هُوش. بزبان پهلوی هلاک بود ، فردوسی گوید:
ورا هوش در زاولستان بود
بدست تهم پور دستان بود
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟
این مدخل از نظر پژوهش ما جالب است، زیرا «هُوش» در خودِ مدخل صریحاً «پهلوی» معرفی شده و شاهد فردوسی نیز آن را در یک کاربرد بسیار کهن به کار میبرد. باید میان «صورت واژه در زبان پهلوی» و «شکل دقیق نوشتاری آن در خط پهلوی» تفاوت بگذاریم؛ دومی همیشه با قطعیت قابل بازسازی نیست.
۱. متن مدخل و معنی
هُوش. به زبان پهلوی هلاک بود.
فردوسی:
ورا هوش در زاولستان بودبه دست تهم، پورِ دستان بود
معنی مصراع نخست، با توجه به توضیح اسدی، این است که:
«او در زاولستان هلاک/کشته شده بود.»
اما در مصراع دوم، «به دست تهم، پور دستان بود» یعنی هلاکت او به دست تهم، پسر دستان واقع شده بود.
در اینجا «هوش» را نباید با هوش = خرد، آگاهی، consciousness در فارسی امروز یکی گرفت. اسدی بهصراحت میگوید که در پهلوی، هُوش به معنی «هلاک» بوده است.
۲. «هُوش» از نظر لایهٔ زبانی
مهمترین نکته این است که اسدی خودِ واژه را «بزبان پهلوی» معرفی کرده است. بنابراین برای طبقهبندی آن، برخلاف مواردی که فقط از شباهت واژه حدس میزنیم، یک گواه صریح در خود لغتنامه داریم.
| واژه | معنی در اسدی | لایه |
|---|---|---|
| هُوش | هلاک | فارسی میانه/پهلوی، به تصریح اسدی |
| هوش | در بیت فردوسی | همان واژهٔ کهن، با معنای «هلاک» |
البته از این تصریح نمیتوان نتیجه گرفت که همین تلفظ و همین شکل آوایی دقیقاً صورت فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی بوده است. اسدی در قرن چهارم هجری واژهای را که در سنت او «پهلوی» شناخته میشده، به صورت هُوش ثبت کرده است.
۳. آیا «هُوش» ایرانی است یا انیرانی؟
در این مدخل، شواهد به نفع ایرانی بودن بسیار قوی است.
«پهلوی» در اصطلاح اسدی اشاره به زبان/واژگان ایرانی کهن دارد و این واژه نیز در یک متن حماسی ایرانی، در داستانهای مربوط به پهلوانان ایران، باقی مانده است.
بنابراین:
هُوش «هلاک» ← واژهٔ ایرانیِ لایهٔ پهلوی/فارسی میانه.
اما باید از نسبت دادن آن بدون شاهد به فارسی باستان هخامنشی خودداری کرد. برای فارسی باستانِ «هلاک» نمیتوان صرفاً از این مدخل یک صورت قطعی ساخت.
۴. صورت پهلوی و مسئلهٔ خط
اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای پژوهش شما وجود دارد.
اگر منظورمان زبان فارسی میانه باشد، باید صورت تاریخی واژه را از شواهد زبانشناختی بازسازی کنیم؛ اگر منظورمان خط پهلوی باشد، باید ببینیم آن صورت چگونه با حروف پهلوی نوشته میشده است.
برای هُوش = هلاک، از خودِ مدخل اسدی نمیتوان یک املای پهلوی قطعی و مستند ارائه کرد.
بنابراین بهتر است در کار پژوهشی آن را چنین علامتگذاری کنیم:
هُوش، «هلاک» — فارسی میانه/پهلوی؛ املای پهلویِ دقیق: نیازمند شاهد مستقیم.
و نه اینکه یک شکل پهلوی حدسی را به عنوان «املای قطعی ساسانی» عرضه کنیم.
این تفکیک بسیار مهم است، چون در خط پهلوی بسیاری از واژهها با املای تاریخی/سنتی نوشته میشدند و یک نوشتار واحد لزوماً نشاندهندهٔ تلفظ دقیق واژه نبود.
