۱
میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳- سورة آل عمران- مدنیة » ۱۰ - النوبة الثانیة
... و روی ابن عمر قال قام رسول الله ص فذکر المسیح الدجال فقال ان الله تعالی لیس باعور الا ان المسیح الدجال اعور عین الیمنی کأن عینه عنبة طافیة
و قیل کان ممسوحا باللعنة اما بر معنی فاعل آنست که یمسح الارض کلها الا مکة و مدینة و بیت المقدس و علی هذا سمی دجالا لطوفه البلاد و قطعه الارضین یقال دجل فی الارض ای ضرب فیها و طافها و قیل من التلبیس و التمویه یقال دجل اذا لبس و موه و قیل المسیح الذی یطبق الموضع فعیسی علیه السلام طبق الارض بالعدل و الدجال طبق الارض بالجور ازین قولها که گفتیم اختیار آنست که بو عبیده گفت دجال را مسیح نام کردند که ممسوح العین است و در حق عیسی علیه السلام مسیح مشیحا است بزبان عبری و لغت رومیان پس عرب آن را معرب کردند و شین منقوطه بسین بدل کردند چنان که موسی بزبان ایشان موشا است چون عرب با زبان خود گردانیدند شین را با سین کردند اسمه المسیح عیسی ابن مریم گفته اند که مسیح لقب است و عیسی نام و عیسی بزبان رومیان ایشوع است
آن گه صفت عیسی ع بیان کرد وجیها فی الدنیا و الآخرة وجیها نصب علی الوصف و الحال است ای مکینا شریفا ذا قدر و جاه میگوید روشناس است و تمام قدر با جاه و منزلت و کرامت با پایگاه و جایگاه نزدیک خدای عز و جل هم در دنیا و هم در آخرت ...
میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲۰- سورة طه- مکیّة » ۲ - النوبة الثانیة
... پس غلامان و کنیزکان رفتند و تابوت بنزدیک فرعون و آسیه آوردند و هر چند کوشیدند در تابوت برگیرند یا بشکنند هیچکس طاقت آن نداشت و بدست هیچکس گشاده نشد مگر بدست آسیه چون سر تابوت بر گرفتند کودکی را دیدند در آن تابوت من اصبح الناس وجها با روی چون ماه و دو چشم نرگسین و میان دو ابروی وی نوری تابان و انگشت ابهام خویش در دهن گرفته و از آن شیر میخورد فرعون در وی نگریست محبت و مهر وی در دل او جای گرفت اینست که رب العزة گفت و ألقیت علیک محبة منی ای فعلت ذلک بک لیحبک فرعون فلا یقتلک قال ابن عباس احبه الله و حببه الی خلقه و قال قتاده ملاحة کانت فی عینی موسی لا یکاد یصبر عنه من رآه و قیل ألقیت علیک محبة منی ای لتحبک امرأة فرعون و تحسن تربیتک و هو معنی قوله و لتصنع علی عینی ای و لتربی علی ارادتی بمریی منی و قیل لتغذی علی محبتی یقال صنع الصبی اذا احسن غدایه چون موسی را از آن تابوت بیرون آوردند فرعون پاره ای خیوء وی بگرفت و بر آن علت دختر خویش مالید دختر از آن علت برص پاک گشت دختر او را در بر گرفت و می بوسید غاویان قوم فرعون گفتند ایها الملک انا نظن ان المولود الذی تحذر منه من بنی اسراییل هو هذا رمی به فرقا منک فاقتله ای ملک آن کودک اسراییلی که تو از وی می ترسی بر ملک خویش مگر اوست نکش او را تا ایمن شوی فرعون بقتل وی همت کرد آسیه گفت قرة عین لی و لک لا تقتله ما را هیچ فرزند نیست و این کودک روشنایی چشم من و تست او را مکش تا او را فرزند گیریم و نفع او بما رسد
