ابوعاصم، «از شاعران بینشانی است که ظاهراً در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم میزيسته. از او هيچ اطّلاعی به ما نرسيده است. تعداد 6 بيت از وی در فرهنگهای لغت محفوظ مانده است. در اين ميان دو بيت به وزن ليلی و مجنون نظامی است که مینمايد او در اين وزن يک مثنوی داشته است.» (محمود مدبّری؛ شاعران بیديوان، ص263)
مال فراز آری و، نگاه نداری
تا ببرند از در و دريچه و پاچنگ
مالِ رئيسان همه به سائل و زاير
مالِ تو، به کفشگر، ز بهرِ مچاچنگ!!
$
توضيحِ واژهها:
پاچنگ = [چَ] (اِ مرکب) دريچهی خرد. پاجنگ. پاژنگ:
مال فرازآری و بکار نداری
تا ببرند از در و دريچه و پاچنگ.
ابوعاصم.
|| پای افزار. کفش. پوزار. پاهنگ.
(لغتنامه؛ سايت)
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-263ff4ad03324521a2cdb2ff056e4679-fa.html
(معنای دوّم که در اين بيت مورد نظر نيست. در معنایِ نخست و موردِ نظر، گُمان میکنم بايد چيزی از گونهی «روزن» در نظر بوده باشد…)
مچاچنگ = [مَ چَ] (اِ) کيری باشد از اديم؛ سعتريان دارند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 281). آلت چرمی که زنان بدکاره استعمال کنند، در فرهنگ سروری به هر دو جيم تازی گفته. (فرهنگ رشيدی). چرمينه را گويند و آن چيزی باشد که از چرم و غيره بمانند آلت تناسل سازند و زنان حريص شهوت بکار برند. (برهان) (آنندراج). چرمينه و کير کاشی. (ناظم الاطباء):
مال رئيسان همه به سائل و زاير
وان تو به کفشگر ز بهر مچاچنگ.
بوعاصم (از لغت فرس چ اقبال ص 282).
(لغتنامه؛ سايت)
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-c36a3c50408a4b14b58f5077404e2fe7-fa.html
م. سهرابی
