۱۴۰۳ بهمن ۲۰, شنبه

فصل یکصد و بیست و پنجم موبی دیک هرمان ملویل، ریسمان و تخته

 

فصل یکصد و بیست و پنجم

ریسمان و تخته

   

 

گرچه اینک مدتها از شناوری پیکواد بدفرجام در این سفر دریائی می گذشت بندرت از ریسمان و تخته استفاده شده بود.  به دلیل اتکای خوش بینانه به دیگر روش های تعیین مَکان کشتی، برخی کشتی های تجاری و بسیاری کشتی های والگیری، بویژه حین نَوَردِش، سنجش سرعت را یکسره فرو می گذارند؛ گرچه همزمان، و در بسیاری موارد، بیشتر محض تشریفات تا هر امر دیگر، منظمأ و ساعت به ساعت مسیر هدایت کشتی را بهمراه میانگین فرضی سرعت، روی مُعتاد لوح ثبت می کنند.  در مورد پیکواد هم تا آن هنگام همینطور بود.  چرخک چوبی و تخته سه گوش درست زیر نرده دیواره عقبی دورِ عرشه پیوسته آویزان مانده و مدت ها دست نخورده مانده بود.  باران و پاشِش آب نَمورَش کرده بود؛ آفتاب و باد پیچانده بودش؛ همبسته آخشیجان آن شیء چنان هرزه آونگان را پوسانده بودند.  اما وقتی، نه بیش از چند ساعت بعد از صحنه آهن ربا، حسب اتفاق نگاه آخاب به قرقره افتاد و بیادش آمد دیگر رُبعیش نیست و شوریده سوگندش درباره ریسمان و تخته را بخاطر آورد،  بی پروای این همه، اندوهش گرفت.  کشتی غوطه خوران پیش می رفت و آبکوهه های پشت سر، به غوغا غلتان بود.

  "آهای، آن جلو! سرعت سنجید!"

  دو ملاح آمدند. زرد اهل تاهیتی و جوگندمی اهل جزیره مَن.  "یکی قرقره را نگاه دارد.  خودم سرعت سنجم."

 سمت بادپناه، سوی منُتِها اِلَیه پاشنه رفتند، همانجا که عرشه، اینک از اُریب طاقت باد، تقریبا در سفیدفام امواج پَهلوتاز، فرو می نِشَست.

  ملاح اهل جزیره مَن قرقره را از انتهای دسته های بیرون زده محوری که قرقره ریسمان گِردَش می چرخید گرفت و بالا نگاه داشت و همانطور، در حالی که تخته لَچَکی آویزان بود، ایستاد تا آخاب نزدیکش شد.

  آخاب برابرش ایستاده بنرمی گرم باز کردن سی چهل دور ازکلاف دستی اولیه برای پرتاب به دریا بود که پیر مرد جزیره مانی که بدقت آخاب و ریسمان را زیر نظر داشت جرأت صحبت به خود داد.

  قربان، به این بَدگُمانَم؛ بنظر می رسد این ریسمان از بین رفته، گرما و رطوبت طولانی تباهش کرده."

  "دوام آرَد، آقای پیر.  آیا گرما و رطوبت طولانی خرابت کرده اند؟  بنظر می رسد دوام آری.  شاید هم درست تر باشد بگوئیم زندگی دوامت داده نه برعکس."

  "قربان، قرقره را نگه می دارم.  اما فقط ازآنرو که ناخدایم گوید.  با این سپید موی، بحث و جدل ارزش ندارد، بویژه با مافوقی که هرگز اعتراف به خطا نکند."

  "چه گفتنی؟ حالا دیگر وصله دار استادی در مدرسه خارا-پایه ملکه طبیعت داریم؛ اما گمانم زیاده خاکساراست.  کجا زادی؟"

  "در کوچک و صَخره ای جزیره مَن، قربان."

  "عالی! با آن زدی به دنیا."

  "نمی دانم قربان، آما آنجا زادم."

  " در جزیره آدم، ها؟ خوب، با نگاه از دیگر سو هم نیکوست.  اینجا آدمی است از جزیره آدم؛ انسانی زاده ی جزیره آدمِ زمانی مستقل[1]و اینک تُهی از انسان؛ که حال به کار کشیده می شود- با چه ؟  قرقره را بالا بگیر.  کل کله های پرسشگر عاقبت پسِ مُرده دیوار.[2]   بالاش گیر! همینطور."

 تخته سرعت سنج پرتاب شد.  شُل حلقه ها بسرعت راست و مبدل به طویل ریسمان کشش درعقب کشتی شده بود و سپس، در یک آن قرقره آغاز چرخش کرد.  مقاومت کشش تخته که با غلتان آبکوهه ها به سرعت افزایش و کاهش می یافت، بنوبه خود باعث شد قرقره دار پیر به شکلی غریب سِکَندرَی خورَد.

  "محکم نِگَه دار!"

   تَرَق!  و ریسمان، زیر فشار زیاد، در طویل گُلبَند موجی فرو شد؛ تخته سرعت سنج که به دنبال کشیده می شد، بِرَفت. 

