۱۴۰۴ آذر ۱۴, جمعه

سوفاف! حیدری نعمتی...

 

Conversation

✔️چگونه گذشته پا در نزاع امروز می‌گذارد؟ ✍🏻سهند ایرانمهر «...چون اغلب دسته‌های عزاداری در خیابان یا بازار به هم برخورد می‌کردند، یکی از طرفین باید راه به دیگری بدهد و اگر راه نمی داد زد و خورد بین طرفین روی می‌داد و اغلب منجر به تلفات هم می‌شد. این زدوخوردها معروف به دعوای حیدری و نعمتی بود. گاهی هم برای آن که مردم را سرگرم کنند ایجاد دعوا می‌کردند. معروف بود که نخل عزاداران سنگلج سالها در حسینیه ميدان توقیف است. این قضیه برای نزاعی بود که چند سال قبل بین عزاداران محله سنگلج و چال‌ميدان پیش آمده بود و پنج یا شش نفر از عزاداران چال‌ميدان با قمه و قداره کشته شده بودند...البته این اعمال برای سرگرمی مردم بود، چون ایجاد کننده این نزاعها هر دو مستخدم دولت بودند!». (رضاشاه/خاطرات سلیمان بهبودی/نشر طرح نو). حکایت حیدری–نعمتی، اصلاً یک دعوای مذهبیِ واقعی نبود؛ یک دوگانهٔ محله‌ای بود که از دورهٔ صفویه در بسیاری از شهرهای ایران جا افتاد. مردم، بسته به اینکه در کدام کوچه و محله به دنیا آمده باشند، خودبه‌خود یا «حیدری» محسوب می‌شدند یا «نعمتی» . این خط‌کشی، کم‌کم تبدیل شد به رقابت‌های سالانه: در محرم، در مراسم عزاداری، در تقسیم آب، حتی در ساخت مسجد. هر محله برای اینکه «کم نیاورد»، گروه مقابل را دشمن می‌دید. در منابعی مثل «تاریخ یزد» و «مرآت‌البلدان» آمده که همین رقابت‌های بی‌پایه، گاهی به زد‌وخوردهای سنگین و حتی کشت‌و‌کشتار می‌رسید؛ چنان‌که در یزدِ سال ۱۲۹۶ قمری، شهر عملاً دوپاره شد. اما نکتهٔ جامعه‌شناختی ماجرا اینجاست که این دعواها هیچ ریشهٔ عقیدتی مشخصی نداشت. بیشتر نوعی هویت‌سازی عادت‌کرده به درگیری بود؛ شکلی از قطبی‌سازی که از «تاریخ» شروع می‌شود و به «نبرد» ختم. الگویی که نشان می‌دهد جامعه، گاهی بیشتر اسیر نیاز به صف‌کشی است تا حقیقتِ موضوعی که بر سرش می‌جنگد. در این روزگار پر مساله، با هوایی که انگار هر صبح غبار تازه‌ای به آن افزوده می‌شود و سایهٔ تنش‌های بیرونی بالای سر کشور چرخ می‌زند، باز هم موضوعی از دل گذشته سر برمی‌آورد و خود را به صدر گفتگوها می‌کشاند. مناظره‌ای میان دو روحانی، اختلافی در تفسیر واقعه‌ای دور، و ناگهان موجی از واکنش‌ها از منبر تا رسانه. اما اگر این واقعه را صرفاً بحثی تاریخی بدانیم، از اصل ماجرا دور افتاده‌ایم. این‌جا تاریخ، بیشتر از آن‌که موضوع باشد، عرصه‌ای است برای سنجش قدرت روایت. جامعه‌شناسی می‌گوید هرکجا روایتِ مقدس، محل مناقشه می‌شود، در واقع مسئله بر سر گذشته نیست، بر سر امروز است، این‌که چه کسی حق دارد چارچوب معنایی مشترک را بسازد. روایت گذشته، نقشهٔ مشروعیت امروز است؛ و همین است که حساسیت می‌آفریند. در پسِ این ماجرا، لایه‌ای پنهان اما جدی وجود دارد: جایگزینی مسائل دشوار با مسائل نمادین. در بسیاری جوامع، وقتی بحران‌های واقعی یعنی بحران‌هایی که نیازمند پاسخ و ظرفیت نهادی‌اند، فرصت طرح نمی‌یابند، موضوعات نمادین توان بیشتری برای اشغال میدان توجه پیدا می‌کنند. یکی دیگر از عوامل بروز این وضعیت، فرسایش سوژه‌های مشترک در جامعه است. در سال‌های اخیر، مسائل ملی به‌تدریج از نقش محوری خود فاصله گرفته‌اند. اعتماد عمومی تضعیف شده، گفت‌وگوی اجتماعی کم‌رمق شده، و موضوعیت مشترک فرو ریخته‌ است. در چنین فضایی، هر موضوعی که قابلیت اتصال گروه‌ها را از راه اختلاف و تقابل فراهم کند، شانس آن را دارد که به مرکز توجه تبدیل شود. این‌که یک بحث تاریخی چنین ظرفیتی پیدا می‌کند، بیشتر نشانهٔ فقدان عرصه‌های گفت‌وگوی مشترک است تا علاقهٔ واقعی به جزئیات واقعی آن دوران. از سوی دیگر، شبکه‌های مذهبی همچنان یکی از معدود ساختارهای ارتباطی فعالی‌اند که می‌توانند پیام را در سطحی گسترده منتقل کنند. در نبود رسانهٔ آزاد و نهادهای ارتباطی قابل اعتماد، همین شبکه‌ها نقش میانجی را ایفا می‌کنند؛ و طبیعی است که هر بحثی که در این فضا مطرح شود، امکان بزرگ‌شدن و شدت‌گرفتن دارد. هم‌زمان باید به پدیدهٔ «انباشت اضطراب اجتماعی» نیز توجه کرد. جامعه‌ای که در معرض فشارهای اقتصادی، ابهام‌های سیاسی و تنگنای معیشتی قرار گرفته، به سطح حساسی از تنش رسیده است؛ و هر موضوعی که فرصت ابراز فراهم کند، ولو در قالب جدلی تاریخی، گاه تبدیل می‌شود به محل بروز همان اضطراب‌های فشرده. این موج نه از علاقهٔ فراگیر مردم به گذشته خبر می‌دهد، نه از اهمیتی استثناییِ واقعه‌ای دور بلکه نشان می‌دهد جامعه در مرحله‌ای قرار گرفته که توجه جمعی‌اش به‌جای مسائل بنیادین، به‌سوی مسائل نمادین سوق داده می‌شود؛ و این خود، نشانهٔ کاهش ظرفیت گفتگو درباره مسائل و چالش‌های به‌روز و جدی است.