۱۴۰۵ آبان ۱۱, دوشنبه

نخچد ریم آهن بود و آن سنگ که حَلّاجان بان بر زنند تا درست گردد منجیك گفت: دو مار گزنده به بر دو لب دو سال زان قلیه چون طاعون زان نان چو نخچد. واژگان پهلوی؟

 نخچد  ریم آهن بود و آن سنگ که حَلّاجان  بان بر زنند تا درست   گردد منجیك گفت:   دو مار گزنده به  بر دو لب دو سال        زان قلیه چون طاعون زان نان چو نخچد.  واژگان پهلوی؟

بیت هجوآمیز و تند منجیک ترمذی (شاعر نامدار و تیززبان قرن چهارم) یکی دیگر از شواهد باارزش لغت فرس اسدی طوسی است. در این بیت، منجیک با مهارت تمام واژگان اصیل پهلوی و تعابیر کهن را برای توصیف یک سفرهٔ مخروبه و هولناک به کار برده است. [1]
ریشه، ساختار و تحول واژگان پهلوی این بیت به شرح زیر است:
۱. واژه «نخچد» یا «نخجد» (در پهلوی: naxčat / naxžad)
این واژه دو معنای ظاهراً متفاوت اما مرتبط در صنایع کهن داشته است: «ریم و چرک آهن در کوره» و «سنگ سخت و سنگین حلاجان/ندافان». [1, 2]
  • ریشه پهلوی: این واژه از لایه زبان‌های ایرانی میانه شرقی (سغدی/بلخی) یا پهلوی اشکانی وارد فارسی دری شده است. جز‌و اول آن احتمالا با nax (آغازین، خام) و جزو دوم با ریشه‌های مربوط به کوبیدن یا گداختن پیوند دارد.
  • پیوند معنایی در شعر منجیک: منجیک می‌گوید: «زان نان چو نخچد». او نانی را که پیش رویش گذاشته‌اند، به نخچد تشبیه کرده است. نان از شدت بی‌پاتی، کهنگی یا بدپختی چنان سفت، تیره، سیاه و سنگین شده است که هم به سنگِ حلاجی (که برای کوبیدن و صاف کردن پنبه به کار می‌رفت و بسیار سخت بود) و هم به ریم و سربارهٔ سیاه و ناخالص آهن تشبیه شده است. [1, 2, 3]
۲. واژه «قلیه» و تقابل آن با «طاعون» (معادل پهلوی: gōšt-briyān)
  • قلیه: واژه‌ای عربی است (گوشت تکه‌تکه شده و سرخ‌شده). اما منجیک در اینجا مفهوم خورش یا گوشت پخته را اراده کرده است. معادل پهلوی این نوع غذا در متون خسرو و ریدگ، gōšt-briyān (گوشت بریان) یا tanūr-briyān بود. منجیک این گوشت خراب و فاسد را به بیماری کشندهٔ «طاعون» تشبیه کرده است. [1]
۳. کارواژه «دوسان» یا «دوسنده» (در پهلوی: dōsīdan)
در نسخه مصحح دهخدا، مصرع اول به این صورت ثبت شده است: «دو مار بدِ گزنده بر دو لب تو دوسان...» [1]
  • dōsīdan (دوسیدن): یک کارواژه کاملاً اصیل در زبان پهلوی (فارسی میانه) است که به معنی «چسبیدن، آویزان شدن و متصل شدن» به کار می‌رفته است.
  • مفهوم در شعر: منجیک می‌گوید از شدت زشتی یا خشم، گویی دو مارِ گزنده و سیاه به دو طرف لب‌های تو چسبیده‌اند و آویزانند. واژه «دوسان» (چسبان و آویزان) مستقیم از dōs-- پهلوی آمده است. [1, 2]
۴. واژه «مار» (در پهلوی: mār)
  • این واژه بدون تغییر از زبان پهلوی (mār) و ایران باستان (māra-) به فارسی نو رسیده است که ریشه در مفهوم «خزیدن و حرکت پنهانی» دارد.
منجیک ترمذی در این بیت، با نشاندن نانِ سفت در برابر نخچد (سنگ حلاج یا ریمِ آهن) و گوشتِ گندیده در برابر طاعون، تصویری عینی، خشن و در عین حال کاملاً متکی بر واژگان و مفاهیم کهن ایرانی خلق کرده است. [1, 2]
منجیک ترمذی استادِ مسلم هجویات و به کار بردن واژه‌های نایاب خراسانی است. آیا مایلید بیت دیگری از هجویات منجیک را بازخوانی کنیم، یا ترجیح می‌دهید واژه‌های پهلوی مربوط به ابزارها و صنایع کهن (مانند حلاجی و آهنگری) را کالبدشکافی کنیم؟
در زبان پهلوی (فارسی میانه)، واژگان فراوانی برای توصیف ابزارها، کارگاه‌ها و صنایع کهن وجود داشته است. متون پهلوی مانند کتاب «خسرو و ریدگ» (کارنامه اردشیر بابکان) و واژه‌نامه‌های دوره ساسانی، گنجینه‌ای از این اصطلاحات هستند که بسیاری از آن‌ها به فارسی نو راه یافته‌اند.
