مسقط در محاصره ابهام؛ تحلیل ماراتن دیپلماتیک تهران و واشنگتن

روز جمعه، ۶ فوریه ۲۰۲۶، مسقط بار دیگر به صحنه یکی از حساسترین قمارهای دیپلماتیک قرن تبدیل شد. نشست مقامات ایران و آمریکا در عمان، در حالی به پایان رسید که واکنشهای متناقضی را در پی داشت.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، این گفتگوها را "شروعی خوب" و تنها منوط به پرونده هستهای ایران دانست که نیازمند تصمیمگیری در پایتختهاست. در مقابل، دونالد ترامپ با همان ادبیات همیشگی ضمن ابراز رضایت از مذاکرات، ایران را "بسیار مشتاق توافق" توصیف کرد و هشدار داد که عدم توافق، پیامدهای سنگینی خواهد داشت.
ترامپ اما با ادبیات معاملهگرانه خود اشاره کرد که اگر تهران "هوشمندانه" عمل کند، میتواند به یک معامله بزرگ دست یابد، در غیر این صورت، گزینههای سختتری روی میز خواهد بود.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
کاخ سفید چند ساعت پس از پایان مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط اعلام کرد که دونالد ترامپ روز جمعه با امضای فرمان اجرایی جدید، وضعیت "اضطرار ملی" علیه ایران را تمدید کرد و همزمان سازوکاری برای اعمال تعرفه بر کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، ایجاد کرد. رئیسجمهور آمریکا شرکای تجاری ایران را به اعمال تعرفههای تنبیهی تهدید کرد.
اما در پشت این پرده دیپلماتیک مذاکرات، چه واقعیتهایی در جریان است؟ رضا طالبی، روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی، در گفتگو با بخش فارسی دویچه وله در بررسی ابعاد این نشست معتقد است که روند کنونی برای ناظران تاریخ سیاسی ایران "روندی ناآشنا" نیست.
بیشتر بخوانید: گراهام: جلب حمایت برای توافق با ایران کار دشواری است
ساختار متناقض و منطق بقا
رضا طالبی معتقد است که برای فهم آنچه در مسقط میگذرد، باید به ریشههای بیست ساله بازگشت. او میگوید: «از سال ۱۳۸۲ به اینسو، سایه همزمانِ مذاکره، جنگ و بلاتکلیفی بر سر ایران سنگینی کرده است. ساختار سیاسی در جمهوری اسلامی، بیش از آنکه به یک دولت منسجم شباهت داشته باشد، مجموعهای خوشهای، نامنظم و متناقض از مراکز تصمیمگیری است؛ ساختاری که حتی در سطح استراتژیهای کلان ملی نیز دچار خلط، ابهام و تناقض بنیادین است.»
به باور این کارشناس، جمهوری اسلامی بهخوبی آگاه است که بازی علیه نظم بینالمللی، هزینههای سنگینی برای بقای درونی آن دارد. با این حال، بهجای تمرکز بر سیاست داخلی، بازسازی مشروعیت، یا اولویت دادن به مردمسالاری، راهبرد بقای خود را بر تزریق بحران به بیرون از مرزها بنا نهاد. مسئله هستهای نیز، بیش از آنکه یک پروژه توسعهای باشد، در امتداد همین منطق بقامحور تعریف شد.
طالبی در ادامه به وضعیت بحرانی نظام اشاره کرده و میگوید: «اکنون اما دیوارهای قلعههای عاریتی جمهوری اسلامی در خارج از مرزها در حال فروریختن است و هراس اصلی، دیگر بیرون نیست؛ سقوط شهر است. این وضعیتِ شهرآشوب، با گره خوردن حیات نظام به مجموعهای از مؤلفههای هویتی و امنیتی، از شخص علی خامنهای گرفته تا پروژه هستهای، توان موشکی و شبکه نیابتی، بیش از پیش عیان شده است. جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که ناگزیر باید انتخاب کند: کدامیک از این مؤلفههای حیاتی را فدا کند تا دیگری بماند.»
بیشتر بخوانید: "استیصال جمعی"؛ چرا جامعه ایران به حمله آمریکا دل بسته است؟
وی معتقد است که با توجه به شرایط بغرنج داخلی، کاهش شدید مشروعیت، و فاصله خونین میان جامعه و حاکمیت، نظام بار دیگر به مسیری بازگشته که سالها پیش برای نرسیدن به وضعیت کنونی آزموده بود؛ اما اکنون دقیقاً به همان نقطه رسیده است. مذاکرات عمان بخشی از همین چرخه است. در بستری از بیاعتمادی تاریخی، بازی علیه نظم بینالمللی و سرکوب داخلی، هدف فوری این مذاکرات نه حل گسلهای اجتماعی در داخل، بلکه بازیابی حداقلی از مشروعیت بینالمللی و پذیرش مجدد در تعامل با نظم جهانی و ایالات متحده است.
توهم مذاکرات غیرمستقیم و بازگذاشتن مسیر پرونده ۲ تریلیون دلاری
این تحلیلگر با رد ادعای غیرمستقیم بودن گفتگوها، میافزاید، این مذاکرات، علیرغم نمایشهای رسانهای، همواره ماهیتی مستقیم داشتهاند.
اصرار بر "غیرمستقیم" خواندن آنها، حتی با توجه به ملاقاتهای مستقیم در دوره برجام، یا دیدارهای دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی با مقامات آمریکایی دربارهعراق و مسائل منطقهای، امروز دیگر اهمیتی راهبردی ندارد و بیشتر یک ترفند مصرف داخلی است.
