سروش. جبرئیل و فرشته بود و پهلوی است، فردوسی گوید:
بفرمان یزدان خجسته سروش
مرا روی نمود در خواب دوش
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
سروش
سروش در لغت فرس به معنی جبرئیل و فرشته آمده و اسدی تصریح کرده است که این واژه «پهلوی» است. این نکته درست است، زیرا «سروش» از واژههای کهن و اصیل ایرانی و از مفاهیم مهم دین زردشتی است.
شاهد فردوسی:
بفرمان یزدان خجسته سروش
مرا روی نمود در خواب دوش
شرح و معنی بیت
معنی بیت چنین است:
«به فرمان خداوند، سروشِ فرخنده و مبارک در خوابِ شب گذشته بر من ظاهر شد و خود را به من نمایاند.»
در اینجا سروش همان فرشتهٔ پیامآور الهی است که پیام ایزدی را به انسان میرساند. فردوسی این مفهوم زردشتی را در زبان اسلامی نیز حفظ کرده و آن را گاه برابرِ فرشتهٔ وحی یا جبرئیل به کار برده است.
واژگان پیشااسلامی بیت
۱. سروش
فارسی نو: سروش
فارسی میانه: Srōš / Srōš
اوستایی: Sraoša-
ریشه: از فعل اوستایی sru- = شنیدن.
معنی اصلی: «شنوایی، فرمانبرداری، الهام و فرشتهٔ اطاعت و پیام ایزدی».
در آیین زردشتی، سروش یکی از بزرگترین ایزدان است و نگاهبان شب، پیامآور اهورامزدا و دشمن دیوان شمرده میشود.
۲. یزدان
فارسی نو: یزدان
فارسی میانه: Yazdān
از: yazata- اوستایی = ستودنی، ایزد.
واژهای کاملاً ایرانی و پیشااسلامی است.
۳. خجسته
فارسی میانه: xwajastag / xwasta
معنی: فرخنده، مبارک.
واژهای ایرانی است.
۴. خواب
فارسی میانه: xwāb
ریشهٔ ایرانی دارد.
۵. دوش
فارسی میانه: dōš
معنی: شب گذشته.
واژهای کهن و ایرانی.
واژگان غیرایرانی
تنها واژهای که در توضیح لغت آمده و ایرانی نیست:
جبرئیل: واژهای سامی (عبری: גבריאל، عربی: جبرئیل).
اما در خود بیت فردوسی هیچ واژهٔ غیرایرانی دیده نمیشود.
سروش در روزگار نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر
اگر این واژه در زمان نوشیروان، بزرگمهر، موبدان موبد یا کرتیر نوشته میشد، صورت فارسی میانه و خط پهلوی آن احتمالاً چنین بود:
آوانویسی:
srōš
نمایش تقریبی به خط پهلوی کتابی:
𐭮𐭫𐭥𐭱
(س + ر + و + ش)
البته خط پهلوی دارای ابهامهای فراوان است و خواندن آن وابسته به سنت دبیری بوده است.
بازسازی واژگان بیت به سبک پهلوی
اگر دبیران عصر ساسانی این عبارت را مینوشتند، واژههای اصلی چنین صورتهایی میتوانست داشته باشد:
| فارسی نو | فارسی میانه | نمایش تقریبی پهلوی |
|---|---|---|
| یزدان | Yazdān | 𐭩𐭦𐭲𐭠𐭭 |
| سروش | Srōš | 𐭮𐭫𐭥𐭱 |
| خواب | Xwāb | 𐭧𐭥𐭠𐭡 |
| دوش | Dōš | 𐭣𐭥𐭱 |
بازنویسی احتمالی مفهوم بیت به زبان فارسی میانه
به شیوهای نزدیک به نثر دینی ساسانی:
pad framān ī yazdān, srōš ī xwajastag andar xwāb pad dōš mān nimūd.
یعنی:
«به فرمان یزدان، سروشِ فرخنده در خوابِ شب گذشته بر من نمودار شد.»
