News Feed posts
.
قاسم هاشمینژاد در گفتوگویی میگوید که با بیژن الاهی (الهی)، در کتابهای قدیمی، طبعأ بیشترشان آثار ادبیات عرفانی، دنبال کلماتی میگشتند که بتوانند آنها را بازیابی کنند و اگر جان و مایه برای امروزی شدن را داشته باشند در نوشتههاشان به کار ببرند، که بسیار شد به کار بردند. بسیار که میگویم نه که صد، صدوپنجاه، دویست کلمه، نه، همین ده بیست و بهتر از آن سی کلمه بیرون کشیده باشند و افزوده باشند به فارسی امروز، که کردهاند، وظیفهی خدمتی خود را در حق زبان بیپدرمادرشدهی فارسی امروز خیلی خوب بهجا آوردهاند، یا کلمه ساختند و یا ترکیبی را به معنایی دیگر به کار بردهاند، مثل «اَندال» یا «هِن کشیدن» که هاشمینژاد به کار برد، چیز سنگینی را برای این که به کمر فشار زیادی نیاورد بالای ناف کشیدن و نگهداشتن، و گفت که زندهیاد سپانلو در نقدی که روی ترجمهی «خوابِ گران» نوشته آن را با «هنّوهن کردن» اشتباه گرفته، و «کوفت حادّ» که الاهی به جای سرطان به کار برد.
من در اینستای بهفنارفتهام آمدم انبوهی از کلمات فارسیکردهی پورسینا یا همان ابنسینا را آوردم که گروهیشان جا نیفتاد، اما آنها که جاافتاد کاربرد و کارکردشان چنان بود که وارد زبان رسمی و عامیانه شد.
امروز که در صفحهی معتبر «چشم و چراغ» معرفی کتاب «هدایةالمتعلمین فیالطب» اثر پزشک پیشاپورسینایی، یعنی «اَخوَینی بخاری» (بخارایی)، شاگرد زکریای رازی، را دیدم، با نگاه و بررسی دکتر «جلال متینی»، اهتمام، و آنجا گروهی از کلمات فارسیای که «بخاری» به جای کلمات عربی و یونانی به کار برده است، راستی که کلی کیف کردم از دیدن آنها، و دیدم بد نیست و خوب هم هست که با شما درمیان بگذارم، از هزار نفر ده کس و از ده نفر یکی این کلمات را بخواند و یکیش را به یاد بسپرد، اتفاق خجستهای خواهد بود:
درازا، پهنا، تَری، گرمی، خشکی، سردی رسیده، رسیدگی آماده آمادگی، تُنُکی سِتبری، رگ جهنده (شریان)، رگ ناجهنده (ورید)، زَهره، سپرز، شوشه (شُش، که معادل ریه برگرفته از عربی است)، دل، نای، گلو، زهدان، اروک (لثه) نرماستخوان (غضروف) رودگانی راست (امعاء الصائم)، رودگانی باریک (امعاء الدقاق)، رودگانی بزرگ (امعاء المستقیم)، رودگانی دوازده انگشتی (اثناعشر)، طعام زودگوار (زودهضم)، بُرمانگری (جراحی)
و از ابزاری که ساخته و به توان و امکان پزشکی افزوده است: لوله پیشابراه (سُند ادرار)، نَرپوش (پوشانه، کاندوم)
چند کلمه هم از پیشنهادهای پورسینا:
بُرینش (قطع)، پذیرا (قابل)، روان (نفس)، سربهسر (مساوی)، کرده (مفعول)، کُنا (فاعل)، گداخته (مایع)، مایگی (مادیّت)...



