وعده «بهشت» نواب صفوی و جمهوری اسلامی ایران به کجا رسید؟

نواب صفوی

منبع تصویر،FARS

توضیح تصویر،نواب صفوی به دنبال «حکومت صالح اسلامی» بود و حذف فیزیکی افراد از طریق ترور یکی از ابزارهای او برای رسیدن به اهدافش بود
  • نویسنده,مسعود اذر
  • شغل,بی‌بی‌سی

تاریخ‌نگاران دلایل وقوع انقلاب ایران را مجموعه متنوعی از عوامل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می‌دانند. گروه‌ها و جریانات سیاسی زیادی هم در پیروزی انقلاب تاثیرگذار بودند. در این میان نقش نواب صفوی و تاثیرش بر نیروهای مذهبی چشمگیر بوده است.

بسیاری بر این باورند که ایده‌های او در کتاب «راهنمای حقایق»، راهنما و سرلوحه مذهبی‌های اوایل انقلاب برای اداره حکومت قرار گرفت. او اصول و مبانی حکومت مورد نظرش را در این کتاب نوشته و تصویر روشنی از «حکومت اسلامی» به دست داده است.

نواب صفوی از حوزه علمیه بیرون آمده بود اما دنباله‌رو سیر و سلوک اکثر روحانیت و مراجع تقلید شیعه آن زمان مانند آیت‌الله بروجرودی و روحانیون نجف نبود. او وارد دنیای سیاست شد و با جمع کردن تعدادی از نوجوانان وجوانان بین ۱۵ تا بیست و چندسال و جلب حمایت تعدای از روحانیون و گرفتن فتوا از آنها برای حکومت خط و نشان می‌کشید، دست به ترور می‌زد و باید و نبایدهایی برای حکومت شاه تعیین می‌کرد.

حالا حدود ۷۰ سال از اعدام نواب صفوی (۲۷ دی‌ماه ۱۳۳۴) گذشته است.

عمر فعالیت سیاسی و چریکی رهبر جمعیت فدائیان اسلام یک دهه بیشتر نبود. با اعدام رهبرش در ۳۱ سالگی به همراه سه نفر از همفکرانش این گروه خیلی زود از درون دچار انشقاق شد و فروپاشید و اعضای آن جذب سایر محافل مذهبی و سیاسی شدند. با این حال افکار و روش‌های او از جمله بدست گرفتن سلاح برای پیشبرد هدف، الهام بخش گروه‌های مذهبی مخالف حکومت شد؛ از جمله کسانی مانند علی خامنه‌ای بارها گفته‌اند که «تحت تاثیر شخصیت» نواب صفوی وارد «مبارزه سیاسی» با رژیم شاه شدند.

نواب صفوی

منبع تصویر،FARS

توضیح تصویر،در دهه‌های بیست و سی نواب صفوی و شماری از نوجوانان و جوانان بین ۱۵ تا بیست و چندسال پرچمدار مخالفت با حکومت شاه و خواهان اجرای احکام اسلام شدند

نواب صفوی کیست؟

صد سال پیش، در در ۱۷ مهرماه ۱۳۰۳ در محله خانی‌آباد تهران «مجتبی میرلوحی» مشهور به نواب صفوی به دنیا آمد. او بعدها اسمش را از فامیلی مادرش، که نواب بود گرفت و فامیلی‌اش را، با این ادعا که از نسل صفویان در اصفهان است، «صفوی» گذاشت و با همین نام به شهرت رسید.

پدرش جواد میرلوحی یک روحانی بود که کار وکالت می‌کرد. در کتاب «آموزگار من نواب» نوشته محمدجواد حجتی‌کرمانی آمده است که مادرش در زمان بارداری «حالات روحانی و معنوی» در خودش مشاهده می‌کرده و به آینده‌اش بسیار امیدوار بوده است. او در خواب دیده بود که دختر پیامبر اسلام به او بسته‌ای می‌دهد که «خوشه‌ای انگور و یک طاقه "بردیمانی"» در آن بوده است.

