۱۴۰۴ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

 

سرمقاله 980

اراده ای قاطع و انقلابی

برای هدایت کشور لازم است!

 

همه می دانند و می بینند که جهان امروز در یک بحران عمیق دارای ابعاد نظامی، اقتصادی، انسانی، زیست محیطی و تخریبی فرو رفته است. این بحران ابعاد و جنبه هایی مختلف دارد. از نظر بین‌المللی آخرین جلوه های آن در حمله اسرائیل به قطر همراه با تهدید مصر و اردن و ترکیه؛ تلاش نومیدانه و دیوانه وار اروپا برای ادامه جنگ اوکراین؛ محاصره ونزوئلا توسط ارتش آمریکا؛ فشار تعرفه ای بر هند و برزیل و چین و مقابله به مثل آنها و غیره همه اینها یک سوی بحران جهانی هستند که سوی دیگر آن گسترش فاشیسم در آمریکا و اروپا، اعزام نیروهای ارتش به شیکاگو، اخراج منتقدان اسرائیل از دانشگاه ها و وزارتخانه ها، تغییر نام وزارت دفاع به جنگ در آمریکا و اعلام مارکو روبیو به اینکه از این پس سیاست آمریکا در جنگ ها نه دفاع که کشتار است. درخواست مقامات رسمی آمریکا با اعدام بی خانمان ها از طریق تزریق مواد کشنده، افزایش فشار و مالیات ها به شهروندان و مردم زحمتکش در آمریکا و اروپا و بیشتر دیگر کشورهای جهان چهره دیگر این بحران جهانی است.

روی سوم این بحران به شکل ایجاد جریان مقاومت جهانی است که ما آن را در شکل گیری اتحادهای نظامی و اقتصادی جهانی و منطقه ای مانند شانگهای و بریکس و اوراسیا، سازمان پیمان جمعی با محوریت روسیه و چین و حضور کشورهایی نظیر ایران، بلاروس، برزیل، ویتنام، پاکستان و اندونزی می بینیم که به تدریج و با افزایش فشارهای جهانی باید انتظار داشت که هند و مصر و کشورهای بیشتری از آسیا و اوراسیا و آمریکای مرکزی و جنوبی به آن بپیوندند.

بازتاب این بحران جهانی در ایران نیز هم به شکل مقاومت، هم به شکل تسلیم و هم به شکل تخریب خود را نشان می دهد. مقاومت در شکل ساخت و توسعه صنایع نظامی و دفاعی و اتمی برای دفاع از تمامیت سرزمینی و تمدنی- تاریخی ایران، همراه با همکاری های ضعیف با جبهه شرق و همچنین آمادگی و میهندوستی اکثریت مردم ایران تا به امروز توانسته کشور ما را از تبدیل شدن به سرنوشت لیبی و سوریه و سودان و عراق و افعانستان مانع شود. در کنار آن تسلیم به منطق اقتصادی حاکم بر غرب، سپردن حاکمیت به غربگرایان داخلی یا کانال های رنگارنگ خارجی که همه تلاش خود را بر روی انزوای جهانی ایران از یکسو و انتقال بحران اقتصادی غرب به ایران از سوی دیگر قرار داده اند؛ انتقال همه فشارها به توده مردم، بحران بیکاری، بی مسکنی، فساد، حاکمیت اتاق بازرگانی و الیگارش ها، برتری دادن منافع صادرکنندگان بزرگ مواد خام و واردکنندگان کالاهای لوکس و بی مصرف یا یارانه ای بر منافع ملی و زیست سالم اکثریت مردم رویه دیگری از همین بحران است. چنانکه بحران برق و آب و فرونشست زمین که همین هفته موجب تخلیه یک روستا در منطقه اصفهان شد، بخشی از همین بحران است.

ریشه همه این بحران ها که از غرب چه به شکل فاشیسم و فشار بر مردم خود، و چه به شکل جنگ و ترور و تخریب و تحریم و تعرفه به مردمان دیگر کشورهای جهان صادر می شود در یک واقعیت است و آن هم سود و منافع مجمتع های بزرگ نظامی- صنعتی، نفتی و سرمایه های مالی که حاضرند برای حفظ منافع خود، جهان را به نابودی بکشانند. سران و به اصطلاح رهبران کشورهای اروپایی و آمریکا نیز جز کارگزاران این مجتمع ها و سرمایه ها نیستند.

