سرمقاله راه توده 1006
دشمن داخلی، در ایران
در خدمت امریکا عمل می کند!
تفاهمنامه ایران و آمریکا، بدلیل نقض مکرر و زیاده خواهی های آمریکا سرانجام در یک بن بست گرفتار شد و سپاه پاسداران، بموجب فرمانی که گفته می شود مستقیما توسط مجتبی خامنه ای (بقول علم الهدا امام جمعه مشهد "حاج آقا مجتبی") صادر شد، اعلام کرد که تنگه هرمز را بسته است. دولت ترامپ نیز از برقراری مجدد محاصره اقتصادی و گرفتن عوارض ۲۰ درصدی عبور و مرور از تنگه سخن گفت که بیشتر به یک مانوور شبیه است تا هدف واقعی.
مشکل اینجاست که آمریکا خواهان تسلیم است و نه پایان جنگ و مردم ایران خواهان پایان جنگ هستند و نه تسلیم. از اینجاست که تنش و رویارویی اجتناب ناپذیر می شود. در داخل ایران یک جریان خواهان تسلیم است ولی آن را طرفداری از صلح معرفی می کند. حملات این جریان به سخنان سید علی خمینی – نوه آیتالله خمینی – به نمایندگی از مخالفان تسلیم، هدف مذاکرات را دوستی با آمریکا ندانست. او کفت که آنها اتفاقا مذاکرات را به معنای دوستی با آمریکا یعنی تسلیم به آن کشور می فهمند. چون خود آمریکا و شخص ترامپ تا بحال از دوستی با ایران سخنی نگفته و جز تحقیر مردم، نابودی یک فرهنگ و تمدن کهن و بازگرداندن ایران به عصر حجر و پاک کردن از نقشه و تصاحب منابع ایران سخنی نگفته است.
جریان خواهان تسلیم - که بخشی از جریان کلی غربگرایی است - معتقد است که ایران باید به عنوان آخرین حلقه کمربند ضد روسیه و جزئی از نظم آمریکایی شود و جبهه جنوبی ناتو را علیه روسیه و چین و بریکس و شانگهای تشکیل بدهد. منابع نفتی و مواد خام خود را در اختیار آمریکا و غرب قرار بدهد تا از آن در جنگ اقتصادی و نظامی علیه روسیه و چین استفاده کنند. بخش رسانه ای این جریان که قبلا پیشنهاد سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری چین در ایران را نشانه فروش کشور و نابودی و به حراج گذاشتن منابع ملی و از دست رفتن جزایر قشم و کیش و ... معرفی می کرد و با این تبلیغات جلوی آن سرمایه گذاری را گرفت، در هفته های اخیر با ۳۰۰ میلیاردی که روی کاغذ تفاهنمامه بود و هیچکس هم خود را به دادن آن متعهد نمی کرد هزاران مدرسه، کارخانه، بیمارستان، دانشگاه، جاده و راه آهن و هواپیما و ... در کشور خرید و ساخت و نزدیک بود حتی به مرحله بهر برداری هم برساند!
اینکه کسانی در کشور و کارگزاران رسانه ای آنان طرفدار آمریکا یا تبدیل شدن به جبهه جنوبی ناتو باشد، تا جایی که یک عقیده و نظر است اشکالی ندارد. مشکل اینجاست که در پشت این جریان، الیگارش های داخلی قرار دارند که بخش عظیمی از دستگاه دولتی، وزارت خارجه، نهادهای اقتصادی، بانک مرکزی و صادرات و واردات کشور را در کنترل دارند. نه فقط دیدگاه آنها، بلکه مهم تر از آن، منافع طبقاتی آنها با حاکمیت آمریکا بر جهان تک قطبی گره خورده است. از اینجاست که مسئله برای این جریان الیگارشیک غربگرا، نه بصورت یک اظهار نظر و عقیده بلکه به شکل یا جنگ یا تسلیم دیده می شود. یا مردم ایران تسلیم آمریکا می شوند؛ و یا این جریان از داخل کشور شرایط جنگ بعدی را تدارک می بیند، جریانی که برای این کار هم کارگزاران گوش بفرمان در دستگاه دولت و هم اهرم های نیرومند اقتصادی در اختیار دارد.