طالبی با نگاهی به هزینههای کلان پرونده هستهای ایران میگوید: «تمرکز گفتگوها بر پروندهی هستهای – پروژهای که بیش از دو تریلیون دلار هزینه مستقیم و غیرمستقیم بر کشور تحمیل کرده – نشان میدهد هدف اصلی جمهوری اسلامی، تعلیق چندساله پرونده تا پایان دوره ترامپ و سپس باز گذاشتن مسیر بازگشت است. در مقابل، نظام فعلاً بهشدت هرگونه توافق دربارهمحدودسازی موشکی (برد زیر ۵۰۰ کیلومتر و سرجنگی زیر ۳۰۰ کیلوگرم) را رد میکند؛ هم به دلیل نبود تضمین، و هم به سبب آمادگی اسرائیل برای مداخله، با توجه به سابقه درگیریهای پیشین.»
"جان ایرانیان در معادله ترامپ جایگاهی ندارد"
به باور کارشناسان، سناریوی دیگر پشت پرده مذاکرات آمریکا و ایران، ادامه همین روند فرسایشی است: فروپاشی اجتماعی و اقتصادی، تشدید شکاف حکومت –ملت، و حرکت کشور بهسوی تغییر رژیم؛ یا برعکس، ورود اسرائیل به منازعه، که میتواند به جنگی محدود اما پرهزینه و حتی درگیریهای داخلی مسلحانه منجر شود.
طالبی در این باره معتقد است: «محاصره دریایی و فشار حداکثری بر فروش نفت نیز از گزینههای روی میز است، هرچند هنوز هیچکدام قطعیت نیافتهاند. سکوت واشنگتن درباره تحولات لبنان و مذاکراتی که حتی فرمانده سنتکام در آن حضور داشته، خود نشانهای از این ابهام است.»
او تأکید میکند که جان ایرانیان در معادله ترامپ جایگاهی ندارد. انتظار اینکه محور تصمیمگیری اواعتراضات داخلی یا کشتار در ایران باشد، سادهانگاری است. مسئله ترامپ، پیروزی و نمایش قدرت است. اگر تهران عقبنشینی نکند، احتمال حملات محدود برای گرفتن آنچه میخواهد، همچنان وجود دارد.
نقش روسیه، چین و غروب سیاسی در تهران
در تحلیل این کارشناس، برخلاف بسیاری از تحلیلها، چین و روسیه چندان بیمیل نیستند که آمریکا درگیر ایران شود و "اوکراین جدیدی" برای واشنگتن ساخته شود. درگیری آمریکا در خاورمیانه، بهطور کلی به نفع پکن و مسکو است؛ و رفتار دوپهلو و کجدار و مریز روسیه نشانه همین ترجیح است.
در داخل ایران نیز او معتقد است علی خامنهای، در سالهای پایانی عمر سیاسی خود، در موقعیت قدرتمندی قرار ندارد. کشور عملاً در اختیار بخشی از ساختار است که خود را برای آینده پس از او آماده میکند. نقش او بیش از آنکه تصمیمساز باشد، به نقش نمادین و بسیجگر برای بدنه ارزشی تقلیل یافته است.
بنبست واشنگتن و پایان بازی جمهوری اسلامی
تحلیلگران سیاسی معتقدند که در این میان، در آمریکا هم شرایط داخلی متزلزل است، اما این به معنای بازدارندگی حمله نظامی به ایران نیست؛ بلکه چهبسا بحرانهای داخلی آمریکا، پروندههایی مانند اپستین یا بیاعتمادی عمومی، حمله خارجی را به ابزاری برای ایجاد همبستگی ملی تبدیل کند. با این حال، هیچیک از این سناریوها قطعی نیست و پافشاری بر قطعیت یا توسل به نظریههای توطئه، کمکی به فهم رفتار کاخ سفید نمیکند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
طالبی در یک پیشبینی تلخ توضیح میدهد: «آنچه اما تقریباً قطعی است، این است که جمهوری اسلامی در افق نزدیک، به نحوی فروپاشی خود را رقم خواهد زد؛ خواه به دست مردم، خواه بهواسطه بحرانهای انباشته، فساد ساختاری و سرکوب عریان. تحمیل جنگ به ایران، نهتنها کمکی به جامعه نمیکند، بلکه با افزایش تلفات، تشدید بحران مهاجرت و خطر جنگ داخلی، هزینه را بار دیگر به مردم منتقل میکند؛ همان الگویی که جمهوری اسلامی همواره از آن بهره برده است.»
فرجام مذاکرات؛ جنگ، محاصره یا فرسایش؟
اکنون باید دید آیا دور بعدی مذاکرات، دور پایانی خواهد بود یا نه. اگر تهران همچنان بر مواضع خود اصرار کند، به عقیده رضا طالبی، گزینههای پیشرو روشناند: جنگ محدود، محاصره، یا تداوم همین فرسایش. و در هر حالت، جمهوری اسلامی در درهای که خود ساخته، بیش از پیش فرو خواهد رفت.
طالبی در جمعبندی نهایی میگوید: «ترامپ نیازمند یک پیروزیست، ایران در قاب او فقط بخشی از منو است، در شرایطی که اوکراین، گرینلند و کانادا و کوبا هم در چنین مسیری قرار دارند، روند هر کدام بر دیگری تاثیر میگذارد. انتظار اخلاقی از ترامپ امری بسیار عبث است، ولی آنچه مشخص است این است که تهران چارهای جز قدم کاشتن در مسیر معین ترامپ ندارد.»


