خَلالوش. غلغله و مشغله بود. [رودکی گفت:
کرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی بخلالوش]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: «خلالوش» از نظر معنی و کاربرد در فارسی کهن کاملاً روشن است، اما برای انتساب آن به فارسی میانه یا فارسی باستان هنوز شاهد مستقیم نداریم. بنابراین نباید برای آن یک صورت پهلوی قطعی بسازیم. بررسی واژههای بیت نیز نشان میدهد که خودِ بیت رودکی آمیزهای از واژههای کهن ایرانی و دو واژهٔ عربیِ پس از اسلام است.
۱. متن مدخل و معنای آن
خَلالوش: غلغله و مشغله بود؛ یعنی شور و غوغا، هیاهو، آشوب، هنگامه و سر و صدای فراوان.
دهخدا نیز برای آن «فتنه، آشوب، شور، هنگامه، غوغا، مشغله، غلغله» آورده و صورتهای خراروش و خلاکوش را نیز ذکر کرده است. در منابع بعدی، صورت هلالوش نیز دیده میشود. این تنوع صورتها احتمالاً نشان میدهد که واژه در انتقال نسخهای دستخوش دگرگونی آوایی و املایی شده است.
شاهد رودکی:
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدیتا خلق جهان را بفگندی بخلالوش
معنی روان
«بر گردِ گل سرخ خطی کشیدی؛ چنانکه همهٔ مردم جهان را به شور و غوغا و آشوب افکندی.»
یعنی زیبایی و جلوهٔ مورد خطاب شاعر چنان اثرگذار است که تمام جهان را به جنبوجوش و هیاهو میاندازد.
در مصراع نخست، گرد گل سرخ به احتمال زیاد «پیرامون گل سرخ» است؛ و «خط کشیدن» تصویر زیباییشناختیِ شاعرانهای است، نه لزوماً یک خط واقعی.
۲. «خلالوش» از نظر تاریخی
شاهد بسیار مهم این است که این واژه تنها به رودکی محدود نیست. در فرهنگهای فارسی برای آن شواهدی از:
رودکی
فردوسی
اسدی
ناصرخسرو
فخری
آمده است.
مثلاً در شاهد فردوسی:
چو لشکر بدانگونه پرجوش گشتجهان پر ز بانگ و خلالوش گشت
و در ناصرخسرو نیز «بخلالوش» در معنی مشغله و هیاهو آمده است.
بنابراین خلالوش واژهای جاافتاده در فارسی ادبیِ قرون نخستین اسلامی بوده است؛ ولی این امر بهتنهایی ثابت نمیکند که خودِ واژه در فارسی میانهٔ ساسانی نیز وجود داشته است.
صورتهای ضبطشده
| صورت | معنی |
|---|---|
| خلالوش | غوغا، آشوب، هیاهو |
| خلاکوش | گونهٔ دیگر |
| خراروش | گونهٔ دیگر |
| هلالوش | گونهٔ دیگر |
در لغتنامهها «لوش» نیز بهعنوان پسوند در هلالوش، خلالوش ذکر شده است؛ اما از این مطلب نمیتوان با اطمینان یک ریشهٔ مستقلِ باستانی برای «خلالوش» استخراج کرد.
بنابراین:
ریشهشناسی قطعی خلالوش = هنوز نامعلوم.
۳. آیا «خلالوش» ایرانی است یا انیرانی؟
اینجا باید بسیار محتاط بود.
