خَنده خَریش. خندیدن و چون مسخره بود [فرخی گوید:
ای کرده مرا خنده خریش همه کس
ما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس].
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از نظر پژوهش شما بسیار جالب است، زیرا در آن تقریباً تمام واژههای اصلیِ بیت از خانوادهٔ ایرانیاند؛ اما خودِ ترکیب «خندهخریش» را نباید بدون دلیل به دورهٔ پیشااسلامی عقب ببریم. میان «واژهٔ ایرانیِ کهن» و «ترکیبِ فارسیِ کهن» باید فرق گذاشت.
۱. متن و معنی مدخل
خَنده خَریش. خندیدن و چون مسخره بود.
شاهد فرخی:
ای کرده مرا خنده خریش همه کسما را ز تو بس جانا، ما را ز تو بس
معنای طبیعی بیت چنین است:
«ای آنکه مرا چنان وسیلهٔ خنده و ریشخندِ همهٔ مردم کردهای؛ ای جان، از تو برای من بس است، از تو مرا همین بس است.»
یعنی شاعر میگوید رفتار یا وضعی که مخاطب پدید آورده، موجب شده است همه او را به تمسخر بگیرند و بر او بخندند.
نکتهٔ مهم این است که «خندهخریش» در این شاهد ظاهراً معنای «مورد ریشخند و تمسخر واقعشده / مایهٔ خندهٔ دیگران» دارد، نه صرفاً «خنده کردن». منابع لغوی بعدی نیز دو کاربرد را برای آن ثبت کردهاند: هم کسی که بر او میخندند و هم تمسخر و خندهٔ استهزاآمیز.
۲. «خریش» را نباید با «خراش» یکی دانست
این نکته برای پژوهش شما مهم است.
در فارسی خریش چند واژهٔ همشکل دارد. یکی از آنها به معنای «خراش» و «خراشیدن» است؛ اما خریش در «خندهخریش» یک اصطلاح مربوط به استهزا و ریشخند است.
از همین رو، نباید بهسادگی گفت:
خندهخریش = خندهای که میخراشد.
این میتواند یک تداعی معنایی احتمالی باشد، ولی برای ریشهشناسی تاریخی کافی نیست. فرهنگهای متأخر «خندهخریش»، «خندهریش» و «ریشخند» را در یک حوزهٔ معنایی قرار دادهاند، اما این بهتنهایی اثبات نمیکند که جزء خریش همان واژهٔ «خراش» باشد.
۳. واژههای ایرانیِ بیت
بیت را اگر واژهبهواژه بررسی کنیم:
| واژه | ریشه/خاستگاه | وضعیت پیشااسلامی |
|---|---|---|
| ای | ضمیر/حرف خطاب ایرانی | ایرانی |
| کرده | از کردن | ایرانی، دارای پیشینهٔ ایرانی میانه |
| مرا | من + را | ایرانی |
| خنده | از ریشهٔ ایرانی xand- «خندیدن» | ایرانیِ کهن |
| خریش | در این ترکیب، ریشهٔ دقیق محل بحث | اثبات پیشااسلامی ندارد |
| همه | ایرانی | ایرانی |
| کس | ایرانی | ایرانی |
| ما را | ضمیر ایرانی + «را» | ایرانی |
| ز | کوتاهشدهٔ از | ایرانی |
| تو | ضمیر ایرانی | ایرانی |
| بس | ایرانی | ایرانی |
| جانا | جان + ـا، خطاب | ایرانی |
بنابراین هستهٔ واژگانی بیت کاملاً ایرانی است؛ اما نباید از ایرانیبودن تکتک اجزا نتیجه گرفت که صورت ترکیبی «خندهخریش» نیز حتماً در فارسی میانه یا فارسی باستان وجود داشته است.
۴. «خنده» واقعاً پیشینهٔ پیشااسلامی دارد
در این مورد شواهد بسیار محکمتر است.
فارسی امروز:
خندیدن ← خنده
با فارسی میانه ارتباط مستقیم دارد. برای فارسی میانه صورت xandag برای «خنده/خندهکردن» و صورت فعلی xandīdan برای «خندیدن» گزارش شده است؛ ضبط پهلویِ واژهٔ «خنده» نیز به صورت HNDKY در منابع واژهشناختی آمده است.
یعنی:
و فعل:
این یکی از موارد خوبی است که میتوانیم با اطمینان در فهرست واژههای ایرانیِ پیشااسلامیِ پژوهش شما قرار دهیم.
۵. اما «خندهخریش» را نمیتوان به فارسی باستان برگرداند
اینجا باید میان سه دوره کاملاً تفکیک کنیم:
فارسی باستان
زبان کتیبههای هخامنشی، با خط میخی فارسی باستان.
فارسی میانه
زبان دورهٔ اشکانی/ساسانی؛ در دورهٔ ساسانی با گونههای مختلف خط پهلوی نوشته میشد.
