۱۴۰۳ خرداد ۱۸, جمعه

 گمانیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گمان کردن . اعتقاد داشتن . اندیشیدن . باور کردن :

سپاهی که سگسار خوانندشان
پلنگان جنگی گمانندشان .

فردوسی .


همانا گماند که من کودکم
به دانش چنانچون بسال اندکم .

اسدی .


نبایدکه بدپیشه باشدت دوست
که هر کس چنانت گماند که اوست .

اسدی .