۱۴۰۴ آبان ۲۱, چهارشنبه

 اَبوالْعَبّاسِ مَرْوَزی یا عباس مروزی، از شاعران خراسان که به گفتهٔ محمد عوفی نخستین شاعر پارسی‌گوی بوده و در سدهٔ ۲ق/۸م در مرو می‌زیسته است.[۱] ابیاتی پراکنده از او در لغت فرس باقی مانده است. هویت وی از بزرگ‌زادگان و دانشمندان آن دیار به شمار می‌رفته با ادب فارسی و عربی آشنایی کامل داشته‌است.[۲] جلال‌الدین سیوطی از نخستین شاعر فارسی‌زبان با عنوان ابوالعباس بن‌خرد مروزی یاد می‌کند و خوانساری او را ابوالعباس بن‌جبود مروزی می‌خواند. منبع سخن سیوطی مشارب التجارب «ابوالحسن بستی» است و برخی از محققان احتمال داده‌اند که ابوالحسن بستی از مؤلفان نزدیک به زمان ابوالعباس بوده باشد، اما تحقیقات محمد قزوینی نشان می‌دهد که مشارب التجارب و غوارب الغرائب، از «ابوالحسن علی بن‌زید بیهقی» و ذیلی بر تاریخ یمینی بوده‌است.[۱] دهخدا، بعید نمی‌داند که ابوالعباس مروزی و ابوالعباس عباسی یکی باشند. واسیلی بارتولد، ابوالینبغی عباس بن‌طرخان را همان ابوالعباس مروزی دانسته و یان ریپکا نظر او را تأیید می‌کند، اما صادقی پذیرفتن نظر بارتولد را با توجه به اینکه عباس بن‌طرخان از اطرافیان برمکیان بوده و در بغداد می‌زیسته‌است، مشکل می‌داند.[۱] سیوطی از دو ابوالعباس مروزی یاد کرده‌است: یکی را - با همان عنوان که ذکر شد - نخستین شاعر پارسی‌سرای دانسته و دیگری را - با عنوان ابوالعباس قاسم بن‌مهدی مروزی سیاری - فقیه، محدث، صوفی خوانده و اولین کسی دانسته که در مرو در احوال صوفیه سخن گفته‌است. برخی از محققان معاصر مانند ذبیح‌الله صفا و سعید نفیسی، این دو را یک تن پنداشته‌اند، در حالی که ابوالعباس فقیه و صوفی، همان ابوالعباس سیاری است که در ۳۴۲ق/۹۵۳م، در مرو درگذشته‌است.[۱] شعر محمد عوفی ۴ بیت از قصیدهٔ ابوالعباس در مدح مأمون عباسی را ثبت کرده‌است:[۱] ای رسانیده به دولت فرق خود تا فرقدین گسترانیده به جود و فضل در عالم بدین مر خلافت را تو شایسته چو مردم دیده را دین یزدان را تو بایسته چو رخ را هر دو عین کس براین‌منوال پیش از من چنین شعری نگفت مر زبان پارسی را هست با این نوع بین لیک زان گفتم من این مدحت تو را تا این لغت گیرد از مدح و ثنای حضرت تو زیب و زین اندکی تأمل در سبک و سیاق بیان این ابیات، صحت قول عوفی را در انتساب این اشعار به شاعری از سدهٔ ۲ق مورد تردید قرار می‌دهد، زیرا واژگان و ترکیب کلام این ابیات به هیچ روی با اشعار بازمانده از سده‌های ۲ و ۳ق همخوانی ندارد و بیشتر به قصاید دوره‌های بعد می‌ماند. انتساب این اشعار به شاعری در اواخر سدهٔ ۲ق نظرهای مختلفی را در میان محققان معاصر برانگیخته‌است. از یک سو، بیبرشتاین کازیمیرسکی کثرت واژگان عربی و آوردن مترادف را دلیلی بر آن می‌داند که این ابیات به سدهٔ ۷ یا ۸ق تعلق دارد؛ از سوی دیگر، جلال‌الدین همایی فراوان کلمات عربی را با توجه به این‌که شاعر ذواللسانین بوده و شعر را برای ممدوحی عرب‌زبان سروده‌است، طبیعی می‌شمارد.[۱] ریپکا معتقد است که اصل این اشعار متعلق به سدهٔ ۲ ق بوده و با دگرگونی زبان و موازین شعر فارسی در دوره‌های بعد تغییر یافته و به این صورت درآمده‌است، اما به نظر علی‌اشرف صادقی نمی‌توان پذیرفت که دستکاری و اصلاح کاتبان، شعری را تا این اندازه دگرگون کند و قبول این ابیات به عنوان اثری بازمانده از سدهٔ ۲ق نیز مشکل به نظر می‌رسد، اگر هم شاعری به نام ابوالعباس یا عباس مروزی در هنگام ورود مأمون عباسی به مرو برای او قصیدهای سروده باشد، شعر او از میان رفته‌است.[۱] از منابع موجود، تنها رضاقلی‌خان هدایت به زمان مرگ ابوالعباس اشاره دارد و آن را در ۲۰۰ ق/۸۱۶م، دانسته‌است.[۱] نمونه شعر او در لغت فرس: زیغبافان را با وشی بافان ننهند طبل زن را ننشانند بر رودنواز ژاژ میخایم و ژاژم شده خشک خارها دارد چون نوک بغاز چون عقب بخشدی گزیت ببخش هم بده شعر نوت را بغیاز پی‌نوشت 1. «ابوالعباس مروزی»، کتابخانهٔ طهور[پیوند مرده] 2. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۵ سپتامبر ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۵ سپتامبر ۲۰۱۸. • ن • ب • و ادبیات فارسی • رده‌ها: • اهالی ایران در سده ۸ (میلادی) • اهالی مرو • شاعران ایران بزرگ • شاعران فارسی‌زبان • شاعران فارسی‌زبان سده ۲ (قمری) • این صفحه آخرین‌بار در ۲۹ آوریل ۲۰۲۵ ساعت ۱۰:۲۱ ویرایش شده است                                                                                              ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////اَبوالْعَبّاسِ مَرْوَزی، یا عباس مروزی، از شاعران خراسان كه به گفتۀ عوفی نخستین شاعر پارسی‌گوی بوده و در سدۀ ۲ ق / ۸ م در مرو می‌زیسته است. وی از بزرگ‌زادگان و دانشمندان آن دیار به شمار می‌رفته و با ادب فارسی و عربی آشنایی كامل داشته است (عوفی، ۱ / ۲۱؛ اوحدی، ۳۰۱، ۶۶۶؛ هدایت، ۱ / ۱۳۱). سیوطی از نخستین شاعر با عنوان ابوالعباس بن خرد مروزی یاد می‌كند (ص ۱۰۹) و خوانساری او را ابوالعباس بن جبود مروزی می‌خواند (۴ / ۱۷۶). منبع سخن سیوطی مشارب التجارب «ابوالحسن بستی» است و برخی از محققان احتمال داده‌اند كه ابوالحسن بستی از مؤلفان نزدیك به زمان ابوالعباس بوده باشد، اما تحقیقات دقیق‌تر محمد قزوینی نشان می‌دهد كه مشارب التجارب و غوارب الغرائب، از «ابوالحسن علی بن زید بیهقی» (د ۵۶۵ ق) و ذیلی بر تاریخ یمینی بوده است (نامه‌ها، ۱۲۷- ۱۲۹).

دهخدا، بعید نمی‌داند كه ابوالعباس مروزی و ابوالعباس عباسی یكی باشند ( لغت‌نامه، ذیل ابوالعباس عباسی). بارتولد، ابوالینبغی عباس بن طرخان را همان ابوالعباس مروزی دانسته و ریپكا نظر او را تأیید می‌كند (ص ۲۲۱)، اما صادقی پذیرفتن نظر بارتولد را با توجه به اینكه عباس بن طرخان از اطرافیان برمكیان بوده و در بغداد می‌زیسته است، مشكل می‌داند (ص ۹۸).

سیوطی از دو ابوالعباس مروزی یاد كرده است: یكی را ــ با همان عنوان كه ذكر شد ــ نخستین شاعر پارسی‌سرای دانسته و دیگری را ــ با عنوان ابوالعباس قاسم بن مهدی مروزی سیاری ــ فقیه، محدث، صوفی خوانده و اولین كسی دانسته كه در مرو در احوال صوفیه سخن گفته است (ص ۱۰۹، ۱۱۲؛ نیز نك‍ : علی دده، ۳۱، ۷۰). برخی از محققان معاصر مانند صفا (۱ / ۱۷۸) و نفیسی (نک‍ : صادقی، همانجا)، این دو را یك تن پنداشته‌اند، در حالی كه ابوالعباس فقیه و صوفی، همان ابوالعباس سیاری است كه در ۳۴۲ ق / ۹۵۳ م، در مرو درگذشته است (سیوطی، همانجا؛ نیز نك‍ : صادقی، همانجا).

عوفی ۴ بیت از قصیدۀ ابوالعباس در مدح مأمون عباسی را ثبت كرده است (همانجا):


ای رسانیده به دولت فرق خود تا فرقدین                                        گسترانیده به جود و فضل در عالم بدین

        مر خلاقت را تو شایسته چو مردم دیده را                                      دین یزدان را تو بایسته چو رخ را هر دو عین

كس براین منول پیش از من چنین از من چنین شعری نگفت                 مر زبان پارسی را هست با این نوع بین

    لیك زان گفتم من این مدحت ترا تا این لغت                                    گیرد از مدح و ثنای حضرت تو زیب و زین


اندكی تأمل در سبك و سیاق بیان این ابیات، صحت قول عوفی را در انتساب این اشعار به شاعری از سدۀ ۲ ق مورد تردید قرار می‌دهد، زیرا واژگان و تركیب كلام این ابیات به هیچ روی با اشعار بازمانده از سده‌های ۲ و ۳ ق همخوانی ندارد و بیشتر به قصاید دوره‌های بعد می‌ماند (نک‍ : قزوینی، «قدیم‌ترین»، ۲-۳؛ اقبال، ۱۳؛ صادقی، ۹۴-۹۶).

انتساب این اشعار به شاعری در اواخر سدۀ ۲ ق نظرهای مختلفی را در میان محققان معاصر برانگیخته است. از یك سو، كازیمیرسكی كثرت واژگان عربی و آوردن مترادف را دلیلی بر آن می‌داند كه این ابیات به سدۀ ۷ یا ۸ ق تعلق دارد(نک‍ : همو، ۹۴)؛ از سوی دیگر، همایی فراوان كلمات عربی را با توجه به اینكه شاعر ذواللسانین بوده و شعر را برای ممدوحی عرب زبان سروده است، طبیعی می‌شمارد (ص ۵۰۸). ریپكا معتقد است كه اصل این اشعار متعلق به سدۀ ۲ ق بوده و با دگرگونی زبان و موازین شعر فارسی در دوره‌های بعد تغییر یافته و به این صورت درآمده است (همانجا)، اما به نظر صادقی نمی‌توان پذیرفت كه دستكاری و اصلاح كاتبان، شعری را تا این اندازه دگرگون سازد و قبول این ابیات به عنوان اثری بازمانده از سدۀ ۲ ق نیز مشكل به نظر می‌رسد، اگر هم شاعری به نام ابوالعباس یا عباس مروزی در هنگام ورود مأمون عباسی به مرو برای او قصیده‌ای سروده باشد، شعر او از میان رفته است (ص ۹۷). از منابع موجود، تنها هدایت به زمان مرگ ابوالعباس اشاره دارد و آن را در ۲۰۰ ق / ۸۱۶ م، دانسته است (همانجا).


مآخذ

اقبال آشتیانی، عباس، «شعر قدیم ایران»، كاوه، برلین، ۱۳۳۹ ق / ۱۹۲۱ م، شم‍ ‍۲؛ اوحدی، بلیانی، محمد بن معین‌الدین، عرفات‌العاشقین، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملك، شم‍ ‍۵۳۲۴؛ خوانساری، محمد باقر بن زین‌العابدین، روضات الجنات، به كوشش اسدالله اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۱ ق؛ ریپكا، یان و دیگران، تاریخ ادبیات ایران، ترجمۀ عیسی شهابی، تهران، ۱۳۵۴ ش؛ سیوطی، الوسائل، به كوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۹۸۶ م؛ صادقی، علی اشرف، «نخستین شاعر فارسی‌سرای و آغاز شعر عروضی فارسی»، معارف، تهران، ۱۳۶۳ ش، س۱، شم‍ ‍۲؛ صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ۱۳۳۶ ش؛ علی دده، علاءالدین، محاضرة الاوائل و مسامرة الاواخر، قاهره، ۱۳۰۰ ق؛ عوفی، محمد بن محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ۱۹۰۶ م؛ قزوینی، محمد، «قدیم‌ترین شعر فارسی»، كاوه، برلین، ۱۳۳۷ ق / ۱۹۱۹ م، شم‍ ‍۳۵؛ همو، نامه‌های [او] به تقی‌زاده، به كوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۳ ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ هدایت، رضاقلی، مجمع الفصحا، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ۱۳۳۶ ش؛ همایی، جلال‌الدین، تاریخ ادبیات ایران، تهران، ۱۳۴۰ ش.


علی میرانصاری (بته كن)