۱۴۰۳ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

 خورش . [ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از خوردن . عمل خوردن.  اکل. 

 بکارند و ورزند و خود بدروند

به گاه '''خورش''' سرزنش نشنوند.

فردوسی.

. می روشن آورد و رامشگران

همان در '''خورش''' باگهر مهتران.

فردوسی.

 یکدل و یکروی همچون آینه

در خورش انباز و درکوشش رفیق

'''ملک الشعراء بهار.'''

مشو در خورش باکسان هم نبرد

دل میزبان را میاور به درد.

'''ملک الشعراء بهار.'''