۱۴۰۵ آبان ۱۱, دوشنبه

کَفید و کَفیده و کَفته نار از هم باز شده باشد [رودکی گوید: کفیدش دل از هم چو یك کفته نار کفیده شود سنگ تیمار خوار]. واژگان پهلوی؟

 کَفید و کَفیده و کَفته    نار از هم باز شده باشد [رودکی گوید:   کفیدش دل از هم چو یك کفته نار         کفیده شود سنگ تیمار خوار].  واژگان پهلوی؟

واژگان کَفید (فعل ماضی)، کَفیده (صفت مفعولی) و کَفته (صفت مفعولی/اسم مفعول) همگی از بن کارواژه‌های کلاسیک فارسی یعنی کَفیدن و کَفْتَن (به معنی ترکیدن، شکافته شدن و از هم باز شدن) [۱.۱.۳، ۲.۲.۴] ریشه می‌گیرند.
بررسی ریشه و تبار پهلوی (پارسی میانه) این واژگان نکات ظریف و جالبی دارد:
۱. ریشه‌شناسی و ساختار در زبان پهلوی
  • بن مضارع پهلوی: بن مضارع این واژه در پارسی میانه کَفـ (kaf-) است [۲.۲.۴، ۲.۲.۷].
  • کارواژه متعدی (گذرا): شکل گذرای این فعل در زبان‌های ایرانی، کارواژه‌ی کافتن یا شکافتن است (به معنی قاچ کردن یا باز کردن با نیرو) [۲.۲.۴، ۲.۲.۸]. در تحول زبان‌های ایرانی، با جابه‌جایی‌های آوایی، کفتن/کفیدن برای حالت لازم (ترکیدن خود‌به‌خودی مثل انار) [۱.۱.۳، ۲.۲.۴] و کافتن/شکافتن برای حالت متعدی تثبیت شده‌اند [۲.۲.۴، ۲.۲.۸].
۲. پدیده هم‌نامی (جناستام) در پهلوی
در بررسی متون پهلوی باید دقت داشت که مصادر مشابهی با معانی کاملاً متفاوت وجود دارند:
  • کَفتن (Kaftan) به معنی افتادن: در پارسی میانه (پهلوی)، مصدر کَفتن با بن مضارع کَفـ، به صورت گسترده به معنی «افتادن» به کار می‌رفته است [۲.۲.۴، ۲.۲.۷] (که هنوز در گویش‌های گیلکی، مازندرانی و لری به صورت «کَفتن/کِفتن» به معنی افتادن زنده است) [۲.۲.۱، ۲.۲.۳، ۲.۲.۵].
  • کفتن/کفیدن به معنی شکافتن: در عین حال، ریشه‌ی باستانی دیگری نیز وجود داشته که به معنی شکاف خوردن و ترک برداشتن است و واژگانی مانند «کف دست» (به خاطر خطوط و شکاف‌های آن) نیز با آن هم‌ربط هستند [۱.۴.۱].
معنی بیت رودکی بر این اساس:
در بیت ماندگار ابوعبدالله رودکی:
کفیدش دل از غم چو یك کفته نار / کفیده شود سنگ تیمار خوار [۱.۱.۳]
  • کفیدش دل: دلش از فرط اندوه ترکید و شکافت [۱.۱.۳].
  • کفته‌نار: انارِ قاچ‌خورده و از هم بازشده (که دانه‌هایش پیداست) [۱.۱.۱، ۲.۲.۴].
  • کفیده شود: (حتی) سنگِ صبور و غم‌گسار نیز از این اندوه ترک برمی‌دارد و می‌شکافد [۱.۱.۳].
آیا تمایل دارید سایر کاربردهای این فعل در شاهنامه یا سیر دگرگونی کارواژه‌های لازم و متعدی (مانند کفتن و کافتن) را در زبان پهلوی بیشتر بررسی کنیم؟