شَمید و َشمیده بیهوش باشد [منجیك گوید: پیشت بشمند و بی روان گردند شیران عرین چو شید شادروان]. واژگان پهلوی؟
بیت بسیار پرهیبت و فصیحی از منجیک ترمذی نقل کردید که اسدی توسی در کتاب لغت فرس آن را به عنوان شاهدی برای افعالِ برخاسته از مصدر کهن «شمیدن» (بشمند) آورده است. [1, 2]
همانطور که در لغتنامههای کهن باستان به درستی تبیین شده است، واژگان «شَمید» و «شَمیده» به معنی «مدهوش، بیهوش، آشفته، ترسیده و رمیده» هستند. فعل «بشمند» در این بیت نیز یعنی «بیهوش و مدهوش شوند» یا «از هیبت تو قالب تهی کنند و سرگردان شوند». [1, 2, 3, 4, 5]
ریشهشناسی واژگان کلیدی این بیت بر پایه زبان پارسی میانه (پهلوی) به شرح زیر است:
- بشمند / شمیدن (Bašmand):
- در زبان پهلوی (پارسی میانه)، این فعل به صورت شِمیتن (šamītan) یا با ریشه اوستایی -fšam (به معنی ترسیدن، مدهوش شدن و رم کردن از هول و اضطراب) پیوند دارد.
- این واژه در شعر قرن چهارم حوزه ورارود و خراسان بسیار پرکاربرد بود (چنانکه رودکی نیز میگوید: «رواست گر شمنان پیش زلف تو بشمند») اما بعدها در فارسی امروزی کاملاً متروک شد. [1, 2, 3]
- پیشت / پیش (Pīšat):
- در زبان پهلوی به صورت pēš به معنی جلو، حضور و مقابل بوده که ریشه در واژه اوستایی paitisha دارد.
- روان / بیروان (Bī-rawān):
- واژه روان در زبان پهلوی دقیقاً به صورت ruwān به معنی روح، جان و نفسِ زنده بوده است. ترکیب «بیروان گردند» یعنی جان از تنشان بیرون برود و کنایه از مرگ یا غش کردن از ترس است. [1]
- شیر (Šīr):
- در زبان پهلوی به صورت šagr یا šēr به معنی همین حیوان درنده و مظهر شجاعت بوده است.
- عرین (Arīn):
- واژهای وامگرفته از زبان عربی به معنی «بیشه، نیزار، و کمینگاه شیر» است. منجیک شیرانِ بیشه را به این نام خوانده است. [1]
- شید (Šīd):
- در بیت منجیک، «شید» علاوه بر معنای خورشید و روشنایی، تداعیکننده نوعی تندیس، تصویر نقاشیشده یا بتِ بیجان است که بر روی پردهها یا دیوارهای کاخها تصویر میکردند. در پهلوی šēd به معنی درخشان و تصویرِ جلوهگر نیز بوده است.
- شادروان (Šādorwān):
- یک واژه اصیل پهلوی که در پارسی میانه به صورت šād-urwān (ترکیب شاد + روان) یا به صورت فرش و پرده بزرگِ پادشاهی به کار میرفته است. در کاخهای شاهان باستان، بر روی شادروانها (پردهها یا فرشهای بزرگ دیواری)، تصویر شیران و پهلوانان را نقش میکردند که طبیعتاً آن شیرها بیجان و بیحرکت بودند.
معنای کلی بیت منجیک ترمذی:
شاعر در ستایش ممدوح یا پادشاه میگوید: از شکوه و هیبت تو، شیرانِ واقعیِ بیشه و کمینگاه (شیران عرین) در پیشگاهت مدهوش و بیهوش میشوند (بشمند) و جان از تنشان میرود (بیروان میگردند)؛ بهطوریکه از شدت ترس، مانند تصویرِ شیرهایِ نقشبسته بر روی پردههای باشکوهِ کاخ تو (شیرِ شادروان)، بیحرکت و بیجان بر جای خود خشک میشوند. [1, 2, 3]
تصویرسازی منجیک در تبدیل شیر واقعی به شیر پرده بسیار شاهکار است. آیا مایلید واژگان کهن دیگری درباره جانوران و وحوش (مانند ژنده-پیل، پوزپَلَنگ یا غَضَنفَر) را در شعر قرن چهارم بررسی کنیم، یا مایلید به سراغ واژه نایاب دیگری از دیوان رودکی برويم؟
