دین از منظر فلسفه ایرانی
واژه «دین» و ترکیبهایی که از آن ساخته میشود، مانند «دینداری» و « دین گریزی» و « دین ستیزی»، یکی از پربسامدترین واژههای فرهنگی و سیاسی در رسانههاست ، و در عین حال یکی از مبهم ترین آنها. درباره دین و دین شناسی کتابها و مقالات متعدد نوشته اند و باز هم میتوان نوشت. ولی در اینجا من می خواهم از منظری دیگر ، که تا کنون در نظر گرفته نشده است، نگاهی به دین بیندازم، و آن منظر«فلسفه ایرانی» است.
واژه «دین» که هم قرآنیست و هم اوستایی، در اصل از واژه «دئنا» گرفته شده است، و محققان میگویند این واژه هم از حیث صورت و هم معنی در طول تاریخ متحول شده است، به طوری که معنای امروزی آن با معنای اصلی فرق کرده است. اما از لحاظ فلسفه ایرانی این تفاوتهای معنایی همگی ناشی از تحولات تاریخی و مرور زمان نیست، بلکه عمدتا به دلیل تعدد مراتب هستی پدید آمده اند. به عبارت دیگر، دین یا دئنا در مراتب سهگانه آفرینش، تجلی یا ظهور و کارکرد متفاوت به خود گرفته است.
توضیح آنکه ما در بندهش ایرانی (یعنی در فلسفه آفرینش و صدور) سه مرتبه اصلی داریم که به آنها « آفرینش نخست», « مینو»، و« گیتی» گفته میشود. در فلسفه ایرانی هرچه در گیتی هست در مینو هم به صورت معقول هست. «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی». منظور از بالا مینوست. یا «آسمانهاست در ولایت جان» و منظور از ولایت جان مینوست.
و اما هر چه در مینو و گیتی هست از مرتبه بالاتر که آفرینش نخست است صادر شده است. مثلاً هر زیبایی حسی از مینو آمده و پیش از آن از مرتبه بالاتر که مرتبه امشاسپندان است ناشی شده است. پس هر چیزی را در سه مرتبه باید در نظر گرفت. مثلاً اعمال عادلانه و چیزهای حق در گیتی از حق در مینو و آنهم از حق تعالی( ارته وهیشته) صادر شده است. دئنا هم همینطور. دئنا که گاهی «بهدین مزدیسنی»هم
خوانده میشود « خود هرمزد» (the divine Self) یا معرفت شهودی به اوست. خود هرمزد به لحاظ این که منشأ « خودی» در انسان است و باید شناخته شود ( یا به چشم دل دیده شود) « دئنا» نامیده میشود. پس « دئنا » در حقیقت یعنی خویشتن شناسی، آنهم از راه دیدار در آینه. دئنا در وجود انسان همان «آتمن» در فلسفه هندوییسم است. در مرتبه مینو، دئنا همان «خودی ایزدی» است که ( بنا بر وندیداد) در شب سوم پس از مرگ شخص متقی یا اشون، به صورت دوشیزه ای زیباروی ظاهر میشود و وقتی از او میپرسند: تو کیستی ؟میگوید « خود تو». در دوره اسلامی، دین در مرتبه مینو، محبت و «عشق» خوانده شده است. حدیثی که میگوید «هل الدین الا الحب؟»، یعنی مگر دین چیزی جز عشق میتواند باشد ؟ دین یا دئنا را در مرتبه مینوی همان «طریقت» است. در مرتبه نخست، دئنا «حقیقت» است که از راه «یافت» به آن میرسند. در این مرتبه، به اصطلاح عرفانی، وصال بامعشوق دست میدهد. پیش از آن، دوران هجران و اشتیاق است که «طریقت» خوانده میشود. پس از آن در گیتی، دئنا همان چیزی است که به آن «شریعت» گفته میشود. بنابراین،حقیقت و طریقت و شریعت هر سه وجوه سه گانه دین یا دئناست.البته، « شریعت» در اینجا به معنای توجه شخصی به خویشتن شناسی است و نه به معنای آئین و کیش همگانی یک جامعه . ولی امروزه به این آیین و کیش همگانی «دین » گفته میشود، در حالیکه در قدیم به آن « ملت» گفته می شد. ( تفاوت دین و ملت را ابوهلال عسکری در کتاب الفروق بیان کرده است).
تا اینجا آنچه در باره دین در سه مرتبه شریعت و طریقت و حقیقت گفتیم با دین شناسی عرفای دوره اسلامی کم و بیش مطابقت دارد. اما در فلسفه ایرانی، که یک نظام کاملا ثنوی است، برای هر چیزی در مراتب هستی پتیاره ای در نظر میگیرند. مثلاً «ارته»یا «اشه» در مرتبه نخست پتیاره اش دیو «دروج»است. پتیاره شهریور ( اوتوپیا) که ملک یا شهریاری نیک است, شهریاری بد ( دستوپیا) ست. خود هرمزد هم پتیاره اش انگره مینوست. به این اعتبار خود هرمزد همان «سپنته مینو» ست که باز به اعتبار حقیقتی که در آیینه ( ایوانگ) دیده میشود « دئنا» ست. در گیتی نیز پتیاره دین جهل و فساد و دزدی و آدمکشی و جنایت است.
از قضا دین شناسی ایرانی در دوره اسلامی به پتیاره دین توجه کرده و آن را «آفت دین» خوانده است. یکی از نخستین ایرانیانی که از آفت دین یاد کرده است ابن مقفع است. احادیثی هم در مورد آفت دین وجود دارد. بنا بر یکی از آنها آفت دین هوای نفس است و این دقیق ترین تعریفی است که از دین میتوان کرد. چون «نفس» به معنی «من» یا «خود فروردین و اهریمنی» است و مسلم است که دوستی کردن با خواهش و تمایلات این «خود فرودین» ضدیت با شناخت « خود ایزدی» یعنی دئناست. در حدیثی دیگر آمده است که آفت دین شهریاران بد و پیشوایان تبهکار و ستمگر است، و همچنین فقهای فاسد و زاهدان و عابدان جاهل.
با این توضیحات معلوم میشود که از لحاظ فلسفه ایرانی «دین ستیزی» و «دین گریزی»کار درستی نیست،چون دین در گیتی موضوعی است شخصی و راهی است که هر دین داری با اندیشه و گفتار و کردار نیک باید سعی کند تا به هدف نهایی که همانا «خویشتن شناسی» است برسد. در واقع دین خویشکاری اصلی انسان را به او میآموزد و لذا غفلت کردن از آن عین خسران است. اما آنچه انسان باید با آن به مبارزه پردازد «پتیاره دین» است، زیرا پتیاره دین آفت سلامت دین و تباه کننده منش یا اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک است. همین پتیاره و آفت است که سرانجام کل جامعه را به تباهی می کشاند.
پانوشت: برای بسیاری از مآخذ و منابع، نگاه کنید به مقاله «دین», به قلم احمد پاکتچی، در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲۴.
