادامه، تفکیک، ریشه‌شناسی دقیق و نقد زبان‌شناختی این قطعه و بیت بر اساس ریشه‌های ایرانی (پیشااسلامی) و انیرانی (عربی/سامی) ارائه می‌شود:

۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)

این قطعه نمونه‌ای بی‌نظیر از توصیف طبیعت به زبان فارسی دریِ خالص در عصر سامانی است:
  • ذُرَخْش (یا درخش): یک واژهٔ عمیقاً کهن و اصیل ایرانی به معنی برق آسمان و صاعقه است [۱.۱.۱]. در ریشه‌شناسی آوایی، این کلمه بازماندهٔ واژهٔ پهلوی (پارسی میانه) druxš یا همان مصدر درخشان/درخشیدن است [۱.۱.۱]. در زبان پهلوی، این ریشه با نور، تابش و تجلی روشن هم‌خانواده بوده است.
    • نکته زبان‌شناختی درباره «ذال» ابتدایی: ادعای قدما مبنی بر اینکه «ذُرخش» تنها کلمهٔ فارسی با ذالِ ابتداست، از نظر زبان‌شناسی جدید یک سوءتفاهم خطی است. در فارسی باستان و پهلوی، این کلمه با «د» (D) آغاز می‌شده است (درخش). اما در قرون چهارم و پنجم هجری، قاعده‌ای به نام «ذال معجم» در ایران و ماوراءالنهر رایج شد؛ بر اساس این قاعده، هرگاه حرف «د» میان دو مصوت (صدا) قرار می‌گرفت، یا قبل از آن مصوتی می‌آمد، آن را نرم و به صورت «ذ» (مثل Th در انگلیسی) تلفظ می‌کردند (مانند تبدیل بود به بوذ یا گنبد به گنبذ). به دلیل همین تحول لهجه‌ای در خراسان قدیم، کلمهٔ درخش به صورت ذرخش تلفظ و ثبت شد، وگرنه ریشهٔ اولیهٔ آن همان «دال» ایرانی است [۱.۱.۱].
  • نَخَنْدَد (خندیدن): از واژهٔ پهلوی xandīdan که ریشه‌ای بسیار کهن در زبان‌های هندواروپایی دارد. در این بیت، خندیدنِ برق، استعاره‌ای از چشک‌زدن و روشناییِ ناگهانی صاعقه در آسمان است.
  • نَگِرْیَد (گریستن): از مصدر پهلوی griyistan و اوستایی gar- (به معنی ناله کردن و گریستن). گریستنِ ابر نیز استعاره‌ای زیبا از بارش باران است.
  • بگاه (به + گاه): واژهٔ گاه در پهلوی gāh و در پارسی باستان gāθu- (به معنی زمان و مکان) بوده است.
  • بهار: از واژهٔ پهلوی wahār و اوستایی waŋhar- (به معنی فصل شکوفتگی و نو شدن طبیعت) که ریشه در پهنهٔ زبان‌های هندواروپایی دارد.
  • ابر / زار:
    • ابر: از پهلوی abr و اوستایی awra- (تودهٔ باران‌زا).
    • زار: از پهلوی zār (به معنی ناتوان، گریان و دردناک).
  • ار (اگر) / همانا / چنین / هیچ / پارسی (توضیحات): همگی ادوات، حروف ربط و صفات اشارهٔ اصیل بازمانده از زبان پهلوی هستند.

۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)

در بیت ابوشکور بلخی حتی یک کلمهٔ انیرانی یا عربی وجود ندارد و کلام در اوج فصاحت و استقلال زبانی است. تنها در متن توضیحی لغت‌نامه، واژگان زیر ریشهٔ عربی دارند:
  • کَلِمَه: از ریشهٔ ثلاثی مجرد عربی ک - ل - م به معنی سخن، واژه و لفظ است.
  • اَوَّل: از ریشهٔ عربی أ - و - ل به معنی آغاز, نخست و بدایت است.

مفهوم و بافتارِ شاعرانهٔ بیت

ابوشکور بلخی در این بیتِ بسیار لطیف و تصویری، یک رابطهٔ علت و معلولیِ زیبا میان پدیده‌های آسمانی برقرار می‌کند و می‌گوید: «اگر در فصلِ زیبایِ بهار، برق و صاعقه (ذرخش) در میان ابرها ندرخشد و لب به خندیدن نگشاید، همانا ابرِ بهاری نیز این‌چنین زار و فراوان نمی‌گرید (باران نمی‌بارد).» (قدما معتقد بودند که رعد و برق، مقدمه و علتِ اصلیِ گریه و بارشِ ابرهای بهاری است).

طبق قاعدهٔ طلایی و همیشگی‌مان، برای گام بعدی این سفر واژه‌شناختی در کتاب لغت فرس اسدی طوسی، مایلید کدام قلمروها را به صورت هم‌زمان ورق بزنیم؟
  • بررسی نامِ پوشاک، جامه‌ها و پای‌افزارهای فراموش‌شدهٔ کهن (مانند «مَوْزَه» به معنی چکمه یا «کَپَنَک»)
  • یا بررسی واژه‌های مربوط به پایه‌های معماری، درگاه‌ها و سازه‌های ساختمان‌های قدیم (مانند «آسْتَانَه» یا «پَراگ»)
لطفاً بفرمایید تا به کالبدشکافی ریشه‌های هر دو قلمرو بپردازیم.
آیا مایلید در بخش بعدی به بررسی هر دو قلمرو:
  • پوشاک، دستارها و پای‌افزارهای عهد رودکی
  • اصطلاحات معماری و بخش‌های خانه‌های قدیم خراسان بزرگ
    بپردازیم؟


///////////////////

ذرخش. [ ذُ رَ / ذُ رُ / ذَ رَ / ذَ رُ ] (اِ) بر وزن و معنی درخش است که برق و تابیدن و روشنی باشد. (برهان قاطع). و در لغت نامه ٔ اسدی آمده است، ذرخش برق است و گویند که در زبان پارسی هیچ کلمه نیست که اوّل او ذال باشد جز این کلمه. ابوشکور گوید :
ذرخش ار نخندد بگاه بهار
همانا نگریدچنین ابر زار.
و امروز درخش با دال مهمله و درخشان و درخشیدن به کسر دال و فتح راء متداول است . رجوع به درخش شود.