در ذهن وحید امیری چه میگذرد؟
سانتیاگو و نیزهماهی در تمرین پرسپولیس!

به گزارش ورزش سه، برای وحید امیری این فصل از زندگی در ۳۸ سالگی شبیه به آخرین صفحات رمانی است که نویسنده دوست ندارد آن را به پایان برساند و آنقدر غرق و محو اثرش شده که دوست دارد آن را تا آنجا که میتواند کش بدهد. طبعا برای ملیپوش سابق و فوتبالیست درجه اولی که خیلی دیر پایش را روی زمینهای صاف لیگ برتر گذاشته و حداقل ۶-۷ سال از استعدادش را در دستههای پایین هدر داده است، ماندن در جمع برگزیدگان فرصتی نیست که بخواهد آن را به سادگی از دست بدهد.
وحید امیری شبیه به قهرمان داستانی است که نه مقابل یک حریف، که باید مقابل خودش بایستد. او سالهاست که در چنین داستانی زندگی میکند؛ مردی که دیر دیده شد، دیر به قله رسید اما هرگز تسلیم نشد. دیروز که عکس او را در بین تصاویر اولین بازی دوستانه پرسپولیس در فصل جدید دیدیم، از خودمان سوال کردیم که آیا باز هم وحید امیری میخواهد پیراهن قرمز رنگ را بر تن داشته باشد؟ بعد یادمان آمد که پارسال تیم موردعلاقهاش، پرسپولیس، چه جفایی در حقش کرد. او در ابتدای فصل با نظر وحید هاشمیان از جمع سرخپوشان کنار گذاشته شد و در شرایطی که به نظر رنج و درد این تصمیم میتوانست او را برای همیشه از فوتبال دور کند اما ناگهان چیز جدیدی از او دیدیم؛ یک بازیکن درخشان در همه پستها در تیم فولاد زیرنظر یحیی گلمحمدی. یک بازیکن ۳۷ ساله که خاطرات زمینهای خاکی خرمآباد را پر شالش گذاشته و آن را بدل به انگیزهای برای ادامه دادن در فوتبال کرده بود.

امیری میخواست ثابت کند که فوتبال فقط استعداد نیست، گاهی درباره دوام آوردن است، درباره اینکه چند بار میتوانی زمین بخوری و باز هم صبح روز بعد کفشهایت را بپوشی. بنابراین پس از یک تابستان تلخ، او که به عنوان بازیکن مازاد پرسپولیس را ترک کرده بود، در فولاد به تولد دوباره رسید. به خاطر داشته باشید که شاید عنوان بازیکن مازاد برای خیلی از فوتبالیستها یک برچسب ساده باشد اما نه برای وحید امیری که سالها در پرسپولیس جنگیده، افتخار کسب کرده و متعهدانه دوام آورده است. اما فوتبال حتی با کسانی که بخشی از تاریخش را ساختهاند هم بیرحمانه رفتار میکند.
وحید اما با تجربه بالا و با سن و سال بالاتر، جدایی از پرسپولیس را تبدیل به صفحه آخر کتاب نکرد. او بر خلاف جریان آب، زندگی تازهای را در فولاد آغاز کرد و در جایی که کسی کمتر انتظارش را داشت، دوباره در قالب همان بازیکنی که همه انتظار داریم جای گرفت. فوتبالیستی که زمین را برای دیگران بزرگتر میکرد و بدون آنکه در قاب دوربین باشد، نبض بازی را در دست میگرفت. در واقع این مرحله از زندگی برای او نه یک تغییر باشگاه ساده، که اثبات چیزی از جوهره وجودیاش بود؛ کم نیاوردن و ادامه دادن. اگرچه پارگی رباط صلیبی روی ناشیگری دروازهبان جوان فولاد، او را از زمین دور کرد؛ مصدومیتی که برای هر بازیکنی میتواند به معنای پایان دوران فوتبال باشد اما نه وحید امیری، حتی در سن ۳۸ سالگی.
او از آن روز به بعد در فوتبال ایران تبدیل به یک چهره نامرئی شد. با هیچکس صحبت نکرد و فقط در فیزیوتراپی و سالنهای وزنه به دنبال شروع دوباره دوید. امیری حتی به دنبال همدردی عمومی نبود و همان مسیری را ادامه داد که همیشه در فوتبالش بوده است؛ آرام، بی هیاهو و دور از جنجال، تا جایی که ناگهان او را دوباره با پیراهن قرمز پرسپولیس روی دوچرخه ثابتی دیدیم که در زمین شماره سه آزادی و در سالن تمرینی پرسپولیسیها نصب شده و صدای یکنواختی دارد؛ صدای پا زدنهای بی پایان وحید امیری برای قوی کردن عضلات چهار سر ران و ترمیم رباطی که در بدن هیچ فوتبالیست دیگری کار نمیکند!

این لحظات؛ روزهای بازگشت به فوتبال، شبیه به یک جنگ شخصی است تا یک هدف ورزشی. مثل رد کردن یک دیوار بلند یا تلاش برای رسیدن به جایی که هر چقدر نگاه میاندازی، انتهاش را نمیبینی. تمرینهایی که دوربینها ثبت نمیکنند و ساعتهایی که کسی نمیبیند. اما سوال اصلی حتی درباره وحید امیری به قوت خودش باقی است. آیا او دوباره به زمین فوتبال برمیگردد؟
چه مهدی تارتار و پرسپولیس او را بخواهند و چه مسیر تازهای در انتظار امیری باشد و چه او با زمین فوتبال خداحافظی کند، هیچ چیز درباره او تغییر نخواهد کرد. در زمانی که محتوای اصلی فوتبال ایران، میدان دادن به بازیکنان جوان است، چهرههایی مثل وحید امیری، رامین رضاییان و شجاع خلیلزاده که همگی بخشی از نسلی هستند که در دهه ۹۰ در فوتبال ایران ظهور کردهاند، میخواهند بر خلاف جریان آب شنا کنند. این یک شنای معمولی نیست، جنگیدن با رود پرخروشی است که هر جنبندهای را از سر راه برمیدارد و به در و دیوار و صخره میکوبد.
دوندگان استقامت اغلب تنهایی به خط پایان میرسند. در اغلب تصاویری که در ذهن داریم، آنها تک و تنها وارد کاسه استادیوم میشوند و در حالی که شاید کسی انتظارش را ندارد، روی پیست آخرین گامها را به سمت نوار سفیدی که کمی دورتر قرار گرفته برمیدارند.
این لحظات برای آنها مرور سختیهایی است که به آنها گذشته: دویدن زیر آفتاب، له له زدن و مهمتر، از پا نیفتادن.
ممکن است دویدن جوانها، خوشایندتر و امیدبخشتر باشد اما نمیشود از ستایش امثال وحید امیری هم چشمپوشی کرد. او بی شباهت به سانتیاگو، قهرمان رمان درخشان پیرمرد و دریای ارنست همینگوی نیست؛ صیادی سالخورده در رویای صید یک نیزهماهی عظیم الجئه کمیاب.