قال النبی ص ان فرعون قال اما انا فلا حاجة لی فیه و لو قال یومیذ هو قرة عین لی کما هو لک لهداه الله کما هداها رسول خدا گفت اگر فرعون آن روز گفتی قرة عین لی راه یافتی چنان که آسیه گفت و راه یافت اما فرعون گفت مرا بدو حاجت نیست لا جرم از هدایت و ایمان محروم ماند و گفته اند چون فرعون قصد قتل وی کرد آسیه گفت این کودک نه از بنی اسراییل است بلکه از زمینی دیگر و قومی دیگر است از کشتن او چه آید بگذار تا او را فرزند خویش گیریم و فرعون را خود نیز دل نمی داد که او را بکشد که او را دوست می داشت و مهر وی در دل داشت پس آسیه او را موشا نام بر نهاد بزبان عبری موسی موشا است مو آب است و شا درخت یعنی که او را در میان آب و درخت یافتیم آن گه دایه ای را طلب کردند که او را شیر دهد هر چند که زنان آمدند و پستان بر وی عرض کردند شیر نگرفت و مادر موسی آن ساعت با مریم خواهر موسی میگوید قصیه بر خیز و بر پی برادر برو و دانشی بکن که خود زنده است یا مرده خواهر بیامد تا بداند
اینست که رب العالمین گفت إذ تمشی أختک فتقول هل أدلکم علی من یکفله ای علی من یضمن القیام بارضاعه و تربیته خواهر بیامد دید که دایه طلب می کنند گفت من شما را نشان دهم بکسی که او را دایگی کند و شیر دهد زنی است که او را فرزند کشته اند و اگر او را بدایگی خوانید بیاید آسیه گفت بیار او را تا دایکی این پسر من بکند اگر شیر وی بگیرد با وی نیکیها کنم مریم رفت و و مادر را بیاورد موسی چون بوی مادر شنید بجست و پستان وی در دهن گرفت و و بمزید اینست که الله تعالی گفت فرجعناک إلی أمک ای موسی ترا وا مادر دادیم چنان که با وی وعده کرده بودیم انا رادوه الیک قوله کی تقر عینها و لا تحزن این بآن کردیم تا چشم وی روشن باشد ببقاء و لقاء تو و اندوهگن نباشد بفراق تو و قتلت نفسا یعنی قبطیا کافرا موسی چون آن قبطی را کشت دوازده ساله بود و این قصه در سورة القصص بشرح گوییم قوله فنجیناک من الغم ای من خوف القتل یعنی سهلنا لک الخروج من مصر الی مدین سالما من فرعون و قیل نجیناک من غم التابوت و البحر و کربه قال وهب اوحی الله الی موسی ع لو ان النفس التی قتلت اقرت ساعة من لیل او نهار بانی خالقها و رازقها لا ذقتک طعم العذاب و لکن عفوت عنک امرها لانها لم تقر لی ساعة قوله و فتناک فتونا ای اختبرناک اختبارا و امتحناک محنة بعد محنة و قیل خلصناک مرة بعد مرة احدیها ان امه حملت به فی السنة التی کان فرعون تذبح فیها الاطفال القاؤه فی الیم ثم منعه الرضاع الا من ثدی امه ثم جره لحیة فرعون حتی هم بقتله ثم تناول الجمرة بدل التمرة ثم و کزه القبطی حین استغاثه الاسراییلی ثم خروجه من البلدة حین اخبره رجل یسعی من شیعته بما عزموا علیه من قتله و قیل الفتون ما لحقه من الفزع و الهرب و الاغتراب الی ارض مدین و ما ادرکه هناک من الکرامة و النبوة فلبثت سنین یعنی عشر سنین فی اهل مدین و هو بلدة شعیب علی ثمانی مراحل من مصر وهب گفت موسی که از فرعون بگریخت دوازده ساله بود بمدین شد ده سال مزدور شعیب بود بر مهر دختر وی صفیرا و پس از آن هژده سال دیگر بنزدیک شعیب شبانی می کرد تا او را فرزند زاد چون سن وی بچهل رسید وحی آمد بوی اینست که رب العزة گفت ثم جیت علی قدر یا موسی یعنی جیت للوقت الذی اردنا ارسالک فیه الی فرعون علی قد رای علی مقدار مقدور قدرناه لرسالتک ...