فارسی دری
زبان ادبی پس از اسلام؛ شعر فرخی در این مرحله است.
بنابراین اگر بپرسیم:
«داریوش یا شاهان هخامنشی این بیت را به خط فارسی باستان چگونه مینوشتند؟»
پاسخ دقیق این است: نمیتوانستند همین بیت را بنویسند؛ زیرا این بیت به صورت فارسی دریِ قرن چهارم/پنجم هجری تعلق دارد و دستور و واژگان آن مربوط به آن مرحله از تحول زبان است.
اما اگر پرسش شما این باشد:
«کدام عناصر ایرانیِ این بیت ریشه در زبان ایرانیِ پیشااسلامی دارند و در دورهٔ ساسانی با خط پهلوی چگونه بازنمایی میشدند؟»
آنگاه پاسخ بسیار مفیدتر و علمیتر میشود.
۶. اگر انوشیروان و بزرگمهر میخواستند مفهوم «خنده» را بنویسند
برای خنده میتوانیم با پشتوانهٔ بسیار بیشتری از «خریش» سخن بگوییم:
xandag — خنده
و ضبط پهلویِ آن:
𐭧𐭭𐭣𐭪𐭩
یعنی تقریباً:
HNDKY → xandag
این نکته نیز اهمیت دارد که در خط پهلوی، نوشته لزوماً همان چیزی نیست که ما از ظاهر حروف انتظار داریم. نظام پهلوی دارای هُزوارش/واژهنگاشتهای آرامی نیز بود و میان «صورت نوشتهشده» و «صورت خواندهشدهٔ ایرانی» تفاوت وجود داشت. این یکی از خصوصیات اساسی خط پهلوی است.
۷. «خریش» چطور؟
اینجا باید بسیار محتاط باشیم.
برای خریش به معنای ریشخند/تمسخر من شاهد محکمی ندارم که بتوان بر اساس آن نوشت:
«خریش در فارسی میانه چنین نوشته میشده است.»
بنابراین در نسخهٔ پژوهشی شما نباید یک شکل پهلوی فرضی را به عنوان واقعیت تاریخی عرضه کنیم.
میتوان نوشت:
خریش، در ترکیب «خندهخریش»، در فارسی دری به معنای ریشخند، استهزا و کسی که مورد تمسخر واقع شده است؛ برای این کاربرد، صورت مستقلِ پهلویِ قطعی در دست نیست.
این احتیاط بسیار مهم است، مخصوصاً چون هدف پژوهش شما شناسایی لایههای واقعاً پیشااسلامی است، نه ساختن صورتهای فرضی برای آنها.
۸. فرخی چه مینوشت و کرتیر چه مینوشت؟
این پرسش شما نکتهٔ بسیار خوبی دارد.
کرتیر
کرتیر در سدهٔ سوم میلادی میزیست و کتیبههای او به فارسی میانه/پهلوی کتیبهای مربوطاند.
اگر واژهٔ ایرانیِ آن دوره مورد نظر باشد، باید به شکل پهلوی کتیبهای و نه خط کتابیِ متأخر نشان داده شود.
انوشیروان و بزرگمهر
در دورهٔ ساسانیِ متأخر، زبان اداری و فرهنگی فارسی میانه بود و خط پهلوی در کاربردهای مختلف وجود داشت.
پس برای بازسازی یک واژهٔ ایرانیِ آن دوره، پهلوی میتواند مناسب باشد؛ ولی بازسازی باید بر اساس صورت تاریخی همان واژه در فارسی میانه انجام شود.
فرخی سیستانی
فرخی چند قرن بعد از انوشیروان و کرتیر زندگی میکرد. او زبان فارسی دری را به کار میبرد و بیت او با خط عربی-فارسی نوشته میشد:
بنابراین نمیتوان گفت «فرخی این بیت را به پهلوی مینوشت». او در محیط ادبی اسلامی مینوشت.
۹. نکتهٔ مهم دربارهٔ «سبک پهلوی»
در اینجا یک اصلاح مهم نسبت به برخی پاسخهای قبلی لازم است:
پهلوی یک خط واحد با یک شیوهٔ ثابت نبود.
برای فارسی میانه دستکم باید میان:
پهلوی کتیبهای
پهلوی کتابی
پهلوی زرتشتیِ دستنویسی
و خط مانوی
فرق گذاشت.
کتیبههای کرتیر با دستنوشتههای پهلوی زرتشتیِ چند قرن بعد یکسان نیستند. پژوهشهای جدید نیز تأکید میکنند که متون فارسی میانه با چند نوع خط نوشته شدهاند و پهلوی کتیبهای با پهلوی کتابی تفاوت دارد.