به نوشته داود فیرحی در کتاب «فقه و سیاست» نواب صفوی «طلبه‌ای جوان و ناآشنا برای محیط سیاسی و حتی مذهبی زمان خود بود. کسانی که او را از نزدیک دیده‌اند رفتار و گفتارهای او را نامتعارف و نامانوس توصیف می کردند.»

همچنین در توصیف ظاهری او نوشته شده است که «عمامه ژولیده، قیافه قبراق، پرتحرک و فعال، حرکت‌های دست، تکان لب‌ها، لاغراندم متمایل به کوتاه، قبای ساده و ژست‌های نامتعارف و نامانوس» از جمله ویژگی‌های ظاهری و رفتاری او بوده است.

علی خامنه ای در توصیف نواب صفوی می‌گوید: «نواب به ھنگام راه رفتن ھم شعار می داد و می گفت: ما باید اسلام را حاکم کنیم، برادر مسلمان و برادر غیرتمند، اسلام باید حکومت کند. وقتی می‌رسید به افرادی که کراوات گردنشان بود، می‌گفت: این بند را اجانب به گردن ما انداخته‌اند، برادر باز کن، وقتی می‌رسید به کسانی که کلاه شاپو سرشان بود، می‌گفت این کلاه را اجانب سر ما گذاشته اند، برادر، بردار.»

او دوره دبستان را در مدرسه حکیم نظامی گذراند و دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمانی‌ها نیمه تمام گذاشت وبرای کار راهی آبادان شد و در شرکت نفت به سوهانکاری مشغول شد. روایت شده است که در آن زمان دعوایی بین یک کارگر ایرانی و انگلیسی اتفاق می‌افتد و نواب صفوی ظاهرا به فرد انگلیسی سیلی می‌زند. او سخنانی در جمع کارگران بیان می‌کند که زمینه‌ساز اعتراضاتی می‌شود. سپس از آنجا به نجف می‌گریزد و در حالی که ۱۷ سال داشت، مشغول تحصیل علوم دینی می‌شود.

او حدود سه سال و نیم در نجف مشغول تحصیل و کار بود. در آنجا با خواندن کتاب‌ «شیعی‌گری» احمد کسروی به این نتیجه می‌رسد که نویسنده به خاطر انتقادهایی که از امام ششم شیعیان در این کتاب شده است مشمول حکم ارتداد است. او این موضوع را با برخی از روحانیون برجسته درمیان می‌گذارد و از آنها تقاضای صدور حکم ارتداد می‌کند. یکی از مراجع او را تشویق به خواندن درس می‌کند ولی حسین طباطبایی قمی حکم به «تکفیر» کسروی می‌دهد.

نواب صفوی با هزینه‌ای که تعدادی از روحانیون از جمله آیت‌الله ابوالقاسم خویی، از مراجع تقلید در اختیارش گذشتند راهی ایران می‌شود و پس از ورود به کشور «جمعیت مبارزه با بی‌دینی» را با تعدادی از همفکرانش تاسیس می‌کند. هدف اصلی او از تاسیس این جمعیت پاسخگویی به ابهامات احمد کسروی بود.

بر اساس کتابی که هادی خسروشاهی درباره زندگی نواب صفوی نوشته است، نواب صفوی در تهران چندبار با احمد کسروی دیدار داشت ولی نویسنده کتاب شیعی‌گری استدلال‌های او را نپ‍ذیرفت. در ۱۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۴ نواب صفوی با همدستی یکی از دوستانش به احمد کسروی دو گلوله شلیک کرد ولی اسلحه‌اش از کار افتاد. کسروی زخمی و نواب صفوی دستگیر شد. او در زمان شلیک به احمد کسروی ۲۱ ساله بود.

جمعی از افراد مذهبی و روحانی از اقدام نواب صفوی حمایت کردند. از نظر کسانی مانند علی خامنه‌ای اقدام نواب صفوی «کار سیاسی، نظامی، فرهنگی بود». با فشارهای گروهی از مذهبی‌ها و در حالی که کسروی شکایتی نداشت، نواب صفوی پس از یک هفته از زندان آزاد شد و پس از مدتی در بیانیه‌ای «فدائیان اسلام» را بنیان نهاد.

