skip to main
|
skip to sidebar
در جنگی بیبرنده، نتانیاهو بازنده بزرگتر به نظر میرسد – پیتر بومونت خبرنگار ارشد بینالمللیبا اعلام آتشبسی شکننده و مبهم میان ایران و آمریکا، یکی از جمعبندیهای اصلی که اکنون در فضای سیاسی و رسانهای اسرائیل برجسته میشود این است که اگر این جنگ برای هیچ طرفی پیروزی روشن به همراه نداشته، بنیامین نتانیاهو بیش از همه در معرض شکست سیاسی و راهبردی قرار گرفته است. مردی که سالها ایران را به عنوان «تهدیدی وجودی» برای اسرائیل معرفی میکرد، در مجامع بینالمللی با نمایشهای تبلیغاتی و پروندهسازیهای پیاپی برای حمله به تهران زمینهسازی میکرد و بر دولتهای مختلف آمریکا فشار میآورد تا با جنگ علیه ایران همراه شوند، اکنون از دل جنگی بیرون آمده که نه به تغییر رژیم در ایران انجامیده، نه برنامه هستهای تهران را به طور قطعی از میان برده و نه موقعیت راهبردی اسرائیل را بهبود بخشیده است.بر پایه این ارزیابی، یکی از واقعیتهای تعیینکننده آن بود که پیشبینیهای اسرائیل درباره فروپاشی یا تضعیف نهایی حکومت ایران، از همان آغاز با تردیدهای جدی روبهرو بود. جامعه اطلاعاتی آمریکا نیز سناریوهای اسرائیل درباره تغییر رژیم و انقلاب در ایران را «مضحک» و دور از واقعیت دانسته بود؛ ارزیابیای که اکنون، با باقی ماندن ساختار حاکمیت ایران و ادامه توان آن برای مقاومت و واکنش، درست از کار درآمده است. همچنین برآورد اسرائیل از مدت جنگ نیز اشتباه از آب درآمد؛ جنگی که قرار بود در بهترین حالت ظرف چند روز و در بدترین حالت طی چند هفته به نتیجه برسد، نهتنها به اهداف اصلی خود نرسید، بلکه سرانجام به آتشبسی انجامید که بیش از آنکه محصول پیروزی اسرائیل باشد، نشانه ناتوانی آن در تحمیل نتیجه مطلوب خود بود.در خود اسرائیل نیز نشانههای این شکست بهسرعت به موضوعی برای حمله سیاسی به نتانیاهو تبدیل شد. یائیر لاپید، رهبر اصلی اپوزیسیون، با بیانی کمسابقه این روند را «فاجعهای سیاسی» خواند و گفت اسرائیل حتی در زمان اتخاذ تصمیمهایی که به هسته امنیت ملی آن مربوط میشد، نزدیک میز تصمیمگیری هم نبود. به گفته او، ارتش هر آنچه از آن خواسته شده بود انجام داد و جامعه نیز مقاومت بالایی نشان داد، اما نتانیاهو در عرصه سیاسی و راهبردی شکست خورد و به هیچیک از اهدافی که خود تعیین کرده بود نرسید. لاپید هشدار داد که ترمیم آسیب سیاسی و راهبردی ناشی از عملکرد نتانیاهو سالها زمان خواهد برد. یائیر گولان، رهبر حزب چپگرای دموکراتها، نیز این آتشبس را یک «شکست راهبردی» دانست و گفت نتانیاهو وعده «پیروزی تاریخی» و امنیت برای نسلها را داده بود، اما آنچه به دست آمد یکی از سنگینترین شکستهای راهبردی تاریخ اسرائیل است.جوهر این انتقادها آن است که نتانیاهو همهچیز را روی این جنگ قمار کرد، اما در مهمترین اهداف خود ناکام ماند. حکومت ایران سقوط نکرد، ذخیره اورانیوم با غنای بالای تهران به تصرف درنیامد و سازوکار دولت ایران نیز آنچنان که وعده داده میشد از هم فرو نپاشید. در نتیجه، نهتنها تهدیدی که نتانیاهو سالها آن را حیاتی و وجودی توصیف میکرد از میان نرفت، بلکه اسرائیل در موقعیتی قرار گرفت که بدون دستاورد روشن نظامی و سیاسی، هزینههای هنگفت جنگ را نیز پرداخته است. از نگاه منتقدان، این شکست برای اسرائیل تنها در میدان نبرد رخ نداده، بلکه به اعتبار بینالمللی آن نیز لطمه زده است؛ اعتباری که پیش از این نیز بر اثر جنگ غزه و اتهامهای سنگین واردشده به اسرائیل، بهشدت آسیب دیده بود.