۱۴۰۴ آبان ۲۰, سه‌شنبه

 

این آخرین تصویری است که از او در ذهن دارم.
وقتی وارد آپارتمان استیجاری او در طبقه دوم یک ساختمان بسیار قدیمی، در یک محله نه چندان خوب لس‌آنجلس میشدم، باید دنبال جای پا، برای قدم برداشتن به سوی او میشدم تا جایی که بتوانم در کنارش، یا رو به رویش بنشینم.
تمام محیط کف خانه، یا کتاب بود، یا مقاله، یا عینک و قلم‌تراش و نوشت‌افزار. کنار دستش، درست در جایی که نشسته بود، یک لیوان بزرگ چای، مُشتی قرص فشار خون، یک زیر سیگاری نیمه پُر، پیپ و توتون کَپتِن بلَک سفید رنگ. می‌خواند و می‌نوشت، می‌نوشت و تصحیح میکرد. برای من، که سالها او را از طریق برنامه های رادیویی اش با حسین مُهری یا برنامه تلوزیونی اش #سرزمین_جاوید دنبال می‌کردم، دیداراو از نزدیک و در آن فضای خودمانی سوررئال بود.
مردی بود عاشق #ایران، خدمت گزار #فرهنگ و #ادبیات فارسی. حافظه ای داشت عجیب و شگفت انگیز. بسیار بسیار خوش بیان بود و دهان گرمی داشت. چه هنگامی که از خاطرات کودکی‌اش برایم میگفت، چه هنگامی که فرازی از #شاهنامه را به مناسبتی می‌خواند. وقتی #شاهنامه_خوانی میکرد گویی سر به فلک میسائید. جانش با شاهنامه آمیخته بود. بُن‌مایه پیام #فردوسی را به نیکی درک کرده بود. و اما از نقطه نظر سیاسی، ما در تقابل کامل با اندیشه های یکدیگر بودیم. من خواهان یک نظام سیاسی در قالب #پادشاهی_پارلمانی بودم، و او خواهان برقراری یک نظام جمهوری در قالب #سوسیال_دموکراسی. هیچ‌گاه عقیده اش را بر من که حکم شاگرد کوچکش را داشتم تحمیل نکرد، و شنونده حرفهای من بود، اگرچه گاهی با آنها موافق نبود. پانزده سال افتخار آشنایی با ایشان را داشتم. بسیار از او آموختم، و تا روزی که هستم، قدردان دوستی، محبت و وفاداری ایشان به خودم و صد البته به ایران و فرهنگ ایران هستم. #بهرام_مشیری یک انسان آزاده به معنای مطلق کلمه بود که به هیچ جریانی وابسته نبود و بقول خودش "سر ریسمان" زندگی کرده بود که بدهکار کسی نباشد. او #اپوزیسیون_تک‌نفره بود.
روانش به مینو انوشه باد.
درود بر شما، جاوید ایران زمین و زنده باد آزادی.
نوامبر ۲۰۲۵

لُس‌آنجلس