۱۴۰۴ شهریور ۲۶, چهارشنبه

 

بر پیشانی‌اش ،خورشیدی‌ست هزار ساله که هیچ وقت غروب نمی کند.طلسمی که از دل کوهستان برخاسته، از آن‌جا که زمین هنوز بوی اسطوره می‌دهد، و صخره‌ها قصه‌ی مادرانِ نخستین را زمزمه می‌کنند.
این خورشید، نه نور، که حافظه‌ی تمام نسل‌هایی‌ست که در دل خاک کردستان ریشه دوانده‌اند. در میان چین‌های چهره‌اش، بادهای زاگرس نفس می‌کشند و در نگاهش، مهربانی و مقاومت آنانی‌ست که فراموش نشدند، حتی اگر هیچ نامی از ایشان در کتاب‌ها نیامده باشد.
خال‌ها،؛نقطه‌نقطه ها؛ حلقه‌هایی از زنجیره‌ی زنانی‌ که بر پیکر تاریخ قدم گذاشتند. نقش‌هایی که همچون الواح گمشده، رازهای تمدنی خاموش را بر تن زن حک کرده‌اند. این نقوش، گواهند بر زادآوری، بر خلق، بر پیوند زن با کائنات. در آن‌ها رَحِم، معنا می‌گیرد؛ زایش، مفهوم می‌یابد و زن، به جایگاه مقدس خویش بازمی‌گردد.
دست‌هایش نقش ماه دارند. ماهی که در شب‌های بی‌پایان کردستان بر دل مادران تابیده، بر آغوش‌هایی که فرزندانشان را در پناه کوه و خاک پرورانده‌اند. این خالکوبی‌ها، ترانه‌هایی خاموش از زنانی‌اند که در دل هر ستم، ایستادند و تنها یک فرد نیستند:
((او درختی‌ست روییده از هزاران ریشه‌ی در خاک مانده. او کردستان است.))
و کردستان، سرزمینی‌ست که تن زخمی‌اش با بوسه‌ی زن، التیام یافته. هر خال، یک نبرد است. هر نقش، یک پیروزی
و زن کُرد، نه راوی این تاریخ، که ((خود تاریخ است))
#کوردستان#کورد#کوردی#دالاهو#سقز#بانه#ایوان#خالکوبی#تتو#کوردواری#سنندج #مهاباد#بوکان#ارومیه#کرمانشاه#گیلانغرب#ایوان#ایلام#kurdish#erbil#tattoo#kurdishtattoo