آفتاب های غروب کرده وخورشیدهای بر آمده
——————
یعنی انسان تهیدستی که بر کهکشانها راه می پوید .
خود حافظ دارای چنان استغنایی است که وقتی از خدا چیزی میخواهد نمیگوید خدایا بمن پول بده ! مال ومنال بده
میگوید : از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
شاهرخ مسکوب یکی از همین روشنفکرها بود ،یعنی خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای .
اودر گرگان به دنیا آمد و در پاریس جهان را وانهاد .
او نویسنده ، پژوهشگر و اندیشمند برجسته ای است که آثارش در حوزه اسطوره ؛ شاهنامه و هویت ایرانی اهمیت بسیار دارد
او یکی از ژرف اندیش ترین متفکران معاصر ایران بود .
در دانشگاه تهران حقوق خواند
در جوانی بدلیل فعالیت سیاسی چند سالی زندانی بود
پس از رهایی از زندان فعالیت های سیاسی را بکلی کنار گذاشت و به پژوهش های تاریخی پرداخت.
مشهور ترین اثر او تحلیلی زیبایی شناختی و اسطوره ای از داستان سیاوش در شاهنامه است
همچنین تحلیل تاریخی- اسطوره ای او از پایان ساسانیان و کشته شدن یزدگرد سوم ، اثری بسیار مهم در فهم فروپاشی یک جهان فرهنگی است
مسکوب پس از استقرار حکومت ملایان بناچار میهن اش را ترک گفت
مدتی در مدرسه مطالعات اسلامی لندن متعلق به فرقه اسماعیلیه به تدریس زبان پارسی پرداخت که کتاب« مسافرنامه » حاصل رفت و آمدهای او بین لندن وپاریس است .
مدتی شاگرد عکاسخانه ای در پاریس شد و در پستوی همان عکاسخانه زندگی میکرد
دویدن های جانفرسای شاهرخ مسکوب به دنبال نان ، ستمی بر ما و فرهنگ ما بود
کتاب دو جلدی « روزها در راه »که در واقع زندگینامه خود نوشت اوست نشان میدهد چنین انسان فرزانه ای با آنهمه دلبستگی های عمیق به وطنش ؛ با چه دغدغه هایی برای گذران زندگی دست به گریبان بوده است .
روزها در راه روایت آفتاب های غروب کرده وخورشیدهای بر آمده در این سرزمین است
از آثار ارجمند شاهرخ مسکوب «مقدمه ای بر رستم و اسفندیار »؛ سوک سیاوش- در کوی دوست- ملیت و زبان - گفتگو در باغ - روزها در راه - هویت ایرانی وزبان پارسی - خواب و خاموشی - تن پهلوان وروان خردمند - ارمغان مور - سوک مادر - سفر در خواب و صدها مقاله پژوهشی و علمی را میتوان نام برد
او مترجم بسیار ارجمندی نیز بود که ترجمه خوشه های خشم جان اشتاین بک و شهریار ماکیاولی از جمله آنهاست
شاهرخ مسکوب می نویسد :
ما به عنوان یک قوم یا “ملت” از آغاز گرفتار اهورامزادا و اهریمن و زندانی نیک و بد و خیر و شربوده ایم.
هر چیز و هر کار یا خوب است یا بد، یا سیاه است یا سفید ؛ حد وسط و خاکستری وجود ندارد.
از این بابت به معنای فرنگی کلمه مانوی هستیم
برای همین “هستی شناسی” ما اخلاقی و ادبیات کلاسیک مان سرشار از درس اخلاق است؛ از دوره ساسانیان تا همین آخر ها !
در رابطه با همدیگر هم همین طور.
نویسنده های ما در همین سنت، حرفه نویسندگی را با شغل دادستانی یا وکالت
عوضی می گیرند،
دادستان یا وکیل مدافع جمعی یا توده ای هستندبه ضد گروهی دیگر.
مفهوم “جدید” تعهد و دشمنی دیرینن ملت و دولت ، شاه و رعیت نیز نقش سیاسی اجتماعی نویسنده را تشدید می کرد و می کند.
گذشته به عنوان گذشته برایم بی معنی ست ؛ وقتی معنی پیدا می کند که در من به اکنون مبدل شود