ترور کسروی با «حکم الهی»

نواب صفوی

منبع تصویر،FARS

توضیح تصویر،نواب صفوی به همراه اعضای فدائیان اسلام در دوران فعالیت‌شان سه نخست وزیر ایران به نام‌های عبدالحسین هژیر، حاجعلی رزم‌آرا و حسین علا را ترور کردند

چندماه پس از ترور احمد کسروی، جمعیت فدائیان اسلام در دهم اسفندماه ۱۳۲۴ با صدور بیانیه‌ای با عنوان «دین و انتقام» اعلام موجودیت کرد. در بیانیه منتشره اعضای گروه «آزاد مردان از خود گذشته» معرفی شدند و خطاب به «جنایتکاران پلید» هشدار داده بود که «منشا خرابی‌ها و بی‌دینی‌ها و مظلوم کشی‌ها شمایید. به خدا خونمان می‌جوشد و خون فداکاران دین در جوشش است و خون تازه‌ می‌طلبد. جانبازی برما شیرین است.»

محور اصلی این اطلاعیه خشونت و انتقام بود و نشان می‌داد که یک گروه تندرو مذهبی ظهور کرده است که خودشان را «آزاد مردان از خود گذشته» می‌نامیدند و می‌خواهند به نام اسلام و «حکم الهی»، اقدام به حذف فیزیکی مخالفان کنند و به صراحت نیز اعلام کردند که «تا نستانیم نبازیم».

نواب صفوی در پاسخ به اینکه چرا چنین نامی را انتخاب کرده گفته بود : «حضرت سیدالشهداء را در خواب دیدم که بازوبندی بر بازویم بست که روی آن نوشته شده بود "فدائیان اسلام" و من از این جهت نام فدائیان اسلام را برای این تشکیلات برگزیدم.»

پس از اعلان موجودیت این مجموعه اولین دستوری‌ که روی میز اعضای فدائیان اسلام قرار گرفت برنامه‌ریزی مجدد برای ترور احمد کسروی بود.

در آن زمان احمد کسری پس از بهبودی کمتر در انظار حاضر می‌شد ولی بالا گرفتن شکایت‌ها از او، دستگاه دادگستری وقت را مجبور کرد که پرونده‌اش را به جریان بیندازد و در بیستم اسفندماه ۱۳۲۴، ساعت از ۹ صبح گذشته بود که سه نفر از اعضای فدائیان اسلام در صحن دادگاه احمد کسروی و منشی دادگاه را ترور کردند. این حادثه حدود ده روز پس از انتشار اعلامیه فدائیان اسلام صورت گرفت و حالا در آستانه هشتادمین سال این ترور قرار داریم.

فدائیان اسلام پس از کشتن احمد کسروی در اطلاعیه‌ای او را به عنوان «بزرگترین دشمن اسلام» معرفی کرد و نوشت: «یک عید بر اعیاد مسلمین دنیا افزوده شد.»

در بخشی از این اطلاعیه گفته شد که آقای کسروی «دشنام دهنده به پیغمبر اسلام و ... سوزاننده قرآن مجید... و سازنده دین جدید و بالاخره دشمن ایران و ایرانیان از طرف چهارصد میلیون مسلمان روی زمین آشکارا کشته شد.» احمد کسروی این اتهامات از جمله آتش زدن قرآن را رد کرده بود.

در این اطلاعیه به نویسندگان، روشنفکران و روزنامه‌نگار هشدار دادند که «عناصر ناپاک...افکار زهرآلود و عقاید فاسده» از میان خواهد رفت.

نواب صفوی در روز ترور کسروی عازم شمال شد و از آنجا به مشهد رفته بود و برای آزادی هفت نفر از اعضای همدست در ترور کسروی تلاش زیادی کرد که در نهایت پنج نفر آنها آزاد شدند و دو ضارب اصلی در زندان ماندند.