روشن است که در روزها و هفته های آینده، جریان الیگارشی غربگرا مردمی را که نمی خواهند تسلیم آمریکا شوند با حربه های اقتصادی مجازات خواهد کرد. همان کاری که پس از جنگ ۱۲ روزه با باز نگرداندن ارزهای صادراتی و نفتی، افزایش بهای ارز و حذف ارز ترجیحی انجام دادند. همین ها در جنگ ۴۰ روزه نیز گران سازی و چند برابر کردن بهای کالاها و خدمات را به مردم تحمیل کردند تا تن به تفاهم و تسلیم بدهند.
بنابراین، از این پس، و با بالا گرفتن رویارویی و تنش میان ایران و آمریکا، برنامه الیگارشی غربگرا فراهم کردن شرایط تسلیم و یا تحمل یک جنگ دیگر زیر پوشش ضرورت صلح و ناتوانی حاکمیت در اداره امور کشور است. نه در دولت، نه در مجلس و نه در قوه قضاییه هنوز اراده ای برای مقابله با این جریان دیده نمی شود. معمولا در شرایط جنگی، حکومت ها به گونه ای کشور اداره می کنند که گویی زندگی معمولی جریان دارد. دقیقا کاری که دولت روسیه می کند.
در حالیکه الیگارش های غربگرای ایران اقتصاد کشور را خوابانده اند و معلوم نیست تا دو هفته یا یک ماه دیگر وضع مردم چه خواهد بود. وزیر اقتصاد در ملاقات این هفته خود با سفیر چین از ضرورت پیش بینی سازوکارهایی برای همکاری نزدیک تر با چین "تا پایان سال" سخن گفت! بقول معروف "بزک نمیر، بهار میآد!"
در خدمت امریکا عمل می کند!
تفاهمنامه ایران و آمریکا، بدلیل نقض مکرر و زیاده خواهی های آمریکا سرانجام در یک بن بست گرفتار شد و سپاه پاسداران، بموجب فرمانی که گفته می شود مستقیما توسط مجتبی خامنه ای (بقول علم الهدا امام جمعه مشهد "حاج آقا مجتبی") صادر شد، اعلام کرد که تنگه هرمز را بسته است. دولت ترامپ نیز از برقراری مجدد محاصره اقتصادی و گرفتن عوارض ۲۰ درصدی عبور و مرور از تنگه سخن گفت که بیشتر به یک مانوور شبیه است تا هدف واقعی.
مشکل اینجاست که آمریکا خواهان تسلیم است و نه پایان جنگ و مردم ایران خواهان پایان جنگ هستند و نه تسلیم. از اینجاست که تنش و رویارویی اجتناب ناپذیر می شود. در داخل ایران یک جریان خواهان تسلیم است ولی آن را طرفداری از صلح معرفی می کند. حملات این جریان به سخنان سید علی خمینی – نوه آیتالله خمینی – به نمایندگی از مخالفان تسلیم، هدف مذاکرات را دوستی با آمریکا ندانست. او کفت که آنها اتفاقا مذاکرات را به معنای دوستی با آمریکا یعنی تسلیم به آن کشور می فهمند. چون خود آمریکا و شخص ترامپ تا بحال از دوستی با ایران سخنی نگفته و جز تحقیر مردم، نابودی یک فرهنگ و تمدن کهن و بازگرداندن ایران به عصر حجر و پاک کردن از نقشه و تصاحب منابع ایران سخنی نگفته است.
