هَراش. قی باشد. [شهید گفت:
از چه توبه نکند خواجه که هر جا که بود
قدحی می بخورد [کذا! بِنَخورده؟] راست کند زود هراش]
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
در این مدخل، نکتهٔ اصلی این است که «هَراش» را نباید با «خراش» یکی گرفت. خودِ اسدی معنی را صریحاً «قی» داده است و شاهد شهید نیز، با توجه به بافت، همین معنی را تأیید میکند.
۱. متن و معنی
هَراش. قی باشد.
شاهد از شهید:
از چه توبه نکند خواجه که هر جا که بود
قدحی میبخورد، راست کند زود هراش
معنی بیت، با حفظ ابهام نسخهایِ «بِنَخورده/نخورده»، تقریباً چنین است:
«چرا خواجه توبه نکند؟ هر جا که باشد، جامی مینوشد؛ [و پس از آن] زود هَراش را راست/درست میکند.»
یعنی هَراش = قی، استفراغ؛ «راست کردن هراش» کنایهای است از بیرون ریختن یا برگرداندن آنچه نوشیده است. بنابراین مضمون بیت ظاهراً دربارهٔ مردی است که شراب میخورد و سپس آن را بالا میآورد.
در ضبطی که شما آوردهاید، عبارت:
«قدحی میبخورد [کذا! بِنَخورده؟] راست کند زود هراش»
نیازمند مقابله با نسخه یا چاپ معتبر است؛ از همین نقل بهتنهایی نمیتوان با اطمینان تعیین کرد که «میبخورد» درست است یا ضبط دیگری مانند «بنَخورده».
۲. آیا «هراش» واژهای پیشااسلامی است؟
اینجا باید میان ریشهٔ واژه و صورت ثبتشدهٔ آن در فارسی دری فرق بگذاریم.
«هَراش» در اسدی یک واژهٔ فارسی است، اما برای اینکه بگوییم دقیقاً همان صورت در فارسی باستان یا فارسی میانه وجود داشته، باید شاهد تاریخی مستقل داشته باشیم. صرفِ شباهت آوایی برای بازسازی صورت پهلوی کافی نیست.
از سوی دیگر، واژههای مربوط به قی، استفراغ و بالا آوردن از حوزههای بسیار کهن واژگان روزمرهاند و میتوان انتظار داشت که اصلِ مفهوم و احتمالاً بخشی از خانوادهٔ واژگانی آن در زبانهای ایرانی پیش از اسلام نیز سابقه داشته باشد؛ ولی برای هَراش، بدون شاهد متنی معتبر، نباید یک صورت پهلوی یا فارسی باستان را قطعی اعلام کرد.
بنابراین در پژوهش شما بهتر است چنین ثبت شود:
| صورت | وضعیت |
|---|---|
| هَراش | فارسی دری، مستند در لغت فرس |
| معنی | قی، استفراغ |
| فارسی باستان | صورت دقیقِ مستند برای این واژه نداریم |
| فارسی میانه | همریشه/صورت دقیق نیازمند شاهد لغوی مستقل است |
| پهلوی | املای قطعیِ تاریخی برای «هراش» در دست نیست |
| انتساب به زبان ایرانی | محتمل، ولی برای ریشهشناسی قطعی نیازمند شاهد تطبیقی است |
۳. «قی» خودِ واژهٔ ایرانی نیست
نکتهٔ مهم دیگری هم در همین مدخل هست: «قی» واژهٔ عربی است و اسدی آن را به عنوان واژهٔ توضیحی برای «هراش» آورده است.
پس نباید چنین برداشت شود که چون در مدخل «هراش = قی» آمده، «قی» نیز جزء واژگان ایرانیِ کهن مدخل است.
در تحلیل لایهٔ پیشااسلامی:
هراش: واژهٔ مورد تحقیق و احتمالاً ایرانی؛ اما ریشهٔ دقیق هنوز نیازمند اثبات.
قی: عربی، و صرفاً شرحِ معنای «هراش».
قدح: عربی.
توبه: عربی.
