۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۹, شنبه

 

پرگار؛ آینده مذهب در جامعه ایران

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

همین چند ماه پیش بود که بخشی از نظرسنجی دولتی که طبقه‌بندی محرمانه داشته به دست بی‌بی‌سی فارسی رسید.

بر اساس این نظرسنجی اکثریت قاطع شرکت‌کنندگان خواهان جدایی دین از سیاست در ایران هستند و افزون بر آن، درصد بالایی از مردم از دین و دینداری رویگردان شده‌اند.

تقریبا همزمان با درز این نظرسنجی و پس از افشای پرونده اتهام «زمین‌خواری» کاظم صدیقی،‌ حضور او در جایگاه امام جمعه تهران و تعداد نمازگزارانی که به او اقتدا کردند واکنش‌های بسیاری در پی داشت، از مقایسه «جمعیت انبوه نمازگزاران در نمازهای جمعه در اوایل انقلاب تا حضور یک پنجاه هزارم تهرانی‌های بالای ۱۵ سال در نماز جمعه.»

آیا این وضعیت برای دینداران نگران‌کننده است؟ مناسبت دین و دینداری با سبک زندگی امروزی در ایران چیست و آیا ایران وارد دوران پسادینی شده است؟ چه نوع دینی در نظام سیاسی پس از جمهوری اسلامی قابل تصور است و اگر چنین دینی را می‌توان «دین مدنی» نامید مرز آن با خرافه و دین عامیانه، از قبیل اعتقاد به چاه جمکران، چیست؟ آیا نواندیشان و مصلحان در مورد دین غیرسیاسی ولی عامیانه و خرافات رایج در آن باید نگرانی به خود راه دهند؟

اینها سوالاتی است که در برنامه پرگار با حضور احمد صدری استاد جامعه شناسی و سالور ملایری پژوهشگر و منتقد فرهنگی مطرح شده است.

احمد صدری با اشاره به مسیری که اروپا در طول چند قرن گذشته طی کرد افق پیش روی جامعه ایران را آمیخته‌ای از دین شخصی و باطنی همراه با مناسک مذهبی و البته خرافه می‌بیند: «با توجه به تجربه ۴۵ سال اخیر مردم، دلزدگی از نهادهای دینی و یا حتی اعتقاد به حذف مذهب از جامعه به هیچ وجه تعجب‌برانگیز نیست. با این حال با مقایسه شرایط تقریبا مشابه می‌توان دریافت که حتی تفکرات اینچنینی هم جامعه را در حالت پسادینی قرار نمی‌دهد. به عنوان مثال وقتی دین‌ستیزی و جدایی دین از سیاست در اروپا مطرح شد، بخشی از جامعه اروپا هم آینده‌ای بدون مذهب را برای این قاره متصور بودند. اما نه تنها دین و دینداری ادامه پیدا کرد که منجر به ایجاد تنوع در نگاه و باورهای مذهبی مردم شد.»

آقای صدری در ادامه تعریفی از دین مدنی بدست می‌دهد که بر اساس دینی است که اجازه دخالت در سیاست و مناسبت‌های حقوقی از آن گرفته شده و به نوعی «دندان نیش آن کشیده شده است.»

سالور ملایری در خصوص دین‌زدگی جامعه تا حدودی با آقای صدری هم‌نظر است. با این حال معتقد است تمامی افرادی که از دین رویکردان می‌شوند را ضرورتا «نمی‌توان صاحب معرفت مترقی و پیشرو دانست.»

آقای ملایری نگاه آقای صدری در خصوص دین مدنی را هم کافی نمی‌داند و معتقد است که دوری از سیاست به تنهایی برای رفع خطر دین و رام کردن آن کافی نیست.

او اضافه می‌کند که «مشکل از جایی شروع می‌شود که مذهب به شکل نامحسوس به درون سیاست رخنه کرده». به نظر او به این دلیل نمی‌توان به راحتی بین خرافه و دین سیاسی تمایز قائل شد و خرافه را به حال خود گذاشت و دین سیاسی را نقد کرد.

احمد صدری می‌گوید انرژی روشنفکران محدود است و این انرژی را باید معطوف آنجایی کرد که دین «پایش را از گلیم بیرون می‌گذارد.» به نظر او خرافه در طول تاریخ با ظهور ادیان ابراهیمی در جوار و آمیخته با باورهای دینی وجود داشته و زیانی از جانب آن متوجه اجتماعات بشری نبوده ولی این دین است که تمایل به ورود به صحنه اجتماع و تبدیل شدن به اهرم کنترل اجتماعی دارد.

سالور ملایری در بخشی دیگر از بحث با اشاره به فحوای کلام احمد صدری در مورد مرتبط دانستن سقوط جمهوری اسلامی با دوران استقرار دین مدنی می‌گوید ربط این دو گزاره به این معنی است که «گویا انقلابی در راه است که از پس آن جامعه منقلب خواهد شد. این طرز تفکر همچنین این شائبه را به وجود می‌آورد که گویا تمامی این اتفاقات مربوط به استقرار دین مدنی پس از جمهوری اسلامی خواهد بود.»