| واژه | وضعیت تاریخی | داوری |
|---|---|---|
| خلالوش | در فارسی کهن، از رودکی به بعد | ایرانیبودن محتمل، ولی ریشهٔ باستانی اثبات نشده |
| گرد | واژهٔ ایرانی کهن | ایرانی |
| گل | در فارسی میانه gul | ایرانی در دورهٔ میانه؛ ریشهٔ بسیار کهنتر محل بحث |
| سرخ | فارسی میانه suhr، اوستایی suxra- | ایرانی قطعی |
| اندر | فارسی میانه andar | ایرانی قطعی |
| خط | عربی | انیرانی، پس از اسلام |
| تا | واژهٔ ایرانی | ایرانی |
| خلق | عربی khalq | انیرانی، پس از اسلام |
| جهان | فارسی میانه gēhān | ایرانی |
| بفکندی | ساخت فارسی | ایرانی |
| به | بازماندهٔ ساختهای ایرانی میانه | ایرانی |
نکته دربارهٔ «گل»
«گل» مورد جالبی است. ایرانیکا آن را در فارسی میانه gul میداند و آن را به صورت بازسازیشدهٔ ایرانیِ کهن مرتبط میکند، اما دربارهٔ خاستگاه بسیار دور آن بحث وجود دارد و احتمال ارتباط با واژههای غیرایرانی نیز در پژوهشهای تطبیقی مطرح شده است.
پس برای پژوهش شما بهتر است بنویسیم:
گل: واژهای ایرانی در فارسی میانه، با خاستگاه بسیار کهن که دربارهٔ ریشهٔ نهایی آن اختلافنظر وجود دارد.
۴. صورتهای باستانی واژههای بیت
در اینجا باید میان صورت زبان و صورت خط فرق بگذاریم.
گل
فارسی میانه:
gul
در خط پهلویِ کتیبهای، صورت شناختهشدهٔ آن را میتوان به صورت:
𐭢𐭥𐭫
نمایش داد؛ یعنی GWL.
این واژه در فارسی میانه کاملاً مستند است. ایرانیکا نیز صراحتاً gul را واژهٔ فارسی میانه برای گل/رز میداند.
سرخ
مسیر تاریخی بسیار روشنتر است:
صورت پهلویِ شناختهشده در سنت نوشتاری:
SWHR
است.
نکتهٔ مهم این است که پهلوی الزاماً همان چیزی را که ما امروز «سرخ» میخوانیم، با حروفی که دقیقاً مطابق تلفظ امروز باشند نمینوشت؛ املا بسیار تاریخی و محافظهکار بود.
اندر
این یکی بسیار جالب است، زیرا مسیر آن مستند است:
در پهلوی کتیبهای صورت BYN برای andar دیده شده است:
𐭡𐭩𐭭
و این نمونه خوبی است برای اینکه نشان دهیم پهلوی الزاماً یک الفبای کاملاً آوایی مانند فارسی امروز نبود؛ گاهی صورت آرامی/هزوارشی نوشته میشد و خوانش ایرانی داشت.
جهان
«جهان» از فارسی میانهٔ gēhān آمده است.
صورت تاریخی:
gēhān
و تحلیل آن با صورت ایرانی کهنِ gaiθānām مرتبط دانسته میشود.
پس «جهان» نیز یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی است، نه واژهای عربی.
کشیدن
ریشهٔ آن نیز بسیار کهن و ایرانی است و با ریشهٔ ایرانیِ karš- «کشیدن، راندن، شخم زدن» ارتباط دارد.
پس در بکشیدی هستهٔ واژه کاملاً ایرانی است.
۵. اما «خط» و «خلق» چه میشوند؟
اینجا مرز تاریخی بسیار مهمی داریم.
خط و خلق عربیاند:
خَطّ ← عربی
خَلق ← عربی
بنابراین نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نمیتوانستند همین دو واژه را در این بیت رودکی به معنای فارسیِ آنها بنویسند؛ زیرا این دو جزءِ بیت، محصول زبان فارسی پس از اسلاماند.
اگر همان مفهوم را یک نویسندهٔ ساسانی میخواست بیان کند، باید از واژگان فارسی میانهٔ زمان خود استفاده میکرد، نه اینکه واژهٔ عربیِ «خط» یا «خلق» را با خط پهلوی بنویسد.
۶. اگر نوشیروان و بزرگمهر این مفاهیم را مینوشتند چه میشد؟
اینجا باید یک تفاوت مهم را رعایت کنیم:
الف) زبان ساسانی
زبان آنان در این فرض فارسی میانه بود.
