سَرَف و سرفه - سُعال باشد و گویند سرف سرف بودم دوش تا هستم ، یعنی در سعال و عذاب سعال بودم. کسایی گفت
پیری مرا بزرگری افکند، ای شگفت[1]
بی
گاه و[2] دود زردم و هموار سرف
سرف.
زرگر فرو فشاند کرف سیه[3]
بسیم
من باز[4]
بر فشاندم، سیم سیه بکرف.
