۱۴۰۴ آبان ۱۱, یکشنبه

آگنج. مستفرنگی را آنچه خود داشتیم سوسیس و کالباس و الخ ساختیم...


آگنج . [ گ َ ] (اِ) امعاء سطبر گوسفند و مانند آن بگوشت آکند
عصیب و گرده برون کن تو زود و برهم کوب
جگر بیازن و آگنج را بسامان کن
وز این همه که بگفتم نصیب روز بزرگ
غدود و زهره و سرگین و خون و فوکان کن.

کسائی .
چرغند، رونج ، ارونج ، مالکانه ، شاه لوت ، زونج ، جگرآکند، عصیب ، سختو، سغدو، چرب روده ، مبار، جهودانه ، غازی ، لکانه ، ولوالی ، زناج ، اکامه ، گاشاک ، کدک مترادفات یا انواع آن است . || (ن مف مرخم ) آگند. در کلمات مرکبه ، انباشته و پرکرده ، چون جگرآگنج به معنی جگرآکند :
چون لنگ خر مرده آن جعد پرآفت (کذا)
چون روده ٔ ناشسته با روی گه آگنج .


سیف اسفرنگ .