ب) خط
برای فارسی میانهٔ رسمی و کتیبهای، پهلوی کتیبهای و برای متون کتابی، پهلوی کتابی به کار میرفت.
ج) خودِ بیت رودکی
اما رودکی شاعر سدهٔ چهارم هجری است و متن او در اصل با خط عربی-فارسی نوشته میشد، نه با خط پهلوی ساسانی.
بنابراین نمیتوان گفت:
«رودکی این بیت را با پهلوی مینوشت.»
چنین چیزی از نظر تاریخی درست نیست.
ما فقط میتوانیم بگوییم:
اگر واژههای ایرانیِ این بیت را به صورت زبان فارسی میانه در نظر بگیریم، نزدیکترین صورتهای تاریخی آنها چه بوده و در سنت پهلوی چگونه نوشته میشدهاند.
۷. آیا کرتیر یا موبد مؤید میتوانستند «خلالوش» را به پهلوی بنویسند؟
در این مورد پاسخ پژوهشی باید:
نمیدانیم.
باشد.
برای خلالوش هیچ شاهد مستقیم پیشااسلامیِ شناختهشدهای نداریم که بتوان بر اساس آن یک املای پهلوی قطعی ارائه کرد.
اگر بخواهیم صرفاً برای پژوهش، صورت فرضی بسازیم، میتوان مثلاً بر اساس تلفظ فارسی کهن، چیزی از جنس xalāluš را تصور کرد؛ اما این بازسازی فرضی است، نه املای مستند پهلوی.
بنابراین من برای کار اصلی شما پیشنهاد میکنم کنار این واژه علامت بگذاریم:
خلالوش: صورت پهلوی مستند ندارد؛ ریشهٔ پیشااسلامی اثبات نشده است.
این از ساختن یک شکل پهلویِ ظاهراً زیبا ولی بیمدرک بسیار علمیتر است.
۸. اگر خودِ کرتیر میخواست واژههای ایرانی این بیت را بنویسد
با احتیاط میتوان چنین جدولی ساخت:
| فارسی رودکی | صورت تاریخی نزدیک | وضعیت پهلوی |
|---|---|---|
| گرد | gird / گرد | ایرانی؛ صورت دقیق این کاربرد نیازمند احتیاط |
| گل | gul | GWL / 𐭢𐭥𐭫 |
| سرخ | suhr / suxr | SWHR |
| اندر | andar | BYN / 𐭡𐭩𐭭 |
| خط | واژهٔ عربی | در زبان ساسانی با این معنای عربی وجود نداشت |
| کشیدن | kaš- | ریشهٔ ایرانی؛ صورت دقیق فعل نو فارسی قابل جایگزینی مستقیم نیست |
| تا | tā | ایرانی |
| خلق | عربی | در این صورت، پس از اسلام |
| جهان | gēhān | فارسی میانه |
| بفکندی | ساخت فارسی نو | همارز دقیق ساسانی باید جداگانه بازسازی شود |
| خلالوش | نامعلوم | صورت پهلوی مستند نداریم |
۹. نکتهٔ مهم دربارهٔ «خلالوش» و «لوش»
وجود این شواهد:
خلالوش، هلالوش، خلاکوش، خراروش
به نظر من از خودِ معنای واژه مهمتر است.
چون نشان میدهد که احتمالاً در زبان فارسی کهن، واژهای با پایان ـلوش / ـلَوش وجود داشته که در انتقال شفاهی و نسخهای شکلهای متفاوت پیدا کرده است.
اما نمیتوان از اینجا مستقیماً نتیجه گرفت که:
«لوش» یک پسوند فارسی باستان بوده است.
چنین ادعایی فعلاً شواهد کافی ندارد.
۱۰. نتیجهٔ نهایی بحث مدخل «خلالوش»
۲. معنای بیت رودکی:
«گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی / تا خلق جهان را بفگندی بخلالوش»
یعنی: بر گرد گل سرخ خطی کشیدی و چنان جلوهای پدید آوردی که سراسر جهان را به شور و غوغا افکندی.