ترورهای فدائیان اسلام با عنوان «اعدام‌های انقلابی» در محدوده مسایل دینی نماند و انگیزه‌های سیاسی به آن اضافه شد و پایه گذار خشونت‌ و رادیکالیسم دینی شد. در واقع فدائیان اسلام به مرور و قدم به قدم با قدرت گرفتن و جمع کردن هوادارانش داعی تشکیل حکومت اسلامی شد و در عزل و نصب‌های شاه، انتخاب نخست وزیر و اعضای دولت و نمایندگان مجلس و عقد قراردادهای خارجی بیانیه و واکنش نشان می‌داد و فراتر از یک حزب سیاسی در آن زمان عمل می‌کرد.

فدائیان اسلام در دوران فعالیتش سه نخست وزیر ایران به نام‌های عبدالحسین هژیر، حاجعلی رزم‌آرا و حسین علا را ترور کردند که دو نفرشان کشته شدند و حسین علا جان سالم به در برد. حسین فاطمی، وزیر وقت خارجه نیز از جمله کسانی بود که از سوی اعضای این گروه ترور شد ولی از سوءقصد جان سالم به در برد.

از بین کسانی که فدايیان اسلام ترور کردند عبدالحسین هژیر از جمله کسانی بود که برای آزادی عوامل ترور احمد کسری از جمله حسین امامی از زندان تلاش کرده بود. او در کنار روحانیونی مانند روح‌الله خمینی و ابوالقاسم کاشانی برای گرفتن رضایت شاه نقش داشت اما حسین امامی چهار سال بعد از اینکه از زندان آزاد شد عبدالحسین هژیر را در مراسم روضه‌خوانی در مسجد سپهسالار ترور کرد.

ایران «بهشت» جهان

چند سال پس از شکل‌گیری فدائیان اسلام، در سال ۱۳۲۹ نواب صفوی در کتابی به نام «اعلامیه فدائیان اسلام یا راهنمای حقایق» منشور حکومت اسلامی را در حدود ۹۰ صفحه منتشر کرد.

این کتاب در سه بخش به موضوعات مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی می‌پردازد و دستورالعمل‌های صریح و رادیکالی برای اجرای اهدافش در جامعه پیش‌بینی کرده است، علاوه براینکه برای هیچ فکر و اندیشه‌ای به جز درچارچوب اسلام ارزش قائل نیست، برداشت‌های تند و افراطی از دستورات و احکام اسلامی دارد.

کتاب راهنمای حقایق با یک مقدمه مفصل شروع می‌شود و به «ریشه‌های مفاسد خانمانسوز در ایران و جهان» می‌پردازد و دلیل آن را در «اجرا نشدن احکام اسلام و قانون مجازات» برمی‌شمارد.

نواب صفوی مشکلات جامعه بشری را به دو بخش عمیق (انحرافات فکری) و ظاهری (مشکلات فرهنگی و اقتصادی) تقسیم می‌کند. در این کتاب انحرافات فرهنگی مانند «برهنگی زنان» و بی‌بندوباری اجتماعی، از مسائل «خانمان‌سوز» جامعه شمرده شده است.

این کتاب برای نهادهای مختلف جامعه از جمله وزارتخانه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، نظام قضایی، حوزه علمیه، رسانه‌ها و... برنامه‌هایی ارائه داده است. به جداسازی جنسیتی در محیط‌های کاری و تحصیلی و ایجاد محیط‌های «مناسب» برای زنان، نظارت بر حوزه‌های علمیه و جلوگیری از ورود افراد غیرشایسته به لباس روحانیت تأکید دارد و «مادری» را اصلی‌ترین وظیفه زنان می‌داند اما برای آنها امکان تحصیل و اشتغال در محیط‌های مناسب را نیز مطرح می‌کند.

در زمینه نظام تربیتی و آموزشی براین نکته تاکید دارد که آموزش باید متناسب با فرهنگ اسلامی باشد و معلمان باید از گزینش دقیق عبور کنند. محتوا و ساختار کتب درسی به‌منظور حذف موارد غیرعلمی و غیراخلاقی باید حذف شود.

نواب صفوی معتقد بود که باید حکومتی کاملاً اسلامی تشکیل شود که احکام و قوانین شریعت را اجرا کند. او نظام سلطنتی موجود را غیرقانونی و شاه را «خائن»، «دزد» و «غاصب» حکومت اسلامی می‌دانست. همچنین در عرصه اقتصادی به ملی‌سازی منابع زیرزمینی مانند نفت و ایجاد سیستم‌های مالی بر اساس قرض‌الحسنه و کمک به نیازمندان اشاره داشت.