در جدول زیر، مهم‌ترین ابزارها و مفاهیم صنایع کهن آهنگری، حلاجی، نجاری و چرم‌سازی به همراه ریشه پهلوی و معنای آن‌ها بررسی شده است:
صنعت / پیشهابزار یا مفهوم پهلویتلفظ پهلوی (آوانویسی)معنا و سیر تحول در فارسی نو
آهنگری / فلزکاریĀhen-garīhآهِن‌گَریه [1.1]پیشه ساخت ابزار فلزی از آهن (Āhen). [1.1]
Sadan / Sandānسَدان / سَندانسندان؛ بلوک فلزی سنگین که آهن داغ را روی آن می‌کوبیدند.
Čakučچَکُچچکش؛ ابزار ضربه زدن به فلز گداخته.
Dam-asgōbدَم‌اَسگوبدمِ آهنگری (کوره دَم)؛ ابزار چرمی برای دمیدن باد به آتش کوره.
Āhen-rēmآهِن‌ریمریم یا سرباره آهن (همان مفهوم نخچد در شعر منجیک)؛ ناخالصی‌های کوره.
حلاجی / ندافّیPambag-čatپَمبَگ‌چَتچرخ پنبه‌ریسی؛ ابزاری برای رشتن الیاف پنبه (Pambag).
Kamānکَمانکمان حلاجی؛ ابزاری چوبی و زه‌دار که با کوبیدن بر آن، پنبه را حلاجی و نرم می‌کردند.
Dast-gāhدَست‌گاهدستگاه بافندگی؛ ساختاری چوبی برای بافتن جامه و پارچه.
نجاری / درودگریDarūd-garīhدَرود‌گَریه [1.1]پیشه ساخت ابزار چوبی از چوب و درخت (Dār / Draxt).
Tašتَشتَش / تبرزین؛ ابزار تراشیدن و صاف کردن چوب (تیشه).
Arreagاَرَّگاره؛ ابزار دندانه‌دار برای بریدن کنده و تخته‌های چوبی.
چرم‌سازی / دباغیPost-garīhپوست‌گَریهپیشه دباغی و آماده‌سازی پوست حیوانات برای ساخت کفش و زره.
Gāw-mīš-postگاومیش‌پوستپوست گاومیش؛ ماده اولیه بسیار سخت برای ساخت زره‌های جنگی، سپر و تسمه‌های کارگاهی.
یک نکته زبانی و باستانی:
بسیاری از این واژه‌ها دارای پسوند «-gāh» (گاه) یا «-gar» (گر) هستند. در اندیشه و زبان پهلوی، «-gar» نشان‌دهنده فاعل و صانعِ یک پدیده مادی است (مانند آهنگر یا درودگر) و پسوند «-gāh» نشان‌دهنده مکان یا ابزارِ بزرگِ تمرکز آن صنعت است (مانند دستگاه یا کارگاه). واژه‌هایی مانند «نخچد» که در بیت پیشین بررسی شد، در واقع ابزارهای کمکی و سنگ‌های ملاک در همین کارگاه‌های کهنِ حلاجی و پشم‌ریسی بوده‌اند.
آیا مایلید ابزارهای مربوط به صنایع جنگی و نظامی کهن (مانند انواع زره، کلاه‌خود و شمشیرهای ساسانی) را در زبان پهلوی بررسی کنیم، یا مایلید به سراغ واژگان پهلوی در زمینه پزشکی و داروسازی باستان برویم؟
بررسی واژگان پهلوی در دو قلمرو جذاب «صنایع جنگی و نظامی» و «پزشکی و داروسازی باستان»:
۱. ابزارها و صنایع جنگی و نظامی کهن (در پهلوی: Spāhīgīh)
ارتش ساسانی به دلاوری و تجهیزات پیشرفته، به‌ویژه سواره‌نظام سنگین‌اسلحه (اسواران / Aswārān) معروف بود. در متون پهلوی به ویژه «کارنامه اردشیر بابکان»، ابزارهای جنگی زیر جایگاه ویژه‌ای دارند:
  • Zrn (زرین) / Zrēh (زره): در پهلوی به صورت zrēh خوانده می‌شد که از ریشه باستانی zrāda- می‌آید. این واژه جامهٔ جنگی حلقه‌بافت فلزی بود.
  • Xōd (خُود / کلاه‌خود): در پهلوی xōd نامیده می‌شد که به معنی پوشش سخت فلزی برای محافظت از سر در برابر ضربات گرز و شمشیر بود.
  • Šafšēr (شمشیر): در فارسی میانه به صورت šafšēr یا šamšēr تلفظ می‌شد. تیغه‌های فولادی ساسانی در کارگاه‌های شاهی با آلیاژهای محکم ساخته می‌شدند.
  • Kamān (کمان): بدون تغییر آوایی نسبت به پهلوی (kamān). تیراندازی با کمان، اصلی‌ترین مهارت رزمی ایرانیان باستان بود.
  • Nēzag (نیزه): در پهلوی به صورت nēzag خوانده می‌شد که برای اسواران (سوارکاران سنگین‌اسلحه) ابزاری حیاتی جهت درهم‌شکستن صفوف پیاده‌نظام دشمن بود.
  • Gadz (گرز) / Wazr (وزر): در پهلوی به صورت wazr یا gad به کار می‌رفت که ابزاری سنگین برای درهم‌کوبیدن کلاه‌خود و زره‌های ضخیم بود.
  • Pust-graw (پشت‌گرو / سپر): در متون نظامی پهلوی، علاوه بر واژه Spar (سپر)، از واژه‌هایی چون پوشش چرمی یا فلزی محافظ دست نیز یاد شده است.