۵. اگر نوشیروان و بزرگمهر مینوشتند چه؟
اگر فرض کنیم این واژه در دورهٔ ساسانی و در یک متن فارسی میانه نوشته میشد، باید آن را با خط پهلوی مینوشتند، نه با الفبای عربی ـ فارسی.
ولی نباید تصور کنیم که نوشیروان یا بزرگمهر همان «هُوش» را با حروفی شبیه خط فارسی امروز مینوشتند.
در خط پهلوی، ویژگیهایی مانند:
تعداد محدود حروف و همشکلی چند حرف،
املای تاریخی،
و در مواردی هزوارشها (Aramaic heterograms)
تشخیص شکل واقعی واژه را دشوار میکند.
بنابراین دربارهٔ این مدخل، انتساب یک املای مشخص به نوشیروان و بزرگمهر بدون وجود دستنویس یا کتیبهٔ مربوط، علمی نیست.
کرتیر
دربارهٔ کرتیر نیز وضع همین است. کتیبههای او به فارسی میانهٔ دورهٔ ساسانی و به خطهای ایرانی آن دوره مربوطاند، اما از آنجا که در کتیبههای شناختهشدهٔ کرتیر شاهد مستقیم این واژه را نداریم، نمیتوان گفت او مشخصاً «هُوش» را با فلان املا نوشته است.
پس:
کرتیر → خط و زبان دورهٔ ساسانی، اما برای «هُوش» شاهد مستقیم نداریم.
۶. شاعر پس از اسلام، یعنی فردوسی، چه کرده است؟
اینجا تفاوت بسیار روشن است.
فردوسی واژه را در خط فارسی ـ عربی ثبت کرده:
هوش
ولی این شکل نوشتاری نباید ما را فریب دهد. اینکه فردوسی آن را با «ه، و، ش» نوشته، به این معنی نیست که واژه در اصل پس از اسلام پدید آمده است.
او میتوانسته واژهای بسیار کهن را از سنت شفاهی و ادبی ایران گرفته و آن را با الفبای فارسیِ زمان خود بنویسد.
پس میتوانیم سه مرحله را از هم جدا کنیم:
زبان ایرانی کهن → فارسی میانه/پهلوی «هُوش» → فارسی دریِ فردوسی «هوش»
این دقیقاً یکی از نمونههای ارزشمند برای پژوهش شماست: واژه کهن است، اما خطی که ما در شاهنامه میبینیم، خط پس از اسلام است.
۷. «تهم» و «پور» و «دستان» در بیت
برای اینکه تمام واژگان بیت را هم از نظر لایهٔ زبانی ببینیم:
ورا هوش در زاولستان بودبه دست تهم، پورِ دستان بود
ورا
صورت کهن ضمیر/ترکیب ضمیری فارسی است؛ در اینجا تقریباً «او را / برای او» بسته به ساخت جمله.
هوش
در اینجا «هلاک»، نه «خرد».
زاولستان
نام سرزمین پهلوانیِ زال و رستم؛ صورت حماسی و ایرانی.
به دست
ترکیب فارسی به معنی به وسیلهٔ / به دستِ.
تهم
جزء نام تهمتن و واژگان حماسی ایرانی؛ در اینجا نام شخص، یعنی تهم، پسر دستان.
پور
واژهٔ کهن ایرانی برای پسر که در زبان حماسی فردوسی بسیار زنده است.
دستان
نام پدر زال؛ از نامهای اساطیری ـ حماسی ایرانی.
در میان این مجموعه، «هوش» از حیث این مدخل مهمترین شاهد صریحِ پهلوی است؛ دربارهٔ سایر واژهها باید هرکدام جداگانه و با شواهد تاریخی بررسی شوند و نباید صرفاً به سبب حضورشان در شاهنامه همه را «پهلوی» نامید.
نتیجهٔ نهایی مدخل «هُوش»
هُوش در لغت فرس اسدی به تصریح مؤلف، واژهای «به زبان پهلوی» و به معنی «هلاک» است. شاهد فردوسی نیز همین معنای کهن را در عبارت «ورا هوش در زاولستان بود» حفظ کرده است؛ بنابراین «هوش» در اینجا هیچ ارتباط معنایی با «هوش = خرد و دانایی» فارسی امروز ندارد.
