۱۴۰۳ خرداد ۱, سه‌شنبه

 

فصل نَوَد وهَفتم

چراغ

 

  گَر اَز کوره های پیه گُدازی پیکواد سرازیرِ پیش خانه کشتی می شدید، همانجا که مُستَریح نگهبانان خوابیده بودند، یک لحظه کَمابیش فکر می کردید، در چراغان مَرقَدِ شاهان و دُستورانِ تَقدیس شده ایستاده اید.  آنجا در سه گوش سرداب بلوطی خویش مَدفونَند؛ هر ملوان چون مَنقور صَمَم، زیر نور بَسی چراغ رخشان فراز نیم بَسته دیدگان.

  در کشتی های تجاری روغن برای مَلَوان کمیاب تر از شیر گُربهَ ست.   مُعتاد حِصٌّهَ ش پوشِش در ظُلمَت است، و خورش و در ظلمت،  و سَکَرفیدَن سوی بِستَر، در ظلمت.   اما وال شِکَرد از آنجا که خورِشِ شید طَلَبد، در روشَنا زیَد. چراغ علاءالدینی بهر بِستَر کُنَد و زیرَش آرَمَد، طوری که در مُظلِم ترین شبها سیاه تنه کشتی همچنان جایگاه روشَنگَری است.  

  بنگرید وال شِکَرد با چه آزادی کامِل مُشتی چراغ – هرچند اغلب کُهنه شیشه و قاروره – را سَرِ مسین مُبَرِّدِ کوره های پیه گدازی برده، چنان بازِشان آکَنَد، که پیمانه مَزر از خُمی.  همچنین زُلال ترین روغن در حالت خام و اَز هَمینرو بِکر را بِسوزَد؛ مایعی ناشناخته بر اِختراعات روغنگیری ساحل؛ خورشیدی، مهشیدی، یا آسمانی.   به همان دلنشینی نوبرانه روغن گیاهی آوریل.  وال شِکَرد راهی شکار برای روغن خویش شود تا از تازگی و خُلوصَش مطمئن گَردَد، درست به همان شکل که رهسپارِ مَرغزار، شام خود از شکار نَخجیر گیرد.