درک این مسئله از چه جهت برای ما مهم است؟ از این جهت که ما در میان این بحران که روزبروز عمیق تر و خطرناک تر می شود همچنان بلاتکلیف و بعضا در توهم باقی مانده ایم. ما صنایع دفاعی و نظامی کافی و نیرومند برای دفاع از کشور خود داریم که در جهان پرخطر و در مقابله با سرمایه داری در حال افول و در نتیجه مهاجم ناگزیریم آنها را همچنان توسعه دهیم و به روز نگه داریم. از نظر داخلی نیز دارای منابع و معادن و سطحی از توسعه صنعتی و نیروی انسانی کارآمد و مفید و میهندوست هستیم. جبهه قدرتمندی نیز در جهان در حول چین و روسیه و بریکس و شانگهای شکل گرفته که حاضر به همه نوع همکاری با ما هست و منافعش نیز در این همکاری است که می توان از آن برای مقاومت نظامی، ابزار چانه زنی، توسعه کشور و غلبه بر بحران ها بهره گرفت.

آنچه در آن مشکل داریم در آنجاست که حاکمیت سودمحوری که منشا بحران جهانی است، منشا بحران داخلی ما نیز هست. مشکل ما در آنجاست که می خواهیم با همان منطق حاکم بر غرب، با همان منطقی که موجب بحران کنونی جهان شده است، با همان منطقی که ایران را زمین سوخته می خواهد، به مقابله با فشارهای سرمایه داری جهانی برویم. مقدس شمردن سود و تبدیل کردن آن به اوج خرد و کارآمدی اقتصادی چه به شکل قدرت جریان غربگرا که هدفش تحمیل انزوا به ایران است، چه به شکل فلج رسانه ای، چه حاکمیت الگیارش ها و اتاق بازرگانی که جریان خروج سرمایه به غرب را هدایت می کنند، چه در شکل بحران بازتولید منابع و نیروی انسانی و دستمزدها؛ و آب و برق و فرونشست زمین و جنگل خواری و غیره اکنون به منشا اصلی بحران داخلی و حتی روابط بین‌المللی ما تبدیل شده است.

امروز و در مرحله کنونی و سطح خطرهایی که در برابر ما قرار گرفته مسئله اصلی ایران، بیش از آنکه از فشار نیروهای قدرتمند جهانی باشد، از فشار نیروهای قدرتمند داخلی است که منافع آنها در حاکمیت سودآوری به بهای نابودی اقتصاد، نیروی انسانی و طبیعت است. اکنون مسئله اصلی ما نظام اقتصادی و اجتماعی و تاب آوری و توسعه آن است و این در حالیست که تسلیم حکومتی به منطق سودآوری امکان حل این مسئله را به ما نمی دهد. هم اجازه نمی دهد که از نظر بین‌المللی از ظرفیت های جهانی بریکس و شانگهای و اوراسیا استفاده کنیم، دلار را از اقتصاد خود حذف کنیم یا وابستگی به آن را کاهش دهیم؛ و از انزوا خارج شویم. هم از نظر داخلی نیز سودمحوری با توهماتی نظیر دولت کوچک، خصوصی سازی؛ نگاه به سلامت و آموزش و پرورش و مسکن و نیروی انسانی همچون هزینه و نه سرمایه گذاری بر روی آینده و بازتولید تمدنی، کشور ما را به سمت بحرانی همه جانبه تر و نارضایتی گسترده سوق میدهد. در نتیجه بین خواست و کوشش برای مقاومت در برابر سرمایه داری جهانی که می خواهد کشور ما را تجزیه و به زمین سوخته تبدیل کند و بازی در زمین همان قدرتها با تسلیم به منطق سودمحور که خود منشا بحران است نوعی تضاد ایجاد شده که همه امور را فلج کرده است.

یک بار و برای همیشه باید دانست مقاومت دربرابر فشار جهانی که کشور ما را ویران می خواهد، در کوتاه مدت و درازمدت بدون کنار گذاشتن منطق سودمحور و مهار همه کسانی که چه در اقتصاد و چه در سیاست سرنوشت خود را با این منطق گره زده اند ممکن نیست.

در ادامه این راه حل، با صراحت باید گفت که حاکمیت در ایران باید بکلی پوست اندازی کند و برای رهبری کشور جهت عبور ایران از بحران و تاب آوری در برابر بحران جهانی نیاز به آن خرد جمعی داریم که هم درک لازم از شرایط داخلی و خارجی را داشته باشد و هم عزم و اراده هدایت کشتی ایران بحران زده را. تزلزل ها و دو دلی ها و بیم و هراس ها از تحولی که مورد اشاره ماست، یک خودکشی تدریجی و جمعی است. ایران و حاکمیت کنونی آن حداقل در یک دهه گذشته، در چنبره همین دو دلی و هراس و تردید گرفتار بوده است. شاید سیلی سختی که از حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران زده شد و در ادامه آن چنین حمله ای شامل حال قطر نیز شد، به این ترس و دلهره ها و دو دلی ها خاتمه بدهد که نشانه های بسیار ضعیف آن را شاهدیم. نشانه هائی که به هیچ وجه کافی نیست و اراده ای انقلابی و قاطع لازم است.

 

تلگرام راه توده: