کوتاه سخنی با حامیانِ جمهوریِ اسلامی:
۱- معامله با غرب:
جمهوریِ اسلامی پس از غافلگیری در هفتم اکتبر در بازیِ انجام شده قرار گرفت و مجبور شد برایِ جلوگیری از کشیده شدنِ دامنهیِ جنگ به ایرانمان، نیروهایِ نیابتیِ خود را با غرب تاخت بزند. (کشته شدنِ نصرالله، هنیه و سایرِ نیروهایِ ترازِ حزبالله در این راستا ارزیابی شود.)
این راهبردِ بقامحور البته که از نگاهِ ارادهیِ معطوف به قدرت قابلِ درک و منطقی است.
تداومِ این امتیازدهی اینبار با دولتِ ترامپ بر سرِ بقا خواهد بود. تصمیمگیری پیرامونِ این مهم از سویِ پیشوا انجام پذیرفته و دولت تنها مجریِ این تصمیم است. هرچند پیشوا برایِ نگهداشتِ آبرو میانِ طرفدارانِ خود، همچنان در ظاهرِ امر نگاهِ آمریکاستیزیِ خود را نگه خواهد داشت اما در عمل او بهخوبی میداند برایِ نگهداشتِ قدرت در خاندانِ خود، مجبور است امروز تصمیمهایِ سرنوشتساز بگیرد که این باجدهیِ تحقیرآمیز نیز بخشی از این تصمیمها است. او از ترفندِ مذاکره در خفا و تقابل در ظاهر بیش از پیش بهره خواهد گرفت.
۲- شکافِ ژرفِ میانِ مردم-حکومت؛ بحرانی بازگشتناپذیر:
بزرگترین چالشِ جمهوریِ اسلامی نه در عرصهیِ سیاستِ برونمرزی (که آن را با این دست باجهایِ تحقیرآمیز میتواند حل کند) بلکه داخلِ کشور است. بحرانِ مشروعیت و شکافِ عمیق میانِ مردم-حکومت به سطحی غیرِ قابلِ ترمیم رسیده است. دیگر نه سرکوب میتواند این شکاف را بپوشاند و نه وعدههایِ عوامفریبانه.
بنِ این شکاف بر سهگانهیِ زیر پایه نهاده شده است:
- فسادِ ساختاری و ناکارمدیِ مسئولین
- سرکوبِ اجتماعی و فرهنگی بهویژه از سرِ تحمیلِ شریعتِ اجباری
- بیاعتمادیِ گستردهیِ مردم به حاکمیت، حتا میانِ حامیانِ سنتیِ آن.
۳- باجِ سنگینِ پسینِ جمهوریِ اسلامی؛ عبور از شریعتِ اجباری:
جمهوریِ اسلامی از پسِ بیش از نیم قرن سرکوبِ اجتماعی و سلبِ آزادیهایِ اجتمایی اکنون در نقطهای قرار گرفته که برایِ نگهداشتِ قدرت چارهای بهجز امتیاز دادن به باهماد ندارد. این امتیاز چیزی جز کرنش پیرامونِ تحمیلِ شریتِ اجباری نخواهد بود.
این دگردیسی نه از سرِ اصلاحات یا باور به آزادیهایِ اجتماعی، بلکه به عنوانِ راهبردِ بقا انجام خواهد شد.
۴- برآیدِ سخن: جمهوریِ اسلامی در مسیرِ دگردیسیِ ناگزیر
جمهوریِ اسلامی در مسیرِ پذیرفتنِ شرایطی است که تا همین چند سالِ پیش تصور-اش نیز دشوار بود. این تغییرات که البته تدریجی و کنترل شده خواهند بود اما برایند-اش چیزی جز کاهشِ قدرتِ ایدئولوژیکِ حکومت نخواهد بود.
نگاهِ نگارنده البته اینچنین خوشبینانه نیست، شکافِ ژرفی که میانِ مردم-حکومت شکل گرفته و خونی که بر سرِ هیچ (تنبان) ریخته شده، با این دست کرنشها از میان برداشته نخواهد شد.
باهماد به شکلِ کورکورانه خواهانِ یک دگردیسی بنیادین و زیروزبر کردن است.
از این روی جمهوریِ اسلامی در یک بازیِ باخت-باخت با مردمِ خود قرار گرفته است.
شیانِ ذکر است که این باختِ جمهوریِ اسلامی هیچ پیوندی (تکرار میکنم) هیچ پیوندی به سرکردههایِ مخالفینِ برونمرزِ پلشتِ کاسبکار که عرصهیِ سیاست را به فاندگیری و کاسبی دگرگردانده اند، ندارد.
این امتیاز تنها گرفته شده از سویِ مقاومتِ مردم برایِ حقِ طبیعیِ شهروندیشان است و بس.
@Khamenei_fa