خواجه: فارسیِ پس از اسلام/وامگرفته و تحولیافته در فارسی اسلامی؛ برای نسبت دادن آن به زبان ساسانی باید احتیاط کرد.
راست: واژهای بسیار کهن ایرانی و دارای سابقهٔ پیشااسلامی.
زود: واژهای ایرانی و کهن.
بنابراین در خود بیت، در میان واژگان اصلی، «راست» و «زود» از نظر لایهٔ ایرانیِ کهن اهمیت بیشتری دارند؛ اما این به معنی آن نیست که صورت فارسی دریِ امروزی آنها دقیقاً همان صورتِ نوشتاری دورهٔ هخامنشی یا ساسانی بوده است.
۴. صورتهای کهن و مسئلهٔ خط پهلوی
در این قسمت باید خیلی دقیق میان صورت زبانی و املای خطی تفاوت بگذاریم.
راست
این واژه ایرانیِ بسیار کهنی است. صورت فارسی میانهٔ آن را میتوان با خانوادهٔ ایرانیِ *rāsta- مرتبط دانست؛ اما املای پهلوی را نباید صرفاً با تبدیل حروف فارسی به پهلوی بازسازی کرد، زیرا خط پهلوی املای تاریخی و سنت نوشتاری خاص خود را دارد.
زود
«زود» نیز از واژگان کهن ایرانی است و با خانوادهٔ ایرانیِ مربوط به مفهوم «سریع/شتابان» ارتباط دارد. ولی برای پژوهش دقیق شما باید صورت فارسی میانهٔ مستند و املای پهلویِ attest شده را از فرهنگهای زبان پهلوی گرفت، نه اینکه املایی حدسی بسازیم.
هراش
در مورد خود هَراش فعلاً باید علامت سؤال تاریخی گذاشت:
هراش ← صورت فارسی دریِ مستند در اسدی؛
صورت فارسی میانه/پهلوی: نامشخص؛
هر صورت پهلوی که بدون شاهد نسخهای یا فرهنگ پهلوی ارائه شود، بازسازی احتمالی خواهد بود، نه املای تاریخی قطعی.
۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه مینوشتند؟
اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای روش پژوهش شما وجود دارد.
اگر فرض کنیم واژهای از همین خانواده در دورهٔ ساسانی وجود داشته، نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر آن را با «حروف فارسی» نمینوشتند؛ بلکه در سنتهای نوشتاری آن دوره، بسته به نوع متن، از گونههای خطوط ایرانی میانه، بهویژه پهلوی، استفاده میشد.
اما نمیتوان گفت:
«کرتیر این کلمه را چنین مینوشت»
مگر آنکه خود واژه در یکی از کتیبهها یا متون مربوط به او ثبت شده باشد.
کرتیر برای پژوهش شما اتفاقاً نمونهٔ بسیار خوبی است، زیرا کتیبههای او از منابع اصلی شناخت زبان و خط فارسی میانهاند؛ اما نباید از املای یک واژهٔ موجود در کتیبههای کرتیر، املای واژهای را که در کتیبه نیامده حدس زده و سپس آن را به کرتیر نسبت داد.
همین قاعده دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر نیز صادق است.
و دربارهٔ شهید باید کاملاً جداگانه رفتار کرد: اگر این شاهد متعلق به شاعر دورهٔ اسلامی است، آنچه او سروده و اسدی ثبت کرده، صورت فارسی دریِ پس از اسلام است؛ حتی اگر خود واژه از میراث بسیار کهن ایرانی آمده باشد.
نتیجهٔ نهایی مدخل «هَراش»
هَراش در لغت فرس اسدی به معنی قی و استفراغ است. شاهد شهید نیز، در بافتی مربوط به نوشیدن، همین معنی را تأیید میکند. «قی» در شرح اسدی واژهای عربی است و نباید آن را جزء لایهٔ ایرانی واژه محسوب کرد.