در زمینه فرهنگ برای رادیو و سینما برنامه‌هایی پیشنهاد شده که با اخلاق اسلامی همخوانی داشته باشند. به‌جای سرگرمی‌های «غیراخلاقی»، نمایش فیلم‌های تاریخی، آموزشی و اسلامی را ترویج می‌کرد.

در این کتاب با اشاره به تشکیل «حکومت صالح اسلامی» تاکید دارد که «برای آخرین بار به دشمنان اسلا‌م و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان ابلا‌غ می‌شود که چنانچه مقررات اسلامی ‌را مو به مو اجرا ننمایند، به یاری خدای توانا نابودشان می‌کنیم و حکومت صالح اسلامی ‌و قانونی تشکیل و احکام اسلا‌م را سراسر اجرا می‌نماییم.»

در بخشی از این کتاب پس از تحلیل و تفسیر اوضاع ایران و کشورهای اسلامی می‌گوید «به یاری خدای جهان» و با اجرای دستورات اسلام ایران «بهشت جهان خواهد بود».

در این کتاب نویسنده کتاب یک گام فراتر هم می‌گذارد و «پادشاهان، روسای جمهور دنیا، سفرای خارجه، ممالک مختلف دنیا و ممالک اسلامی» را خطاب قرار می‌دهد واز آنها می‌خواهد این اعلامیه فدائیان اسلام را «به دقت ترجمه و مطالعه» کنند، چرا که در سرنوشت ملل اسلامی و غیراسلامی دنیا «موثر» است و از نویسندگان، دانشمندان و رسانه‌های جهان نیز می‌خواهد که نظرشان را به «زبان فارسی و عربی» مطرح کنند.

در بخش پایانی کتاب از مسئولین رادیوهای ایران و رئیس تبلیغات ایران خواسته است که «قطعا و حتما» این اطلاعیه را در رادیو «بدون کم و زیاد و اظهار نظری بخوانند» و تهدید می‌کند که اگر چنین نکنند «در دفتر جنایاتشان برای روز حساب ثبت» می‌شود.

اطلاعیه فدائیان اسلام با جمله «خدای توانا پیشتیبان ماست» و ذکر تاریخ آبان‌ماه ۱۳۲۹ به پایان می‌رسد.

از روح‌الله خمینی تا نواب صفوی

کتاب کشف الاسرار نوشته روح الله خمینی

منبع تصویر،JAMARAN

توضیح تصویر،روح‌الله خمینی در کتاب کشف الاسرار خواهان قرار گرفتن فقیهان در جایگاه «شاه» نیست و می‌گوید «نمی‌گوئیم حکومت باید با فقیه باشد بلکه می‌گویم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بی‌نظارت روحانی صورت نمی‌گیرد»

اگر بخواهیم افکار و اندیشه‌های اولیه روح‌الله خمینی درباره تشکیل حکومت اسلامی را با نواب صفوی مقایسه کنیم مشاهده می‌شود که نظرات آقای خمینی در کتاب «کشف‌الاسرار» که ۶ سال پیش از کتاب راهنمای حقایق منتشر شده، (سال ۱۳۲۳) تفاوت‌هایی دارد.

روح‌الله خمینی در بخش چهارم کتاب کشف الاسرار به صراحت برای روحانیون نقش «نظارتی» قائل است. او هرچند خواهان قرار گرفتن فقیهان در جایگاه «شاه» نیست ولی جایگاه بالایی برای آنها قائل است که می‌توانند شاه را عزل و نصب کنند. آقای خمینی می‌گوید «نمی‌گوئیم حکومت باید با فقیه باشد بلکه می‌گویم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بی‌نظارت روحانی صورت نمی‌گیرد».

