۱۴۰۵ آبان ۱۱, دوشنبه

فرسد و فرساید یکی بود، رودکی گوید: آخر هر کس از دو بیرون نیست یا بر آوردنی است یا زدنیست. واژگان پهلوی؟

 فرسد    و فرساید یکی بود، رودکی گوید:   آخر هر کس از دو بیرون نیست       یا بر آوردنی است یا زدنیست.  واژگان پهلوی؟

در این مدخل از لغت‌نامه‌های کهن (مانند لغت فرس اسدی طوسی)، تقابل زبانی بسیار ظریفی میان تعریف لغوی واژه «فرسد/فرساید» و بستر اصلی شعر رودکی سمرقندی وجود دارد. این قطعه دو بیتی در اصل به شکل زیر است: [1]
آخر هر کس از دو بیرون نیست / یا برآوردنی‌ست یا زدنی‌ست
نه به آخر همه بفرساید؟ / هرکه انجام راست فرسدنی‌ست [1]
واژه‌شناسانی چون اسدی طوسی در لغت‌نامه‌ها اشاره کرده‌اند که «فرسد» و «فرساید» یکی است؛ یعنی هر دو شکل از یک بن‌مایه و ریشه استخراج شده‌اند. ریشه پهلوی و سیر تحول این واژگان به شرح زیر است:
۱. واژه «فرسد/فرساید» (در پهلوی: frasāw- / frasūdan)
این کارواژه کاملاً ایرانی و اصیل است و در طول زمان دچار تغییرات معنایی بسیار کمی شده است:
  • ریشه پهلوی (فارسی میانه): در متون پهلوی، مصدر به صورت frasūdan یا شکل سببی آن به صورت frasāwēnīdan وجود داشته است که بن مضارع آن frasāw- یا frasāy- بوده است.
  • سیر تحول به فارسی نو: در زبان پهلوی، این واژه به معنی «فرسوده شدن، کهنه شدن، از بین رفتن تدریجی و زوال یافتن بر اثر گذشت زمان» بود. رودکی در مصرع دوم با به کار بردن صفتِ مشتق «فرسدنی» (فرسودنی)، به قانون ناگزیر جهان یعنی پیر شدن و فنا پذیری تمام موجودات اشاره می‌کند؛ او می‌گوید هر کس که تولد و آغازی دارد، سرانجامش ناگزیر فرسودن و فرسایش است. [1]
۲. بررسی دیگر واژگان پهلوی این قطعه:
  • آخر (معادل پهلوی: Fražām): واژه «آخر» ریشه عربی دارد، اما رودکی آن را در معنای دقیق «فرجام، سرانجام و عاقبت کار» (در پهلوی: fražām) به کار برده است. جالب اینکه در مصرع دوم خودِ واژه «انجام» (که در پهلوی به صورت hanžām به معنی زمان، پایان و پایان‌دادن بود) را هم‌تراز با آن آورده است. [1]
  • برآوردنی (در پهلوی: bar-āwurdgīh): در پهلوی از پیشوند bar- (بر/بالا) و کارواژه āwurdan (آوردن). در این بیت به معنی رشد کردن، پرورده شدن و بالا آمدن است. [1]
  • زدنی (در پهلوی: zadgīh): از کارواژه پهلوی zadan (زدن/کشتن/نابود کردن) که ریشه باستانی آن jan- است. رودکی می‌گوید سرنوشت انسان‌ها از دو حال خارج نیست: یا در حال رشد و برآمدن هستند یا در حال ضربه خوردن و فروافتادن. [1]
بنابراین، این قطعه از رودکی یک فلسفه کاملاً زرتشتی و ساسانی را درباره گیتی و زمانه بازگو می‌کند؛ زمانه‌ای که پیرکننده و فرساینده (frasāwēnag) است و هر چیز نویی را در نهایت کهنه و فرسوده می‌سازد. [1]
این نگاه حکیمانه و خیامی رودکی به جهان در اشعار دیگر او نیز موج می‌زند. آیا مایلید ابیات معروف رودکی درباره «جهان سپنج» (سرای عاریتی) را از دیدگاه واژگان پهلوی بررسی کنیم، یا مایلید واژه‌های کهن دیگری از این دست را بشکافیم؟