از منظر امنیتی نیز نتیجه برای نتانیاهو امیدوارکننده نیست. برخلاف ادعای دونالد ترامپ، سپاه پاسداران و ساختار قدرت در ایران نهتنها از میان نرفته، بلکه از دل یک ماه حمله دو قدرت بزرگ نظامی جهان، زخمی اما پابرجا بیرون آمده است. در این چارچوب، تهران به هدف اصلی فوری خود، یعنی بقا، دست یافته و همین امر به نهادهای سختقدرت جمهوری اسلامی فرصت میدهد با شتاب بیشتری به سوی تجدید قوا و بازسازی توان نظامی حرکت کنند. ایران اکنون در وضعیتی قرار دارد که میتواند هم بر بقا و تابآوری خود تأکید کند و هم در پی فرصتهای بعدی برای تلافیجویی باشد. به این معنا، آنچه برای اسرائیل به عنوان یک کارزار بازدارنده یا فلجکننده تعریف شده بود، در عمل به جنگی انجامید که توان دشمن را به طور قطعی نشکست.همزمان، اصرار نتانیاهو بر ادامه حملات در جنوب لبنان نیز از نگاه این تحلیل، نشانهای از نوعی غرور و بیمحاسبهگی سیاسی است. اسرائیل با تأکید بر ایجاد منطقه امنیتی تازه در مرز شمالی خود، عملاً در حال کشاندن نیروهایش به رویارویی زمینی با نیروهای حزبالله در مناطقی است که این گروه در جنگیدن در آنها تجربه و توان بالایی دارد. در این زمینه، حملات هوایی گسترده و مرگبار اسرائیل به لبنان نیز بیش از آنکه نشانه موفقیت در جبهه ایران باشد، بهمثابه اقدامی تنبیهی و جبرانی جلوه میکند؛ گویی ناکامی در ایران، با تشدید خشونت در لبنان پاسخ داده شده است.پیامدهای این جنگ برای نتانیاهو در عرصه افکار عمومی و دیپلماسی نیز میتواند بسیار سنگین باشد، بهویژه در آمریکا. اجماعی سیاسی که از دهه ۱۹۶۰ به این سو پشت حمایت کموبیش بیچونوچرا از اسرائیل قرار داشت، اکنون آشکارا در حال فروریختن است. نقش اسرائیل در سوق دادن ترامپ به جنگ با ایران، هم از سوی جریانهای مترقی آمریکا مورد حمله قرار گرفته و هم از سوی بخشهایی از راست افراطی هوادار ترامپ. حتی در میان رأیدهندگان یهودی آمریکا نیز سطح حمایت از اسرائیل به پایینترین حدهای تاریخی نزدیک شده است. این تحول، برای نتانیاهو که همواره بر پیوند استراتژیک با واشینگتن به عنوان یکی از مهمترین سرمایههای سیاسی خود تکیه داشته، ضربهای کماهمیت نیست.در داخل اسرائیل نیز این جنگ میتواند به عاملی تعیینکننده در سال انتخاباتی تبدیل شود. نتانیاهو بهجای آنکه بتواند وضعیت امنیتی کشور را متحول کند، اکنون با کارنامهای وارد فضای سیاسی میشود که در آن، هیچیک از وعدههای اصلیاش تحقق نیافته است. برای افکار عمومی اسرائیل روشن خواهد بود که تهدیدی که نخستوزیر سالها درباره آن هشدار میداد، نه از میان رفته و نه حتی بهطور قطعی مهار شده است. در عوض، چشمانداز پس از جنگ بیش از هر چیز نشان میدهد که بسیاری از مؤلفههای اصلی بحران دستنخورده باقی ماندهاند.