حکم نهایی پژوهشی
خلالوش = واژهای کهنِ فارسی به معنی «غلغله، غوغا، آشوب و مشغله»، با شواهد روشن از فارسی سدههای نخستین اسلامی؛ اما تاکنون بدون شاهد مستقیم پیشااسلامی. بنابراین در فهرست «واژگان احتمالاً کهن ایرانی» میتوان آن را نگه داشت، ولی در فهرست «واژگان پهلویِ اثباتشده» نباید قرار داد. در مقابل، گل، سرخ، اندر و جهان دارای پشتوانهٔ روشن فارسی میانه/ایرانی کهناند.
برای این بررسی، مدخلهای دهخدا و شواهد رودکی را با منابع زبانشناختی دربارهٔ gul، suhr/suxr، andar و gēhān مقابله کردم؛ از جمله مدخل GOL در Encyclopaedia Iranica و دادههای مربوط به صورتهای پهلوی.
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- خَلالوش: یک واژهٔ اصیل، بومی و از واژگان نادرهٔ ایرانی برخاسته از گویشهای کهن خراسان بزرگ و ماوراءالنهر است [۱.۲.۱، ۱.۳.۳]. در ریشهشناسی آوایی، کلماتی که در فارسی دری با پسوند «ـوش» یا «ـوژ» پایان مییابند (مانند خلالوش، خراروش، پرخوش)، اصالتی از لایههای زبان پهلوی شرقی (سغدی) دارند و مفهوم «بانگ درهم، فریاد، شور و غوغای مستانه یا جنگی» را افاده میکنند [۱.۲.۱، ۱.۲.۲].
- گلِ سرخ: دو واژهٔ طبیعی عمیقاً باستانی:
- گل: در پهلوی warda- و اوستایی نیز همریشه است که بعدها به «گل» تبدیل شد.
- سرخ: از واژهٔ پهلوی suhr و اوستایی suxra- (به معنی درخشان، سرخ و برافروخته) که ریشه در پهنهٔ زبانهای هندواروپایی دارد.
- بکشیدی (کشیدن): از مصدر پهلوی kašīdan و پارسی باستان karš- (به معنی خط رسم کردن، امتداد دادن و شیار کردن زمین).
- بفکندی (افکندن): از مصدر پهلوی afgandan و پارسی باستان apa-kan- (به معنی انداختن، افکندن و دچار کردن).
- خلقِ جهان (بافت دستوری): واژهٔ جهان از پهلوی gēhān و اوستایی gaēθā- (گیتی) میآید.
- کرد / اندر / خطی / را / به / گفت: همگی ادوات، حروف اضافه و افعال پایه بازمانده از زبان پهلوی ساسانی هستند (کلمهٔ خط در پهلوی به صورت xat برای مرزبندی به کار میرفته است).
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- خَلْق: واژهای انیرانی (عربی) از ریشهٔ ثلاثی مجرد خ - ل - ق به معنی آفریدن، مردمان و آفریدگان است که در ترکیب «خلق جهان» جایگزین کلمات کهن ایرانی مانند مردمان شده است.
- مَشْغَله / غَلْغَله: (در متن توضیحی اسدی) هر دو اصطلاحات عربی برآمده از ریشههای (ش-غ-ل و غ-ل-ل) به معنی سرگرمی، هیاهو و فریاد هستند [۱.۲.۵].
مفهوم و بافتارِ استعاریِ بیت
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی بخلالوش.
چو لشکر بدان گوفه پرجوش گشت
جهان پر ز بانگ و خلالوش گشت.
بکف جام می چشمه ٔ نوش گشت
هوا پر نوای خلالوش گشت.
با طاعت و با فکرت خلوت کن زیرا
مشغول شدستند سفیهان بخلالوش.
وصف خلق شاه می کردند دوش
سنبل و نسرین و ورد و پیلگوش
بلبلی بشنید و در زاری فتاد
در خلالوشش برآمد صد خروش.
