۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

بِّشكَلید یعنی نشان و رخنه سر انگشت ناخن و انگشته در افگند، کسائی گفت: یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش بر زنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید. واژگان پهلوی؟

 بِّشكَلید    یعنی نشان و رخنه سر انگشت ناخن و انگشته در افگند، کسائی گفت:    یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش           بر زنخ پیلغوش نقطه زد و بشکلید.  واژگان پهلوی؟ 

بیت بسیار زیبایی از کسایی مروزی، شاعر بزرگ و طبیعت‌گرای اواخر قرن چهارم هجری نقل کردید. در این بیت، او به توصیف بهار، شکوفه‌ها و گل‌ها می‌پردازد. [1, 2, 3]
ریشه‌شناسی واژه شاخص «بشکلید» و سایر واژگان این بیت از نظر زبان پارسی میانه (پهلوی) به شرح زیر است:
  • بشکلید (Biškalīd / Biškalīdan):
    • همان‌طور که اشاره کردید، در لغت‌نامه‌های کهن (مانند لغت فرس اسدی و برهان قاطع) این فعل به معنی خراش دادن، با ناخن چاک دادن، سوراخ کردن یا رخنه ایجاد کردن با سر انگشت است.
    • در زبان پهلوی (پارسی میانه)، این واژه از پیشوند -wi (که در فارسی به «بـ/پـ» تبدیل شده و معنای جدایی یا شدت می‌دهد) به همراه ریشه باستانی škand- / škan- (به معنی شکستن و گسستن) ساخته شده است.
    • هم‌ریشه با واژه «پشکلیدن» و در پهلوی به شکل تکاملیِ متصل به افعالِ جداکننده و شکننده است. در این بیت، یعنی گلِ یاسمن پوسته و غنچه خود را شکافت و بیرون آمد. [1, 2]
  • یاسمن (Yāsaman):
    • در پهلوی دقیقاً به صورت yāsaman یا yāsman بوده و نام همین گل خوشبو است.
  • لعل (La'l):
    • این واژه معرب (عربی‌شده) است، اما در متن‌های اواخر پهلوی و اوایل پارسی دری به عنوان وام‌واژه برای نامیدن سنگ سرخ قیمتی (بدخشان) به کار می‌رفته است.
  • پوش (Pūš):
    • بُن مضارع از مصدر پوشیدن. در پهلوی به صورت pōš- (از مصدر pōšīdan) به معنی لباس به تن کردن یا پوشاندن بوده است.
  • سوسن (Sūsan):
    • در زبان پهلوی به صورت sōsan تلفظ می‌شده و نام گلی معروف است که ریشه‌ای بسیار کهن در زبان‌های ایلامی و سامی نیز دارد.
  • گوهر (Gōhar):
    • در پهلوی به صورت gōhr یا gawhar به معنی سنگ قیمتی، اصل، مایه و ذات هر چیز بوده است.
  • زنخ (Zanax):
    • به معنی چانه یا غبغب. در پهلوی به صورت zanax یا zanaxdān به کار می‌رفته است.
  • پیلغوش / پیلگوش (Pīlḡūš):
    • در پهلوی به صورت pīl-gōš (گوشِ فیل) بوده است. در ادبیات کهن، این واژه نام نوعی گل (مانند شقایق یا گل شیپوری بزرگ) است که به خاطر پهن بودن برگ یا گلبرگ‌هایش، آن را به گوش فیل تشبیه می‌کردند.
  • نقطه (Noqte):
    • واژه‌ای عربی است که وارد پارسی دری شده (به معنی خال یا لکه)؛ در اینجا منظور، پدیدار شدن لکه یا خالی بر روی چانه (زنخ) گل است. [1, 2]
معنای تصویرپردازی کسایی مروزی:
او می‌گوید گل یاسمن جامه سرخِ لعل‌گون به تن کرده و سوسن مانند گوهر فروشان جلوه‌گری می‌کند. این گل‌ها بر چانه گلِ پیلغوش (که برگ‌های پهنی دارد) مثل یک خال، نقطه زدند و غنچه آن را شکافتند و باز کردند. [1, 2, 3]
کسایی مروزی به «نقاش طبیعت» در شعر پارسی معروف است. آیا مایلید ابیات بهاریِ دیگری از او را ریشه‌شناسی کنیم یا مایلید واژگان پهلویِ مربوط به نام گل‌ها و گیاهان را بررسی کنیم؟ [1, 2]
  • علم نت
    مقاله کنفرانس: بررسی ویژگی های کهن زبانی در اشعار کسایی
    خراسانی و شاعری طبیعت گراست، در شعر کهن با نام های قدیمی از انواع پرندگان، گلها و گیاهان ، انواع سنگ ها ، ظرف ها، پارچه ها
  • www.bahareadab.com
    بررسی و تحلیل تشبیه در اشعار کسایی )ص 521
    کسایی مروزی یکی از شاعران … در زمینۀ تشبیه، بهترین شعری است که از گویندگان این عصر در دست داریم.
  • گنجور
    کسایی » دیوان اشعار » بهار - گنجور
    یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش. سرکش بربست رود باربدی زد سرود.
  • jadvalyab.ir
    بشکلیدن | در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر ... - جدول یاب
    یاسمن لعل پوش، گوش نقطه زد و بشکلید … یاسمن لعل پوش، سوسن گوهرفروش / بر زنخ پیل گوش نقطه زد و بشکلید (کسائی: فارسی هوشیار.
  • واژه یاب
    معنی شکلیدن | لغت‌نامه دهخدا - واژه یاب
    لغت نامه دهخدا. شکافتن . دریدن . چاک کردن . (ناظم الاطباء). بناخن نشان درافکندن . رخنه بسر ناخن و انگشت اندرافکندن . (یادداشت مؤلف...
Show less