در این میان، نکتهای که بر ابعاد شکست نتانیاهو میافزاید، شکل احتمالی مذاکرات آینده است. طبق این تحلیل، با وجود کشته شدن علی خامنهای و جانشینی پسرش، نهتنها پرونده هستهای ایران بسته نشده، بلکه طرح دهمادهای تهران که ترامپ آن را مبنایی «قابل اجرا» برای مذاکرات دانسته، ظاهراً شامل پذیرش حق ایران برای غنیسازی نیز میشود؛ هرچند ترامپ این موضوع را انکار کرده است. اگر چنین روندی تثبیت شود، نتیجه نهایی بیش از آنکه بیانگر «واقعیتی تازه» به سود اسرائیل باشد، به چهارچوب توافق هستهای دوران باراک اوباما نزدیک خواهد بود؛ همان توافقی که نتانیاهو سالها برای تخریب آن کوشش کرد و ترامپ نیز در دوره نخست ریاستجمهوری خود از آن خارج شد. به این ترتیب، نخستوزیر اسرائیل ممکن است پس از سالها هیاهو، به نقطهای بازگردد که عملاً از همان چیزی سر درآورد که خود برای نابودیاش بیشترین تلاش را کرده بود.آموس هارل، تحلیلگر نظامی هاآرتص، از جمله کسانی است که معتقد است شکست از همان ابتدا در دل طرح جنگی نتانیاهو نهفته بود. به گفته او، بسیاری از ضعفهای مشترک دولت کنونی آمریکا و ساختار حاکم بر اسرائیل زیر رهبری نتانیاهو در این جنگ عیان شد: گرایش به قمار کردن بر پایه آرزوهای بیپایه، طرحهای سطحی و نیمپز، بیاعتنایی به کارشناسان، و استفاده تهاجمی از فشار سیاسی برای واداشتن متخصصان به هماهنگ شدن با خواست رهبران سیاسی. این توصیف، تصویری کلی از جنگی به دست میدهد که بیشتر بر آرزوهای سیاسی بنا شده بود تا بر ارزیابی واقعبینانه از امکانات و پیامدها.برای اسرائیلیها همچنین روشن خواهد بود که این جنگ، از نظر دامنه و سطح حمایت آمریکا، شاید فرصتی تکرارنشدنی بوده است. کارزاری در این اندازه، با پشتیبانی کامل واشینگتن، ممکن است دوباره تکرار نشود. حتی اگر در آینده تنشهای تازهای پدید آید، بعید است شرایطی فراهم شود که آمریکا دوباره در این سطح و با این حجم از همراهی، پای یک نبرد طولانی دیگر بایستد. ترامپ در لحظه خطرناکترین تشدید، از جمله در برابر احتمال اعزام نیروی زمینی، عقب نشست؛ اقدامی که در آمریکا بهشدت نامحبوب است، هزینه اقتصادی سنگینی دارد و برای اقتصاد جهانی نیز زیانبار است. از این رو، برای بسیاری در اسرائیل این حقیقت پنهان نخواهد ماند که نتانیاهو پس از آنکه جنگ مطلوب خود را به دست آورد و آن را به شکست کشاند، بعید است فرصت مشابه دیگری با حمایت آمریکا پیدا کند.در نهایت، این جنگ پرسشی بسیار اساسی را درباره آینده سیاسی نتانیاهو پیش میکشد. نخستوزیری که سالها اصلیترین سرمایه سیاسی خود را بر هشدار درباره ایران، وعده «پیروزی کامل» و حذف تهدیدهای وجودی بنا کرده بود، اکنون در چهارمین آزمون پیاپی ــ در غزه، یک بار در لبنان و دو بار در ایران ــ با این واقعیت روبهرو شده که ادعاهایش درباره پیروزی قاطع، بار دیگر توخالی از کار درآمدهاند. از همین روست که در فضای سیاسی اسرائیل این پرسش با شدت بیشتری مطرح میشود: اگر او نتوانسته آن هدفی را که سالها به عنوان دلیل اصلی ضرورت رهبریاش عرضه میکرد محقق کند، اکنون دیگر بودن او دقیقاً چه توجیهی دارد؟منبع: گاردین