۱۴۰۳ خرداد ۱۷, پنجشنبه

 

Nasrollah Pourjavady

فلسفه و عرفان به پارسی

کسانی که زبان پارسی را برای فلسفه اندیشی توانا نمی انگارند و می پندارند که فلسفه ما در دوره اسلامی همان است که به عربی نوشته شده و آنچه به عنوان فلسفه به زبان فارسی گفته یا نوشته شده است عموما از عربی گرفته یا ترجمه شده است، غافلند از این که صدها کتاب فلسفی- عرفانی ، به نظم یا به نثر، به پارسی نوشته شده که نه تنها ترجمه از عربی نبوده، بلکه به جرأت میتوان گفت که برخی از آنها در عربی نظیر نداشته‌اند. نمونه منثور آنها سوانح احمد غزالی است و نمونه منظوم ، هریک از مثنوی‌های عطار یا دیوان حافظ.

یکی دیگر از آثار کم نظیر فارسی که کمتر به آن توجه شده است کتاب «انسان کامل » عزیز نسفی است- کتابی که در آن عمیق ترین مطالب عرفانی و اخلاقی به زبانی نسبتا ساده بیان شده است و نکته اینجاست که مطالب این کتاب نه تنها از عربی ترجمه نشده بلکه اساسا از قرآن و حدیث هم گرفته نشده اند، هرچند که گاهی مولف برای تأیید مطالب به آنها استناد کرده است. در اینجا من از باب نمونه قطعه ای از یکی از رسایل این کتاب را نقل میکنم که اگرچه زمان نگارش آن حدود هفت قرن بعد از اسلام است ولی اگر همین قطعه را هزار سال پیش از اسلام، به زبان فارسی میانه، برای یکی از حکمای ایرانی می‌خواندند چه بسا آن را برگرفته از تعالیم حکما و عرفای قدیم ایرانی و در رأس ایشان زرتشت می انگاشت.  در این قطعه، چنانکه ملاحظه می شود ، لبّ متافیزیک عرفانی ایران، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی، مطرح شده و در ضمن به تاثیر لقمه حرام در نفس و تاریک کردن آن و نیز به فلسفه اخلاق و سیر و سلوک فلسفی و عرفانی هم اشاره گردیده است.

دریای نور و مشاهدهٔ آن

اهل وحدت می‌گویند که وجود یکی بیش نیست و آن وجود خدای است تعالی و تقدس، و به غیر وجود خدای وجودی دیگر نیست و امکان ندارد که باشد.  دیگر می‌گویند که اگرچه وجود یکی بیش نیست، اما این یک وجود ظاهری دارد و باطنی دارد. باطن این یک وجود نور است و این نور است که جان عالم است و عالم مالامال از این نور است و این نور نوریست که نامحدود و نامتناهی است و بحریست بی‌پایان و بیکران، حیات و علم و ارادت و قدرت موجودات از این نور است، بینایی و شنوایی و گویایی و گیرایی و روایی موجودات از این نور است، طبیعت و خاصیت و فعل موجودات از این نور است، بلکه خود همه این نور است.

چون باطن این وجود را دانستی که یک نور است، اکنون بدان که ظاهر این وجود مِشکات این نور است و مظاهر صفات این نور است‌. افراد موجودات جمله به یک بار مظاهر صفات این نورند.

ای درویش، به این نور می‌باید رسید و این نور را می‌باید دید و از این نور در عالم نگاه می‌باید کرد، تا از شِرک خلاص یابی و کثرت برخیزد و سرگردانی نماند، و یقین شود که وجود یکی بیش نیست .

و شیخ ما می‌فرمود که من بدین نور رسیدم و این دریای نور را دیدم. نوری بود نامحدود و نامتناهی، و بحری بود بی پایان و بیکران. فوق و تحت، و یمین و یسار، و پیش و پس نداشت. در آن نور حیران مانده بودم. خواب و خور و دخل و خرج از من برفت، و نمی‌توانستم حکایت کرد. با عزیزی گفتم که حال من چنین است. فرمود که برو و از خرمنگاه کسی مشتی کاه بی اجازه خداوند بردار.  برفتم و برداشتم. آن نور را (دیگر) ندیدم. 

ای درویش، هر سالکی که بدین دریای نور نرسید و در این دریای نور غرق نشد، بویی از مقام وحدت نیافت. و هرکه به مقام وحدت نرسید هیچ چیز را چنان که آن چیز است ندانست و ندید. نابینا آمد و نابینا رفت. بسیار کس گوید که: ما بدین دریای نور رسیدیم و این دریای نور را دیدیم، ولی نرسیده و ندیده باشند.

ای درویش ، هر که به این دریای نور رسیده باشد و در این دریای نور غرق شده باشد، آن را علامت بسیار باشد: با خلق عالم به یک بار به صلح باشد و به نظر شفقت و مرحمت در همه نگاه کند، و مدد و معاونت از هیچکس دریغ ندارد، و هیچ کس را به گمراهی و بی‌راهی نسبت نکند، و همه را در راه خدای داند و همه را روی در خدای بیند.

(انسان کامل ، رساله نهم ،صفحه ۷ - ۱۰۶).