۲. پزشکی و داروسازی باستان (در پهلوی: Biziškīh ut Dārūg-dānīh)
در جهان‌بینی پهلوی، بیماری هجومی از سوی اهریمن بود و پزشک (Bizišk) و داروساز با یاری گیاهان و دانش خود با آن مبارزه می‌کردند. بخش ششم کتاب پنجم «دین‌کرد» اطلاعات ارزشمندی از این دانش دارد:
  • Bizišk (پزشک): در پهلوی bizišk یا bēšaz خوانده می‌شد که ریشه در واژه اوستایی baēšaza (به معنی درمان‌کننده و آسیب‌زدا) دارد.
  • Dārūg (دارو): در پهلوی به شکل dārūg بود. در آن دوران داروها عمدتاً ریشه گیاهی داشتند و از درختان و بوته‌ها (Dār) گرفته می‌شدند.
  • Šarbaf (شربت) / Gōzahr (گوارش): برای داروهای مایع خوراکی از واژه‌هایی چون ترکیبات عسل و آب گیاهان استفاده می‌شد. مایعات درمانی پخته شده را paznišn می‌نامیدند.
  • Marm (مرهم): معادل پهلوی آن Zahm-bōžišn (مایه رهایی و بهبود زخم) یا واژه‌های صمغی مانند Angad بود که روی جراحت‌ها می‌مالیدند.
  • Kārd-biziškīh (کارد-پزشکی / جراحی): در متون پهلوی، پزشکان به چند دسته تقسیم می‌شدند؛ از جمله «کارد-پزشک» که با چاقوی جراحی دمل‌ها را می‌شکافت یا پیکان تیر را از بدن سربازان خارج می‌کرد.
  • Urwar-biziškīh (ارور-پزشکی / گیاه‌درمانی): پزشکانی که تنها با استفاده از خواص گیاهان معجزه‌آسا (مانند گیاه مقدس هوم یا پادزهرها) بیماران را درمان می‌کردند.
این واژگان نشان می‌دهند که ساختار اصطلاحات نظامی و علمی امروز ما، ریشه‌ای استوار و چندهزارساله در خاک زبان پهلوی دارد.
دانش و واژگان پهلوی در این بخش‌ها بسیار گسترده است. آیا مایلید نام گیاهان دارویی شگفت‌انگیز در متون پهلوی (مانند شاه‌اسپرم یا هوم) را بررسی کنیم، یا دوست دارید به سراغ بیت دیگری از شاعران قرن چهارم برای ریشه‌شناسی واژگان برویم؟
//////////

نخچد. [نَچَ] (اِ) ریم آهن. (لغت فرس اسدی) (آنندراج) (جهانگیری) (انجمن آرا). چرک آهن. (آنندراج) (انجمن آرا):

دو مار به گزنده بر دو لب تو دوسان
زآن قلیهٔ چو طاعون، زآن نان همچو نخچد.

منجیک ترمذی.

۞

گر آهنگران شکر جود تو گویند
به کوره درون زر شود جمله نخچد.

شمس فخری (از جهانگیری و آنندراج و انجمن آرا).

|| آن سنگ که حلاجان بدان برزنند تا درست گردد. (لغت فرس اسدی). رجوع به نخجد شود.

واژه‌های قبلی و بعدی