نتیجهٔ نهایی مدخل «سروش»
۱. سروش واژهای کاملاً ایرانی و بسیار کهن است و از اوستایی Sraoša- به فارسی میانه Srōš و سپس به فارسی نو رسیده است.
۲. این واژه از مهمترین مفاهیم دینی ایران پیش از اسلام است و نام ایزد یا فرشتهٔ اطاعت، پیام و الهام الهی بوده است.
۳. اسدی به درستی آن را «پهلوی» دانسته است.
۴. فردوسی مفهوم زردشتی سروش را در زبان و ادب دورهٔ اسلامی زنده نگاه داشته و آن را گاه همارز فرشتهٔ وحی یا جبرئیل به کار برده است.
۵. در روزگار کرتیر، بزرگمهر و نوشیروان، این نام به صورت Srōš (𐭮𐭫𐭥𐭱) در متون پهلوی نوشته میشد.
۶. در این بیت، تقریباً همهٔ واژگان اصلی («یزدان»، «سروش»، «خواب»، «دوش») دارای ریشهٔ ایرانی و پیشااسلامیاند و بیت از این جهت نمونهای روشن از استمرار زبان و فرهنگ ایران باستان در شاهنامه است.
مدخل: سَروش (پیک ایزدی / فرشته)
بفرمانِ یزدان خجسته سروش
مرا روی بنمود در خواب دوش
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- سَروش: یک واژهٔ عقیدتی و عمیقاً کهنِ ایرانی است. در زبان پهلوی (پارسی میانه) این نام به صورت Srosh ضبط شده که مستقیم بازماندهٔ نام ایزد باستانی اوستایی Sraosha- (سَروشُو) است. در فرهنگ ایران باستان، سروش ایزدِ «فرمانبرداری، شنیدنِ کلام حق و پیامرسانیِ ایزدی» بود. ریشهٔ کهن هندواروپایی آن به معنی «شنیدن و گوش فرا دادن» است. پس از اسلام، این واژه در شعر خراسان بهترین معادل برای جبرئیل (فرشتهٔ وحی) گردید.
- یَزدان: از مقدّسترین نامهای خداوند در فرهنگ ایرانی است. این کلمه در اصل شکلِ جمعِ واژهٔ پهلوی yazad (موجود مقدّس/شایستهٔ ستایش) است که ریشه در واژهٔ اوستایی yazata- دارد و پس از اسلام، معنای آن به خدای یگانه تخصیص یافت.
- خُجَسْتِه: از واژهٔ پهلوی huxastag یا hujastag به معنی مبارک، فرخنده، بافر و مایهٔ خوشبختی.
- بِفَرمان (به + فرمان): واژهٔ فرمان در پهلوی framān و در پارسی باستان framānā- (به معنی حکم، دستور و ارادهٔ مطلق) بوده است.
- خواب / دوش / روی بنمودن:
- خواب: از پهلوی xwābn و اوستایی xvafna- (رؤیا و خواب).
- دوش: از واژهٔ پهلوی dōš به معنی دیشب (شب گذشته).
- روی بنمودن: اصطلاح ترکیبی اصیل به معنی آشکار شدن و جلوهگری رخسار.
- پهلوی (در متن توضیحی): ریشه در واژهٔ باستانی Parthava (پارتی/پهلوان) دارد که به زبان و هویت فرهنگی ادوار میانهٔ ایران اطلاق میشده است.
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- جَبْرَئیل: واژهای تماماً انیرانی و برخاسته از زبانهای سامی کهن (عبری) است که به معنی «مردِ خدا» یا «قدرتِ خدا» است و پس از اسلام به عنوان نام فرشتهٔ مقربِ وحی وارد فرهنگ اسلامی و ایرانی شد.
- فِرِشته / مَلَک: (در متن توضیحی) واژهٔ فرشته خود ایرانی است (از پهلوی frēstag به معنی فرستاده)، اما در تبیین لغوی کلمهٔ ملک، با نظام معنایی عربی پیوند میخورد.
