نغوسه.
[نَ سَ / سِ] (اِمص)( 1) تسکین دل شکسته دادن. نغوشه. (برهان قاطع) : صدر بزرگوار چو آن ظلم وي بدید زن را نغوسه داد و به
دل با فراغ کرد. سوزنی ||. دل کسی را از واهمه شکستن. نغوشه. (برهان قاطع ||). گوش فراداشتن که بفهمد چه گوید.
(رشیدي). رجوع به نغوشه شود. ( 1) - این لغت از اضداد است، و با شین نقطه دار [ نغوشه ] هم بنظر آمده است. (برهان قاطع). و به
شین معجم نیز گفته اند. (رشیدي).
نغوشا.
[نِ / نَ]( 1) (اِ) نغوشا و نغوشاك را فرهنگ نویسان بدین معانی آورده اند: 1 - مذهب گبران. (اسدي) (برهان قاطع) (صحاح
الفرس). مذهبی در کیش گبران. (اوبهی). 2 - آتش پرست. (جهانگیري) (برهان قاطع). گبر. مغ. (جهانگیري). 3 - جهود. (اوبهی)
(صحاح الفرس). 4 - صابئین، از دینی به دینی گرایندگان؛ یعنی از هر دینی چیزي را اخذ کردند، ملایکه می پرستند و زبور می
خوانند و روي به کعبه نماز می گزارند. (برهان قاطع) (جهانگیري). 5 - نام جهودي هم بوده است. 6 - از دینی به دین دیگر نقل
کردن. (برهان قاطع). مرحوم صادق هدایت این کلمه را از مجوس، مگوش( 2) مشتق دانسته است. (مجلهء موسیقی سال 2 شمارهء 8
ص 35 ). ولی کریستن سن اصل کلمه را نیوشاگ( 3) دانسته است. (ایران در زمان ساسانیان ص 193 ). و آن صفت فاعلی است از
ترجمه کرده « سماعون » نغوشیتن( 4) پهلوي = نغوشیدن = نیوشیدن، به معنی شنونده و مستمع، و همین کلمه است که عرب آن را به «سماعون » ترجمه کرده است، و آن پائین ترین - پنجمین - طبقه از طبقات مانویان است، و من باب اطلاق جزء به کل به همهء مانویان اطلاق می شده
1) - در برهان هر دو ضبط ) .( است. بنابراین این کلمه ربطی به صابئین ندارد( 5). (از متن و حاشیهء برهان قاطع چ معین ص 2152
نغوشاك.
[نِ] (اِ) نغوشا. رجوع به نغوشا شود : اي نظامی کلکی بی سر و سامانی به نغوشاك و جهود و مغ و ترسا مانی. سخنگوي گشتی
سلیمانت کرد نغوشاك بودي مسلمانت کرد. بوشکور (از لغت فرس). اندر وي [ سمرقند ] جایگاه مانویان است و ایشان را نغوشاك
خوانند. (حدود العالم ص 66 ). بیرون ز یک پدر تو نغوشاك زاده اي من تا به سی پدر همه دین دار و دین خرم. سوزنی.
نغوشاکیدن.
[نِ دَ] (مص) از دینی به دین دیگر شدن و اختیار دین دیگر کردن. (برهان قاطع). رجوع به نغوشا شود.
صفحه 2041
نغوشه.
[نِ / نَ شَ / شِ] (اِمص) نغوسه. (برهان قاطع). رجوع به نغوسه شود ||. گوش فرادادن به سخن دو کس که با هم آهسته حرف
میزنند. (برهان قاطع). به معنی گوش فراداشتن که بینند چه سخن می گذرد. (فرهنگ خطی). با نیوشه قیاس شود. (از حاشیهء برهان
قاطع چ معین) : من درین شیوه و ز قضاي خدا به نغوشه ستاده بر در یار. مهذب خراسانی (از رشیدي).
