این عکسی است از خانهٔ فرهنگ ایران در دهلی، پیش از شورش.
این ساختمان به معنای دقیق، مرکزِ نشر فرهنگِ ایران و ایجاد تعاملهای بینالمللی در آن راستا بود. در اسناد و گزارشات و خاطرات، ذکر و شرح آن بسیار آمده ولی تا کنون هیچکس دربارهٔ سرنوشتِ آن پس از شورش ۵۷ چیزی نگفته است.
پس از آنکه مرکز اسلامی در شهر هامبورگ تعطیل شد، گفتم بد نیست چیزکی در این باره بنویسم. خانهٔ فرهنگ ایران از زمان ملّایان، مستقیماً زیر نظر بیت رهبری اداره میشود و بودجهٔ آن هم از همان منبع تأمین میگردد. این مرکز امروز با عنوان «مرکز میکروفیلم نسخههای خطی نور» فعالیت دارد که در واقع پوششی است جهت تبلیغات اسلامی در شهرهای مختلف هند و تطمیع و تأمین مالیِ مسلمانان آن کشور. برگزاری مراسمهای مختلفی چون روضه و اعیاد اسلامی، در کنار برپایی و پشتیبانی از دستههای عزاداری، از مهمترین وظایف این مرکز است. لازم به ذکر است که ریاست مرکز از ابتدای دهه ۶۰ به عهدهٔ مهدی خواجهپیری است که توسط خامنهای به صورت دائمالعمر منصوب شده است.
کار این مرکز در ظاهر تهیه میکروفیلم از نسخههای خطی جهت ارائه به پژوهشگران است، اما با مراجعه به آن مرکز متوجه میشوید که اصلیترین وظیفهٔ آنجا، عملاً وجود خارجی ندارد. حدود ده سال پیش برای تهیهٔ میکروفیلمی به آنجا رفتم و چند ساعتی با خواجهپیری هم گپ و گفت کردم. در انتها گفتم فلش همراه دارم که نسخه را بگیرم. گفت برو تا شب ایمیل میکنم. آن رفتن همانا، دهها بار مکاتبه و واسطه قرار دادن افراد همان، تا همین امروز که نسخهای ارسال نشد. بعدها دیدم افراد زیاد دیگری هم همچون من بیهیچ نتیجهای از آن مرکز به خانه بازگشتهاند.
عکس یادگاری هم با خواجه گرفتم که نمیدانم چه بر سرش آمد. وقتی عکس میگرفتیم، به شوخی-جدّی گفت؛ حواست باشد جایی منتشر نکنی چون بعدها نام خوبی برایت نخواهد داشت که در کنار من عکس انداختهای.
اینها را نوشتم که بگویم این نوع مراکز در سراسر جهان، لانههای فساد و ترور هستند که بعد از هامبورگ، باید تکلیف دیگران هم معلوم شود.