کتاب کشف‌الاسرار به اندازه کتاب راهنمای حقایق وارد جزییات نشده است و به شکل کلان به امور مختلف داخلی و خارجی و مباحث مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی اشاره دارد. البته نظرات آقای خمینی از سال ۱۳۴۲ به بعد تغییر می‌کند و این کتاب پس از قرار گرفتن او در مقام ولی فقیه و «رهبر» بازنشر نشد. به نوشته وبسایت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، آقای خمینی به صراحت مخالف بازنشر کتاب کشف‌الاسرار بود و «تمایلی به تجدید چاپ کتاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی نداشت» و معتقد بود که انتشار آن «شبهه» ایجاد می‌کند.

در بخشی دیگر از این کتاب، او رابطه روحانیت با حکومت را مانند اعضای یک بدن توصیف می‌کند که جدا کردن آنها ممکن نیست و به صراحت می‌گوید فقیه نباید در جایگاه «شاه و وزیر و سرلشکر و سپاهی و سپور باشد بلکه فقیه باید نظارت در قوه تقنینیه و در قوه مجریه ممکت اسلامی داشته باشد.»

همچنین در گفتار ششم کتاب کشف الاسرار به بحث قانون اشاره دارد و تاکید دارد که «قانون تا هنگامی زنده و برپاست که ریشه در دل‌های مردم جا گرفته باشد وگرنه مانند درخت کاغذی است که ظاهرش درخت است ولی از یک باد سرنگون می‌شود.»

اما آنچه پس از انقلاب روی داد و مصوباتی و قوانینی که اعمال و اجرا شد نشان می‌دهد که اندیشه‌های نواب صفوی، تأثیر قابل‌توجهی بر شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران داشته است. تأکید نواب صفوی برگسترش اسلام سیاسی، اجرای احکام شرعی در همه ابعاد حکومتی، مبارزه با به اصطلاح «غرب‌زدگی» و استقلال اقتصادی و فرهنگی، همگی از اصولی بود که بعدها در نظام جمهوری اسلامی هم تبلور یافت.

از این رو کتاب «راهنمای حقایق» را می‌توان پیش‌زمینه‌ای برای تدوین ایده‌های حکومتی مانند قانون اساسی جمهوری اسلامی به حساب آورد که بسیاری از اصول آن، به‌ویژه در حوزه حکومت دینی و نظارت شریعت، با مبانی فکری جمهوری اسلامی همسو است.

در کتاب راهنمای حقایق به نکاتی چون برخورد با پدیده بی‌حجابی، طراحی لباس ایرانی به جای لباس غربی، برپایی نماز جمعه در تمام شهرها، برپایی نماز جماعت در تمام ادارات، جدا سازی زنان و مردان در اماکن عمومی، تشکیل دارالمساکین و دارالمجانین و جمع آوری صدقات (چیزی شبیه کمیته امداد) اشاره شده است.

طراحی راهکار و سازمان مشخص ازدواج موقت، کمک به ایجاد اشتغال، تهیه زیاد و مناسب مواد غذایی ارزان قیمت، افزایش برق‌رسانی به سراسر کشور، ایجاد تسهیلات برای تولید و فروش محصولات داخلی به منظور ترویج مصرف اقلام ساخت داخل و گسترش مصرف آنها در کشور، راه اندازی بانک‌های بدون ربا با سیستم قرض الحسنه، سازمان دادن به شکل گرفتن خمس و زکات و ضرب سکه به نام امام زمان و نه به نام حاکم وقت و... از دیگر موارد مطرح در این کتاب است.

برگزاری انتخابات آزادی که «نمایندگان مسلمان و شیعه و پاک و لایق» انتخاب شوند، نصب پرچم سبز «لااله الاالله/ محمد رسوال‌الله» در کنار پرچم سه رنگ در تمام دربار و وزارتخانه‌ها و سردر آنها، پخش صدای اذان در همه جا از جمله در دربار از موارد دیگری است که کتاب راهنمای حقایق به آن تصریح دارد.

نواب صفوی در سیاست خارجی حامی سرسخت فلسطین و به دنبال اعزام نیرو برای آزادی این سرزمین از دست اسرائیل بود و سیاست «نه روس، نه انگلیس، نه آمریکا» را تبلیغ می‌کرد که یادآور همان سیاست «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» است. او انجام کارهای تبلیغات اسلامی را از وظایف دستگاه دیپلماسی می‌دانست.

