خورش . [ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از خوردن . عمل خوردن. اکل.
بکارند و ورزند و خود بدروند
به گاه '''خورش''' سرزنش نشنوند.
فردوسی.
. می روشن آورد و رامشگران
همان در '''خورش''' باگهر مهتران.
فردوسی.
یکدل و یکروی همچون آینه
در خورش انباز و درکوشش رفیق
'''ملک الشعراء بهار.'''
مشو در خورش باکسان هم نبرد
دل میزبان را میاور به درد.
'''ملک الشعراء بهار.'''
