۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

 

Feed posts

جمهوری اسلامی از جنگ چگونه بیرون می‌آید؟ – حمید پارسا
اگر از چشم حکومت به پایان موقت این جنگ نگاه کنیم، منطق حاکم بر ارزیابی آن روشن است: ساختار اصلی نظام فرو نریخته، دستگاه سرکوب از هم نپاشیده، کشور تجزیه نشده و رهبری جدید نیز به‌سرعت مستقر شده است. در این چارچوب، برای جمهوری اسلامی صرفِ زنده ماندن در برابر یورش مشترک آمریکا و اسرائیل، خود نوعی پیروزی سیاسی و ایدئولوژیک به شمار می‌آید. این معنا زمانی روشن‌تر می‌شود که به نقطه آغاز بازگردیم: علی خامنه‌ای در نخستین ساعات کارزار هوایی آمریکا و اسرائیل کشته شد و چند روز بعد، مجلس خبرگان مجتبی خامنه‌ای را به جانشینی او برگزید؛ انتخابی که همه نشانه‌ها آن را به معنای تقویت بیشتر موقعیت جناح تندرو و پیوند نزدیک رهبری جدید با سپاه پاسداران می‌دانند.
در نتیجه، برخلاف هدف اعلامی واشنگتن و تل‌آویو برای درهم شکستن قدرت ایران، آنچه تا اینجا دیده می‌شود فروپاشی نیست، بلکه استقرار دوباره یک حکومت زخمی اما پابرجاست. آتش‌بس فعلی در عمل واقعیتی تلخ را تثبیت کرده است: دولتی ریشه‌دار و تندرو که با وجود ویرانی اقتصادی و خرابی گسترده زیرساخت‌ها، همچنان بر اهرم‌های اصلی قدرت داخلی و منطقه‌ای تکیه دارد. از این منظر، حکومت می‌تواند این روایت را به بدنه خود و حتی به بخشی از افکار عمومی منتقل کند که «دو قدرت بزرگ نظامی» نتوانستند نظام را از پا درآورند. همین روایت است که به «پیروزیِ بقا» معنا می‌دهد.
اما جمهوری اسلامی فقط با روایت‌سازی از جنگ بیرون نیامده است؛ با یک اهرم تازه هم بیرون آمده است: تنگه هرمز. پیش از جنگ، ایران در این آبراه مهم مزاحمت ایجاد می‌کرد، کشتی‌ها را می‌آزرد و گاه توقیف می‌کرد، اما از تحمیل آشکار قواعد خود بر آن پرهیز داشت. اکنون، تهران عملاً به «دروازه‌بان بالفعل» این گذرگاه بدل شده و می‌کوشد عبور و مرور را نه بر پایه عرف بین‌المللی، بلکه بر اساس شروط خود تنظیم کند؛ حتی تا حد مطالبه عوارض برای عبور امن کشتی‌ها. همین تغییر است که شرایط تازه‌ای به وجود آورده است. این روزها غالبا می‌شنویم که تنگه هرمز از سلاح اتمی نیز قدرتمند‌تر است.
در چنین شرایطی، حکومت نه از موضع تسلیم بلکه از موضع چانه‌زنی سخت وارد مذاکرات تازه با آمریکا می‌شود. گفت‌وگوهای اسلام‌آباد که قرار است از شنبه ۱۱ آوریل ۲۰۲۶ آغاز شود، تلاشی است برای تبدیل آتش‌بس دو هفته‌ای به ترتیبی پایدارتر. با این همه، فاصله دو طرف همچنان بسیار زیاد است. پاکستان این آتش‌بس را تنها پس از ساعت‌ها رفت‌وآمد دیپلماتیک و گرفتن تضمین‌هایی از واشنگتن پیش برد؛ در حالی که آمریکا همچنان بر تحویل مواد هسته‌ای ایران، توقف غنی‌سازی و مهار برنامه موشکی پافشاری می‌کند و در مقابل، ایران خواهان به رسمیت شناخته شدن حقوق هسته‌ای خود، کاهش فشارها و نقش تعیین‌کننده در هرمز است. هیئت آمریکایی را جی‌دی ونس، با همراهی استیو ویتکاف و جرد کوشنر، هدایت می‌کند و در سوی ایران نیز عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف در کانون گفت‌وگوها خواهند بود.
گره مهم‌تر اما فقط هسته‌ای یا دریایی نیست؛ لبنان است. حملات سنگین اسرائیل به لبنان، تنها چند ساعت پس از اعلام آتش‌بس، نشان داد که میدان واقعی بحران هنوز خاموش نشده است. مسعود پزشکیان روز پنجشنبه ۲۰ فروردین گفت ادامه این حملات، مذاکرات را «بی‌معنا» می‌کند. هم‌زمان فرانسه، ایتالیا و مقام‌های اروپایی بر این نکته پا فشرده‌اند که لبنان باید در چارچوب هر آتش‌بسی گنجانده شود. بنابراین، حکومت ایران اکنون می‌تواند استدلال کند اگر آمریکا واقعاً خواهان صلح است، باید اسرائیل را هم مهار کند؛ و اگر نتواند، آتش‌بس فعلی بیش از یک مکث تاکتیکی نیست. این دقیقاً همان جایی است که جمهوری اسلامی می‌کوشد از شکاف میان واشنگتن و تل‌آویو، یا دست‌کم از تفاوت منافع آن‌ها، امتیاز بگیرد.
با این حال، آن‌چه در بیرون شبیه پیروزی دیده می‌شود، در داخل الزاماً به معنای ثبات نیست. پیش از آغاز جنگ جمهوری اسلامی با یکی از سخت‌ترین موج‌های نارضایتی سال‌های اخیر روبه‌رو بود. حکومت برای مهار اعتراضات سراسری دی ماه دست به سخت‌‌ترین و خونین‌ترین سرکوب‌ها زد و برای جلوگیری از بازگشت ناآرامی، بازداشت‌ها، اعدام‌ها و بسیج خیابانی را شدت بخشید. حتی در روزهای اخیر نیز اعدام‌های متعددی صورت گرفت. معنای این اقدامات روشن است. حکومت فعلا میدان داخلی را کنترل کرده، اما نه از راه ترمیم مشروعیت، بلکه با بسط بیشتر ترس، خشونت و سرکوب
بهای اجتماعی و اقتصادی این «پیروزی بقا» بسیار سنگین است. جنگ، چشم‌انداز اقتصادی از پیش ضعیف ایران را در هم شکسته و حتی پس از توقف بمباران نیز خطر اصلی تازه آغاز می‌شود: بازسازی یک کشور آسیب‌دیده، با منابع مالی محدود، درآمدهای مالیاتی شکننده و بخش‌هایی از صنعت و زیرساخت که از کار افتاده‌اند و نیز اکثریت بزرگی از کارگران و مردم زیر خط فقر و چه بسا گرسنه. حکومت اسلامی گرچه از جنگ جان سالم به در برده، اما بر ویرانه‌هایی ایستاده که می‌تواند به‌زودی و بار دیگر به مسئله اصلی حاکمیت بدل شود.
همین جاست که بذر بحران بعدی کاشته می‌شود. رهبری جدید، با تکیه بر سپاه و نیروهای تندرو، ممکن است از این جنگ نتیجه بگیرد که نه نرمش، بلکه بازدارندگی خشن‌تر ضامن بقاست. انتخاب مجتبی خامنه‌ای، آن هم با پیشینه نزدیکی او به سپاه و مخالفتش با گرایش‌های متمایل به تعامل با غرب و اصلاح‌طلبان، این احتمال را تقویت می‌کند که ساختار قدرت بیش از پیش امنیتی و بسته شود. مسائل اصلی نه در عرصه داخلی و نه در مناسبات خارجی هنوز حل نشده‌اند: مواد هسته‌ای ایران، توان موشکی و پهپادی، نفوذ منطقه‌ای و قواعد حاکم بر هرمز همچنان محل مناقشه‌اند. اگر در اسلام‌آباد یا دورهای بعدی، توافقی فراگیر بر سر این مسائل حاصل نشود، آتش‌بس فعلی فقط می‌تواند تنش را منجمد کند. در داخل کشور حکومت نه برنامه و نه منابع کافی برای حل بحران معیشت ندارد.
وضعیت فعلی این جنگ برای جمهوری اسلامی دو وجه متضاد دارد. از یک سو، نظام توانسته از زیر آوار ضربه‌ای سهمگین بیرون بیاید، پرچم «مقاومت» را دوباره بالا ببرد و با تکیه بر هرمز و شبکه هم‌پیمانان منطقه‌ای، دست خالی پای میز مذاکره ننشیند. از سوی دیگر، همین جنگ کشوری ویران‌تر، جامعه‌ای خشمگین‌تر، اقتصادی فرسوده‌تر و ساختاری سیاسی بسته‌تر بر جای گذاشته است. آنچه امروز در تهران به عنوان پیروزی اعلام می‌شود، در بهترین حالت یک پیروزی تدافعی است یعنی باقی ماندن و نجات از سقوط. اما تاریخ بارها نشان داده حکومت‌ها می‌توانند در جنگی خارجی از فروپاشی بگریزند، و همزمان بذر بحران بعدی را در درون خود پرورش دهند. نشانه‌ها بیشتر حاکی از آن است که آتش‌بس کنونی نه پایان بحران، بلکه آغاز مرحله تازه‌ای هم در درون و هم در بیرون است.