بنابراین برای پروژهٔ شما بهتر است از این پس هرگاه به «خط پهلوی» میرسیم، مشخص کنیم:
پهلوی کتیبهای ساسانییاپهلوی کتابی/زرتشتی
نتیجهٔ نهایی مدخل «خَنده خَریش»
خَنده خَریش در «لغت فرس» اسدی، با شاهد فرخی:
ای کرده مرا خنده خریش همه کسما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس
به معنای مایهٔ خنده و ریشخند شدن، مورد تمسخر واقع شدن و مضحکهٔ دیگران شدن است.
از نظر ریشهشناسی:
خنده واژهای اصیل ایرانی است و برای آن پشتوانهٔ فارسی میانه داریم؛ صورت فارسی میانهٔ آن xandag و ضبط پهلویِ گزارششده HNDKY است.
خندیدن نیز از ریشهٔ ایرانی xand- است و در فارسی میانه سابقه دارد.
همه، کس، ما، تو، از/ز، بس، جان، کردن نیز در زمرهٔ واژگان ایرانیاند و بسیاری از آنها پیشینهٔ روشن فارسی میانه یا ایرانی کهن دارند.
اما خریش در معنای مخصوص «خندهخریش = ریشخند/مضحکه» را فعلاً نباید بدون شاهد به فارسی میانه یا پهلوی نسبت داد.
بنابراین «خندهخریش» به عنوان یک ترکیبِ کامل، شاهد پیشااسلامیِ اثباتشده ندارد؛ آنچه با اطمینان میتوان پیشااسلامی دانست، هستهٔ ایرانیِ واژگان آن، بهویژه خنده ← xandag است.
بیت، از نظر زبان و صورت ادبی، پسااسلامی و متعلق به فارسی دریِ فرخی است و نمیتوان آن را به کرتیر، انوشیروان یا بزرگمهر نسبت داد.
اگر بخواهیم صورت پیشااسلامی بدهیم، باید واژههای دارای پشتوانهٔ تاریخی را بازسازی کنیم، نه اینکه برای کل بیت یک «ترجمهٔ پهلوی» ساختگی بسازیم.
پس در پروندهٔ پژوهشی این مدخل، بهترین برچسب چنین است:
خنده ← ایرانیِ پیشااسلامی، دارای شاهد فارسی میانه؛خریش ← کاربرد فارسی دریِ کهن در معنی ریشخند، بدون شاهد قطعیِ فارسی میانه؛خندهخریش ← ترکیبِ ثبتشده در فارسی دری، نه یک واژهٔ ثابتشدهٔ ساسانی.
این نتیجه از نظر روششناسی برای کار شما مهم است: وجود ریشهٔ پیشااسلامی را از وجود خودِ صورتِ واژه یا ترکیب در دورهٔ ساسانی جدا کنیم.
/////////////
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- خَنده خَریش (یا خندهخریج): یک واژهٔ مرکب، بومی و از واژگان نادرهٔ ایرانی برخاسته از گویشهای کهن شرق ایران و سیستان است. بخش نخست آن یعنی خنده از مصدر پهلوی xandīdan (خندیدن) میآید. بخش دوم یعنی خریش (یا خریج) در ریشهشناسی گویشهای سیستانی و خراسانی قدیم، به معنی «خراشیدگی، دگرگونی رخسار، یا شکلک درآوردن برای تمسخر» است. در نتیجه «خندهخریش» یعنی کسی که ظاهر و رفتارش مایهٔ خندیدن و دلقکبازی (مسخره) دیگران شده است.
- خندیدن / کَس / همه:
- خندیدن: بازماندهٔ مستقیم واژهٔ پهلوی xandīdan با ریشههای کهن هندواروپایی.
- کس: از پهلوی kas و پارسی باستان ka-scit (به معنی شخص یا فرد).
- همه: از واژهٔ پهلوی hamag و اوستایی hama- (به معنی همگانی و کل).
- جانا (جان + الفِ ندا): واژهٔ جان در پهلوی به صورت gyān (به معنی روح، حیات و روان) بوده که ریشه در واژهٔ باستانی اوستایی دارد. الفِ انتهای آن حرف ندای اصیل ایرانی برای خطابِ عاطفی است.
- کرده مرا / ما را / ز تو (از تو) / بس:
- کرده: از پهلوی kardan و پارسی باستان kar- (انجام دادن/ساختن).
- بس: از پهلوی bas (به معنی کافی، فزون و اندازه).
- فرخی / گوید: از واژگان پایه؛ تخلص فرخی از صفتِ فرّخ (پهلوی farrox به معنی خجسته و بافر) میآید که ریشهای عمیقاً ایرانی دارد.
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- مَسْخَره: واژهای تماماً انیرانی (عربی) از ریشهٔ ثلاثی مجرد س - خ - ر به معنی ریشخند کردن، مطیع کردن، و مجازاً کسی است که بازیچه و مایهٔ خنده و دلقکبازیِ دیگران قرار میگیرد. این واژه پس از اسلام به عنوان اصطلاح اجتماعی وارد زبان فارسی شد.