از نظر تاریخی، این واژه را میتوان با اطمینان خوبی در لایهٔ ایرانیِ فارسی میانه/پهلوی قرار داد. بااینحال، از مدخل اسدی بهتنهایی نمیتوان یک صورت پارسی باستان یا املای قطعی پهلوی ساسانی برای آن بازسازی کرد. بنابراین هر شکل پهلوی پیشنهادی، تا زمانی که شاهد مستقیم کتیبهای یا دستنویس فارسی میانه برای آن پیدا نشود، باید بازسازی و نه گواه تاریخی مستقیم شمرده شود.
در دورهٔ ساسانی، اگر این واژه نوشته میشد، چارچوب نوشتاری آن خط پهلوی و سنت املایی فارسی میانه بود؛ اما نمیتوان املای خاصی را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد، زیرا برای این واژه شاهد مستقیم از آنان در دست نیست. فردوسی، در دورهٔ پس از اسلام، همان میراث واژگانی کهن را با خط فارسی ـ عربی به صورت «هوش» ثبت کرده است.
درجهٔ اطمینان:
«هُوش = هلاک» در سنت اسدی: بسیار بالا
پهلوی/فارسی میانه بودن: بالا، به تصریح اسدی
ایرانی بودن: بالا
انتساب به فارسی باستان: اثباتنشده
شکل دقیق املای پهلوی ساسانی: نامعلوم/نیازمند شاهد مستقیم
انتساب املای خاص به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر: فاقد شاهد مستقیم
۱. واژگان دارای ریشه ایرانی (پیشااسلامی و هندواروپایی)
- هُوش: یک واژهٔ عمیقاً کهن و اصیل ایرانی در معنای مرگ و فنا است [۱.۳.۶]. این کلمه در زبان پهلوی به صورت hōš (مرگ و نیستی) ضبط شده که از ریشهٔ باستانی -haoš (به معنی خشک شدن، پژمردن و از دست رفتنِ رطوبتِ حیات) میآید (همریشه با واژهٔ خوشیدن/خشک شدن). در اساطیر، هوش زمان فرارسیدنِ مرگِ محتومِ هر پهلوان است [۱.۳.۶].
- زاوُلِستان (یا زابُلِستان / زابل): نام جغرافیایی اصیل ایرانیِ قلمروِ خاندانِ زال و رستم [۱.۳.۶]. ریشهٔ این نام به زبانهای ایرانی میانه شرقی بازمیگردد و در شاهنامه مظهر پهلوانی و آزادگی است [۱.۳.۶].
- تَهْم: در زبان پهلوی به صورت tahm به معنی «قوی، نیرومند، شجاع و دلیر» است [۱.۳.۶]. این واژه ریشه در زبان اوستایی دارد و از القابِ مشهور رستم پادشاهِ پهلوانان (تهمتن) است [۱.۳.۶].
- پُور: از واژهٔ پهلوی pūr و اوستایی puθra- (به معنی فرزندِ پسر) که از بنیادیترین واژگان خویشاوندی در ایران باستان است [۱.۳.۶].
- دَسْتان: لقبِ مشهور زال (پدر رستم) در شاهنامه است [۱.۳.۶]. این واژه در پهلوی به معنی «حیلهگر، چارهگر یا صاحب دستان و نواها» بوده است؛ چرا که او به یاری سیمرغ، بنبستهای جهان را با چارهگری میگشود.
- وَرا (وی را / او را): مرجع ضمیر در این بیت اسفندیار رویینتن است [۱.۳.۶]. «را» در اینجا نشانهٔ فکِ اضافه تاریخی است (هوشِ او) [۱.۳.۶].
- بَدَسْت (به + دست) / بود:
- دست: از پهلوی dast و پارسی باستان dasta- [۱.۳.۶].
- بود: فعل رابط از ریشهٔ باستانی bav- (بودن/شدن) [۱.۳.۶].
۲. واژگان دارای ریشه انیرانی (غیرایرانی / عربی / سامی)
- هَلاک: واژهای انیرانی (عربی) از ریشهٔ ثلاثی مجرد ه - ل - ک به معنی مردن، نیست شدن و تباه شدن است که اسدی طوسی آن را برای ترجمهٔ معنای کهن «هوش» مایه گذاشته است.