از میان واژگان بیت، هراش، راست و زود از نظر بررسی میراث ایرانی اهمیت دارند؛ اما دربارهٔ «راست» و «زود» شواهد زبانشناختیِ کهن قویتر است، در حالی که برای هَراش هنوز نمیتوان صورت فارسی باستان یا فارسی میانه و املای پهلویِ قطعی ارائه کرد.
بنابراین برای متن پژوهش شما پیشنهاد میکنم نتیجه چنین ثبت شود:
هَراش: «قی، استفراغ». واژهای فارسیِ ثبتشده در لغت فرس اسدی و دارای شاهد از شهید. اصل و ریشهٔ ایرانی آن محتمل است، اما برای انتساب قطعی آن به فارسی باستان یا فارسی میانه و تعیین صورت پهلوی، شاهد مستقیم و قابل اعتماد در متون پیشااسلامی لازم است. ازاینرو نباید املای پهلویِ حدسی را به کرتیر، نوشیروان، بزرگمهر یا موبدان ساسانی نسبت داد. در مقابل، راست و زود از واژگان کهن ایرانیِ موجود در بیتاند و پیشینهٔ پیشااسلامی آنها از «هراش» روشنتر است. «قی»، «قدح» و «توبه» واژگان عربیاند و در این بیت حاصل زبان و فرهنگ فارسی پس از اسلام هستند.
درجهٔ اطمینان: معنی «هراش» = قی، بسیار بالا؛ ایرانیبودن ریشه، محتمل ولی نیازمند شاهد تطبیقی؛ صورت فارسی باستان/پهلوی، فعلاً نامثبت.
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- هَراش: این واژه یک اسم اصیل ایرانی به معنی قی، استفراغ و شکوفه است [۱.۳.۵، ۱.۵.۱]. در ریشهشناسی آوایی، این کلمه بازمانده زبان پهلوی (پارسی میانه) و با مصادرِ تحوع و پاک کردن درون همخانواده است. صامت «ش» در انتهای آن پسوند اسمساز کهن است.
- مَی: از کهنترین واژگان هندوایرانی و هندواروپایی برای اشاره به شراب و نوشیدنی مستکننده است. در پهلوی به صورت may و در اوستایی به صورت madu- (عسل، نوشیدنی شیرین و شراب) بوده است.
- خواجه: در پارسی میانه (پهلوی ساسانی) به صورت xwājah (به معنی سرور، بزرگ، کدخدا و صاحبخانه) بوده که مستقیماً به فارسی دری رسیده است.
- بِتْخَورده / بِنْخَورده (خوردن): از پهلوی xwardan و پارسی باستان xwar- (به معنی خوردن، نوشیدن و مصرف کردن). پیشوندهای «بـ» و «نـ» نفی نیز ریشه باستانی دارند.
- راست کند (راست کردن):
- راست: در پهلوی rāst و پارسی باستان rāsta- (به معنی مستقیم، درست و حقیقت) است.
- کند: از پهلوی kardan (انجام دادن). ترکیب «راست کردن» در فارسی دری کهن گاهی به معنی آماده کردن، مهیا کردن یا بلافاصله اقدام کردن است [۱.۲.۲].
- بود / زود / چه / هر / جا: واژگان بنیادی ایرانی:
- بود: از پهلوی būdan (شدن/بودن).
- زود: از پهلوی zūd (به سرعت).
- چه: از اوستایی čat. ترکیب «از چه» به معنی «چرا/به چه دلیل» است [۱.۲.۳].
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- توبه: از ریشه ثلاثی مجرد عربی ت - و - ب به معنی بازگشتن از گناه و پشیمانی است [۱.۲.۵].
- قَدَح: از ریشه عربی ق - د - ح به معنی کاسه بزرگ، پیمانه شراب یا ظرفی است که دو نفر را سیراب کند.
- شَهید: تخلص و نام شاعر [۱.۲.۲] که از ریشه عربی ش - ه - د به معنی گواه، حاضر و کشتهشده در راه خدا میآید.
- واژهای از صفتهای عجیب انسانی در قدما (مانند «پَسْکوج»)
- یا واژهای مربوط به ابزارهای کشاورزی و جنگی کهن (مانند «کَلَند» یا «خِشْت»)