نواب و امروز جمهوری اسلامی ایران

بریده روزنامه کیهان

منبع تصویر،KEYHAN

توضیح تصویر،در یکی از اولین دادگاه‌های که پس از انقلاب کسانی محاکمه شدند که ۲۵ سال پیش از انقلاب، نواب صفوی و اعضای فدائیان اسلام را محاکمه کردند

محمدجواد حجتی کرمانی در کتاب «آموزگار من نواب» می‌نویسد: «ذهنیت جامعه مذهبی و حوزه علمیه قم در سطح بالا و در اکثر افراد روحانی و متدین و بازاری و مسجدی در سطوح پایین نسبت به حرکت فدائیان اسلام یک ذهنیت منفی و حتی همراه به طرد و رد بود.»

از این رو افکار و اندیشه‌های گروه فدائیان اسلام در زمان حیاتش هرگز جنبش توده‌ای نشد و حتی نتوانست اکثریت روحانیت را با خود همراه کند. اما در اوایل انقلاب او از سوی روحانیون حاکم بر جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک چهره انقلابی و تاثیرگذار معرفی می‌شد.

رسانه‌ها و مسئولان بارها و به اشکال مختلف تلاش کردند تا ترورها و اقدامات مسلحانه نواب صفوی و اعضای فدائیان اسلام را در قالب کلماتی مانند «مبارز، مجاهد، رزمنده، مدافع شرف و آزادی و...» توصیف و توجیه کنند و چنین توضیح دهند که اقدامات چریکی نواب صفوی «تروریستی» نبود و در قالب دفاع «مشروع» بود. از این رو اوایل انقلاب بسیار شنیده می‌شد که باید «نواب‌وار» عمل کرد.

یکی از اولین دادگاه‌هایی که پس از انقلاب برگزار شد مربوط به محاکمه کسانی بود که ۲۵ سال پیش از انقلاب، نواب صفوی و اعضای فدائیان اسلام را محاکمه کردند. در جریان این دادگاه که در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ برگزار شد سپهبد محمد تقی مجیدی، رئیس دادگاه نواب صفوی که در زمان برگزاری دادگاه پیر و بازنشسته شده بود پس از محاکمه به اعدام محکوم شد.

با گذشت سال‌ها از انقلاب ایران، به مرور زمان افکار و دستورالعمل‌های نواب صفوی کمتر مطرح می‌شود و یا نامی از آنها برده نمی‌شود و ظاهرا مقام‌های عالیرتبه حکومت نیز کمتر علاقه‌ای به طرح دیدگاه‌های او دارند.

در سال‌های اخیر با روی کار آمدن طالبان در افغانستان و اقدامات خشونت‌بار داعش در منطقه، نام و اندیشه‌های فدائیان اسلام در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به مناسبت‌هایی مطرح شده است. کسانی مانند مجید مرادی، پژوهشگر مطالعات اسلامی و خاورمیانه در کانال تلگرامی‌اش به نام «قنات» نوشته است که «حکومت اسلامی مجتبی نواب صفوی اگر تاسیس می شد جهان، شصت سال زودتر می توانست داعش را نه قالب جنبشی سنی بلکه در قاب جنبشی شیعی به تماشا بنشیند.»

به نظر می‌رسد با گذشت سالیان افکار و اندیشه‌های فدائیان اسلام در بین اکثریت مردم ایران کمتر جایی داشته باشد و از آن استقبال نشود.

با این حال هستند حامیان حکومت که همچنان چشم به آموزه‌ها و باورهای او دارند. مانند علیرضا پناهیان، سخنران دفتر رهبر جمهوری اسلامی که در مراسمی در ۲۷ دی‌ماه ۱۴۰۳ صحبت از این داشت که نواب صفوی «الهام بخش» محور مقاومت از لبنان تا یمن بوده است

از مواضع و شعارهای مسئولان جمهوری اسلامی ایران چنین بر می‌آید که بعضی از آنها همچنان با نواب صفوی هم‌نظر هستند که «حکومت وظیفه دارد مردم را به بهشت ببرد، حتی به زور شلاق.»