  "ربعی شِکَنَم، تندر عقربه ها گَردانَد و نَک، دریای وحشی ریسمان سرعت سنج گُسَلَد.  هرچند آخاب چاره همه اینها تواند.  تاهیتی ای اینجا ریسمان را به تو کِش، تو مانکسی، دور قرقره پیچ.  ببین، نجار را بگو تخته دیگری سازد و خودت ریسمان را تعمیر کن.  به این کار بِرِس.

  "حالا می رَوَد؛ از نظر او هیچ اتفاقی نیفتاده؛ اما از دید من، بنظر می رسد میل محور شُل شده و از میان  چرخ عالم در رفته.  بکش تو، بکش تو، تاهیتی ی! این ریسمان ها درست و چرخان بیرون روند: گسیخته و کند و کشان کشان به درون آیند.  ها پیپ توئی؟  آمده ای کمک، پیپ؟"

  "پیپ؟ کِرا پیپ خوانی؟ پیپ از قارب وال شِکرد بیرون پرید.  پیپ گم شده. صیاد، بگذار ببینم نکند اینجاش یافته باشی. ریسمان سفت شده.  گمانم چنگ در آن زده.  بندازش، تاهیتی ی! بندازِش! اینجا بُزدِل ها را از آب نگیریم.  آهای! آن دستش است که آب شِکافَد.  تبر! تبر! قطعش کن- هیچ بزدل داخل کشتی نکشیم.  ناخدا آخاب! قربان، قربان! این پیپ است که می خواهد دوباره سوار شود."

  ماکسمَنی دست پیپ را گرفته فریاد زد، آرام، احمق دیوانه، از عرشه ناخدا دور شو!"

"آخاب حین پیش آمدن دندید، "همیشه کالیو تر آنرا که حُمقَش کمتر است عتاب کرده.  دست از آن حَضرَت بدار!  پسر می گوئی پیپ کجا بود؟"

 "پشت سر، آنجا قربان، پشت سر! ببینید! شِگِفتا!"

  "و تو که ای پسر؟ خود را در تُهی مردمک چشمانت نبینم.  بارپروردگارا!  آن مرد باید چیزی باشد تا اَمُرداد جان ها حقایق وارسند!  کیستی ای پسر؟"

 "پادو، قربان؛ جارچی کشتی[3]؛ دینگ، دونگ، دینگ! پیپ! پیپ! پیپ! یکصد پوند گِل جایزه یافتنش تعیین کنید؛ قدش پنج قدم- بزدل بنظر می رسد- با همین نشانه سریعتر شناسائی شود! دینگ، دونگ، دینگ! کی پیپ بزدل را دیده؟"

 "بالای بَرف مَرز هیچ رَأفَت نتانست بود!  اَیا فسرده افلاک! زی زمین نگرید.  این نگون بخت طِفل پس انداختید و بِتَرکَش گفتید، پس انداز هَرزگان.   اینجا بیا پسر؛ زین پس و تا آخاب زِندَست، کابینَش منزل پیپ خواهد بود.  پسر بر نهانی ترین گوهر وجودم اثر گذاری؛ با بندهای بافته از تار های قلبم به من بسته ای.  بیا، بگذار، فرو شَویم"

  پیپ در حالی که به دقت به دست آخاب می نگریست و لمسش می کرد، از خود پرسید،"چیست این؟ مَخمَلین پوست کوسه ."  دریغا، گر مسکین پیپ زود تر از این چنین مهربان دستی را لمس کرده بود، هرگز از دست نمی شُد!  قربان بنظرم می رسد حَبل المتینی است؛ چیزی که ضعیف ارواح اِعتصام بدان توانند.   آه، قربان، بگذارید پرت پیر بیاید این دو دست به هم دوزد، سیاه به سفید، زیرا من یکی رهایَش نکنم."

  "آه، پسر، من هم دستت رها نکنم، مگر با این کار به دِهشَت هایئت کِشَم از اینجا بدتر.  پس به کابینم درآی.  بنگرید، ای مومنان به مُرُوَّت تام در خدایان و شِرارَت تمام در آدمیان، خوب بنگرید! چگونه عَلیم خدایان بی اعتنا به انسان دَردمَند؛ و انسان  با همه نادانی و نَدانم کاری، سراپا دِلنِشین اَعمال مِهر و حق گُزاری.  بیا! از گرفتن سیاه دست و هدایتت بیش از آن احساس ُفخَر کنم که دست شاهنشاهی می گرفتم!"

   مانکسی پیر دندید، "حال دو دیوانه روانند.  یکی زِ زور و دیگری از فُتور.  اما به تَه پوسیده ریسمان رسیدم - سراپا چکان، نیز.  دُرُستَش کنم؟ به گمانم بهتر است ریسمانی سراسر نو داشته باشیم.  در این مورد آقای استاب بینَم.

 

 

 

 

 

 

 



[1] - مَنی که زمانی مستقل بود: جزیره من هیچگاه کشوری مستقل نبوده بلکه هماره تحت الحمایه یا مستملکه نروژ، اسکاتلند یا انگلستان بوده است. آخاب در در تجنیس جزیره من، می گوید چه نام آدم اشاره به جزیره باشد و چه «از طرف دیگر» به (عالم بشریت) به لحاظ نمادین مناسب است. ملویل الکترونیک لایبرری.

https://melville.electroniclibrary.org/editions/versions-of-moby-dick/125-the-log-and-line