نوید نوان گشته باشد و کسی را که کسی آگاهی دهد و بنوید کند [عماره گوید: نال دمیده بسان سوسن آزاد بنده بر آن نال نال وار نویده]. واژگان پهلوی؟
در بیتِ پُر از ظرافت و تشبیه زیبایی که از عُماره مروزی نقل کردید، واژگان «نوید» و «نویده» در معنای لغویِ باستانی خود تبیین شدهاند که امروزه کاملاً تغییر یافته است. اسدی توسی نیز این بیت را در کتاب لغت فرس ذیل همین لغت ثبت کرده است. [1]
همانطور که در لغتنامههای قدیم آمده، واژه «نَویدن» (نویده) در این کاربرد یعنی «نوان گشتن، لرزیدن، خم شدن و به حرکت درآمدن از روی ناتوانی یا باد». در لغت فرس آمده که اگر کسی را آگاهی دهند و او از شنیدن خبر دچار اضطراب یا لرزش شود، میگویند «بنوید آمد» یا «نوید کرد». [1]
ریشهشناسی واژگان کلیدی این بیت بر پایه زبان پارسی میانه (پهلوی) به شرح زیر است:
- نویده / نویدن (Novīdeh):
- در زبان پهلوی (پارسی میانه) این واژه از ریشه باستانی -ni-wayd یا -ni-wēg میآید که به معنی «خم شدن، لرزیدن و نوان شدن» است.
- نکته بسیار جالب در این واژه، همنامیِ آن با واژه معروف «نَوید» (به معنی مژده و خبر خوش) است. در پهلوی، واژه nivēδ به معنی بشارت و دعوت است. از آنجا که شنیدن خبرِ ناگهانی (چه خوش و چه سهمگین) در باستان موجب لرزش و ارتعاشِ تن میشده، این دو مفهوم (مژده دادن / لرزیدن) در ریشه زبانی به یکدیگر پیوند خوردهاند. [1, 2, 3, 4]
- نال (Nāl):
- در زبان پهلوی به صورت nāl یا nālag به معنی «نی، ساقه باریکِ گیاه، یا شاخه میانتهی» بوده است. در این بیت، نال به معنی ساقه باریک و لطیفِ گل است. [1]
- دمیده (Damīdeh):
- صفت مفعولی از مصدر دمیدن. در پهلوی به صورت damīdan بوده که دو معنا داشته است: ۱. فوت کردن و وزیدن ۲. رستن و سبز شدن گیاه از خاک. در اینجا یعنی ساقهای که تازه از خاک روییده و سبز شده است. [1]
- بسان (Basān):
- در زبان پهلوی به صورت بهسان (ba-sān) از ترکیب حرف اضافه به + واژه sān (به معنی شکل، گونه و روش) ساخته شده که یعنی «مانندِ، شبیه به». [1]
- سوسن آزاد (Sūsan-e Āzād):
- سوسن در پهلوی sōsan بود. واژه آزاد در پهلوی به صورت āzād (از اوستایی āzāta-) به معنی اصیل، شریف، نجیب و سپیدرنگ است. در ادبیات کهن، «سوسن آزاد» ده زبان دارد اما خاموش است و نماد سپیدی، پاکی و آزادگی است. [1, 2]
- بنده (Bandeh):
- در زبان پهلوی به صورت bandag به معنی غلام، فرمانبردار و اسیر بوده که از مصدر bastan (بستن/در بند بودن) ریشه گرفته است. [1]
- نالوار (Nāl-wār):
- ترکیب واژه نال (نی) + پسوند شباهت پهلوی -wār (وار) به معنی «مانند نی». نالوار کنایه از اندام باریک، ضعیف و لرزان است.
معنای کلی بیت عماره مروزی:
شاعر معشوق یا ممدوح را توصیف میکند و میگوید: آن ساقه و قامتِ تازه رسته و سبز او (نال دمیده) درست مانند گل سوسنِ سپید و اصیل (سوسن آزاد) در باغ جلوهگر شده است؛ و من که بنده و چاکرش هستم، در برابرِ عظمت آن قامت، بدنم مانند یک نیِ باریک و ضعیف (نالوار) شروع به لرزیدن و نوان شدن کرده است (نویده است). [1, 2, 3]
آیا مایلید پسوندهای تشبیهی کهن در زبان پهلوی (مانند همین پسوند «ـوار»، «ـسا» یا «ـدیس») را بررسی کنیم، یا مایلید به سراغ واژه نایاب دیگری در بخش پوشاک و پارچههای گرانبهای باستان در لغتنامه اسدی توسی برویم؟