جریان خواهان تسلیم - که بخشی از جریان کلی غربگرایی است - معتقد است که ایران باید به عنوان آخرین حلقه کمربند ضد روسیه و جزئی از نظم آمریکایی شود و جبهه جنوبی ناتو را علیه روسیه و چین و بریکس و شانگهای تشکیل بدهد. منابع نفتی و مواد خام خود را در اختیار آمریکا و غرب قرار بدهد تا از آن در جنگ اقتصادی و نظامی علیه روسیه و چین استفاده کنند. بخش رسانه ای این جریان که قبلا پیشنهاد سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری چین در ایران را نشانه فروش کشور و نابودی و به حراج گذاشتن منابع ملی و از دست رفتن جزایر قشم و کیش و ... معرفی می کرد و با این تبلیغات جلوی آن سرمایه گذاری را گرفت، در هفته های اخیر با ۳۰۰ میلیاردی که روی کاغذ تفاهنمامه بود و هیچکس هم خود را به دادن آن متعهد نمی کرد هزاران مدرسه، کارخانه، بیمارستان، دانشگاه، جاده و راه آهن و هواپیما و ... در کشور خرید و ساخت و نزدیک بود حتی به مرحله بهر برداری هم برساند!
اینکه کسانی در کشور و کارگزاران رسانه ای آنان طرفدار آمریکا یا تبدیل شدن به جبهه جنوبی ناتو باشد، تا جایی که یک عقیده و نظر است اشکالی ندارد. مشکل اینجاست که در پشت این جریان، الیگارش های داخلی قرار دارند که بخش عظیمی از دستگاه دولتی، وزارت خارجه، نهادهای اقتصادی، بانک مرکزی و صادرات و واردات کشور را در کنترل دارند. نه فقط دیدگاه آنها، بلکه مهم تر از آن، منافع طبقاتی آنها با حاکمیت آمریکا بر جهان تک قطبی گره خورده است. از اینجاست که مسئله برای این جریان الیگارشیک غربگرا، نه بصورت یک اظهار نظر و عقیده بلکه به شکل یا جنگ یا تسلیم دیده می شود. یا مردم ایران تسلیم آمریکا می شوند؛ و یا این جریان از داخل کشور شرایط جنگ بعدی را تدارک می بیند، جریانی که برای این کار هم کارگزاران گوش بفرمان در دستگاه دولت و هم اهرم های نیرومند اقتصادی در اختیار دارد.
روشن است که در روزها و هفته های آینده، جریان الیگارشی غربگرا مردمی را که نمی خواهند تسلیم آمریکا شوند با حربه های اقتصادی مجازات خواهد کرد. همان کاری که پس از جنگ ۱۲ روزه با باز نگرداندن ارزهای صادراتی و نفتی، افزایش بهای ارز و حذف ارز ترجیحی انجام دادند. همین ها در جنگ ۴۰ روزه نیز گران سازی و چند برابر کردن بهای کالاها و خدمات را به مردم تحمیل کردند تا تن به تفاهم و تسلیم بدهند.
بنابراین، از این پس، و با بالا گرفتن رویارویی و تنش میان ایران و آمریکا، برنامه الیگارشی غربگرا فراهم کردن شرایط تسلیم و یا تحمل یک جنگ دیگر زیر پوشش ضرورت صلح و ناتوانی حاکمیت در اداره امور کشور است. نه در دولت، نه در مجلس و نه در قوه قضاییه هنوز اراده ای برای مقابله با این جریان دیده نمی شود. معمولا در شرایط جنگی، حکومت ها به گونه ای کشور اداره می کنند که گویی زندگی معمولی جریان دارد. دقیقا کاری که دولت روسیه می کند.
در حالیکه الیگارش های غربگرای ایران اقتصاد کشور را خوابانده اند و معلوم نیست تا دو هفته یا یک ماه دیگر وضع مردم چه خواهد بود. وزیر اقتصاد در ملاقات این هفته خود با سفیر چین از ضرورت پیش بینی سازوکارهایی برای همکاری نزدیک تر با چین "تا پایان سال" سخن گفت! بقول معروف "بزک نمیر، بهار میآد!"