تهران

منبع تصویر،GETTY IMAGES

احمد صدری در جواب آقای ملایری، دوران پساجمهوری اسلامی را به مثابه گسستی در جامعه می‌بیند، چراکه این دوران با تغییر قانون اساسی همراه خواهد بود: «در نتیجه تغییر قانون اساسی، دیواری میان دین و سیاست کشیده می‌شود و نهاد دین و مقام ولایت فقیه قدرت خود را از دست خواهند داد. از دیگر نتایج قانون اساسی جدید این است که احساس آزادی اندیشه تبدیل به قانون خواهد شد، مانند آنچه که در آمریکا در اواخر قرن هجدهم اتفاق افتاد.»

او همچنین تعریفی از جامعه سکولار ارائه می‌دهد که بر اساس آن جدایی دین از سیاست را به تنهایی از نشانه‌های سکولاریسم نمی‌داند، بلکه آزادی نقد و انتقاد نهاد دین است که جامعه را به این سمت خواهد برد و به نوعی همین «انتقاد است که به حضور دائم دین سالم در جامعه می‌انجامد.»

اما آقای ملایری تغییر جایگاه دین در جامعه را محصول یک روند اجتماعی و فرهنگی طولانی‌مدت می‌داند و نه یک اتفاق بنیادین سیاسی. اما احمد صدری با اشاره به میزان تاثیر روشنفکران بر باورهای مذهبی به تاثیر علی شریعتی در جامعه مذهبی ایران اشاره می‌کند، اگرچه تاثیر او بر جامعه دیندار آن زمان را مثبت ارزیابی نمی‌کند.

آقای صدری همچنین به جان لاک، از پدران لیبرالیسم و از افرادی که باورهایش به شدت در قانون اساسی آمریکا منعکس شده اشاره می‌کند: «جان لاک پیش از اینکه تعریفی از دولت دموکراتیک ارائه دهد، مبنای تئوری حکومت مذهبی را در انگلستان به چالش می‌کشد، تئوریی که اعتبار سیاسی انسان را در گرو قدرتی می‌داند که خدا به او داده است.»

او می‌گوید از طریق مهندسی معکوس می‌شود دینی که در طول قرن‌ها «غیر سیاسی» بود و یک شبه با تئوری ولایت فقیه به «دین سیاسی» تبدیل شد را به جایگاه اولیه خود بازگرداند. ولی سالور ملایری این تفسیر را غیر قابل قبول می‌داند و معتقد است که معضلات جامعه مذهبی ایران بسیار پیشتر از ظهور ولایت فقیه شکل گرفته بودند. او با انتقاد از ناآگاهی روشنفکران دهه پنجاه در ایران در خصوص «ارتجاع دینی» این پرسش را مطرح می‌کند که «چرا این افراد در آن زمان نسبت به خرافات دینی حساسیتی نشان ندادند؟»

بحث در خصوص تفکیک دین و خرافه هم از مواردی بود که در این برنامه به آن پرداخته شد.

سالور ملایری معتقد است ایدئولوژی به اشکال مختلف بروز می‌کند از جمله به شکل خرافه، و نقد آزادانه و منصفانه آن و همه تفکراتی که به عقلانیت پشت می‌کنند و تن به پرسشگری نمی‌دهند لازم است حتی اگر هنوز آشکارا وارد سیاست هم نشده باشند.

اما احمد صدری معتقد است خرافه تا زمانی که در حیطه دین شخصی قرار گیرد، مشکلی برای جامعه ایجاد نخواهد کرد و «آنچه که باید از آن احساس خطر کرد، دین است و نه خرافه.»

آقای صدری این پرسش را مطرح می‌کند که چرا پیامبر اسلام هنگامی که ادعاهای خرافه‌گونه‌ای مانند معراج را مطرح می‌کرد با واکش‌های منفی از سوی مردم زمانه خود مواجه نشد؟

او در ادامه با مثالی از دوران معاصر ایران می‌گوید: «استبداد و خودکامگی از جایی آغاز می‌شود که بدعتی در جامعه گذاشته می‌شود که پیشوند "امام" را یک انسان عادی اطلاق کنیم؛ اتفاقی که تا پیش از آقای خمینی رخ نداده بود.»

به باور احمد صدری، فلسفه ولایت فقیه نه از تفکرات خرافی که از دل تفسیرهای دینی برآمده است. تمایزی که سالور ملایری برنمی‌تابد.

سوالی که در بخش پایانی برنامه طرح می‌شود این است که آیا تمایز خرافه و دین را با اتکا به مفهوم «قدرت» نمی‌توان توضیح داد؟ به این معنا که آنچه خرافه نام می‌گیرد از یک منبع صاحب قدرت صادر نمی‌شود حال آنکه آنچه تبدیل به دین می‌شود از یک منبع یا شخص دارای قدرت و کاریزما سرچشمه می‌گیرد، فردی که جایگاه، اعتبار و قدرتش اجازه نمی‌دهد آموزه‌هایش خرافه نام بگیرند.