ادامه تسلط بر تنگه هرمز
مهم تر از شکست مذاکرات اسلام آباد است
مذاکرات ایران و آمریکا، که پس از توافق دو هفته ای و اعلام آتش بس دو طرفه میان ایران و امریکا در اسلام آباد آغاز شده بود، ظاهرا بدون رسیدن به نتیجه ای ملموس به پایان رسید. خبرهای پراکنده و گاه ضد و نقیضی از مواضع و خواست های طرفین در این مذاکرات منتشر شده است. ظاهرا از نظر آمریکایی ها باز شدن تنگه هرمز و توقف یا کنترل غنی سازی خواست های اصلی بوده و برعکس ایران صلح جامع منطقه ای، آزاد سازی دارایی های مسدود شده، حق غنی سازی و رژیم جدید حقوقی تنگه هرمز خواست های اصلی بوده است.
جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا و رئیس هیئت مذاکره کننده آمریکایی درباره مذاکرات به نتیجه نرسید و یا ناتمام اسلام آباد درک آمریکا از مذاکرات را در این جمله بیان کرد: «به نقطهای نرسیدیم که ایران آماده پذیرش شرایط ما باشد»!
همین جمله نشان می دهد که هنوز امریکا در دنیای خیالات جهان تک قطبی زندگی می کند و نمی داند که آخرین بقایای آن دوران هم با تجاوز مشترک امریکا و اسرائیل در حال ویران شدن است و دیگر نمی تواند نقش فرمانروا را ادامه داده و خواست های خود را به جهان تحمیل کند.
با آنکه لحن مذاکره کنندگان ایرانی و آمریکایی در اسلام آباد نیز تا حدودی شبیه به گذشته بود ولی همه چیز نشان می دهد که این مذاکرات با مذاکرات پیشین تفاوت بنیادین داشت. به همان اندازه که لحن آشتی جویانه مذاکره کنندگان ایرانی را بیشتر باید نشانه قرار گرفتن ایران در موضع قدرت دانست، تهدیدهای طرف آمریکایی خبر از سرپوش گذاشتن بر ضعف باید ارزیابی کرد.
بهر روی، هنوز آینده چندان روشن نیست، درحالیکه ایران بی شک عجله ای ندارد و امتیاز مهم کنترل تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد و این برگ برنده را از دست نخواهد داد.
برعکس، طرف آمریکایی زمان زیادی برای تصمیم گیری درباره واکنش نخواهد داشت. با کنترل تنگه هرمز، مسئله تحریم ها و حتی اموال مسدود شده ایران خودبخود تمام شده و اکنون مسدود کنندگان اموال ایران ناگزیر از آزادی آن خواهند شد، به همان شکل که دیگر کسی به تحریم های آمریکا اهمیتی نخواهد داد. به همین دلیل لغو تحریم ها دیگر امتیازی نیست که آمریکا بخواهد آن را مبنای مذاکرات قرار داده و در آوردن تنگه هرمز از چنگ ایران را بدان وابسته کند.
پس از پایان مذاکرات ناموفق اسلام آباد ترامپ اعلام کرده که می خواهد ایران را محاصره دریائی کند و اجازه ورود و خروج هیچ کشتی را به تنگه هرمز ندهد که این یعنی بالاتر بردن بهای نفت.
این تهدید تا چه اندازه می تواند عملی باشد خود جای سئوال دارد ولی شاید ترامپ گمان کرده اینگونه می تواند نفت آمریکا را به بهایی بالاتر بفروشد و در عین حال گلوی اروپا و چین و کشورهای جنوب خلیج فارس را بگیرد.
هنوز قضاوت درباره میزان جدی بودن این تهدید ترامپ و پیامدهای آن زود است. آنچه می توان گفت اینست که آمریکا پذیرفته که توان باز کردن تنگه هرمز را ندارد و می خواهد صدها کیلومتر دورتر از تنگه هرمز با نیروی دریایی خود ایران را محاصره کند.
در این شرایط مسائل منطقه ای و صلح جامع بسیار پیچیده تر میشود، اما اگر دیپلماسی ایران بتواند با کشورهایی نظیر قطر، عربستان و عمان در جنوب خلیج فارس به تفاهم دست یابد، تکلیف بحرین و امارات هم خودبخود روشن خواهد شد و شرایط برای ایجاد یک جبهه منطقه ای همراه با مصر و ترکیه علیه اسرائیل و خارج کردن آمریکا از منطقه فراهم خواهد شد. در عین حال ایران نیاز به همکاری نزدیکتر با روسیه و چین دارد، همکاری که به سود هر سه کشور است و سرنوشت همه آنها بدان وابسته است. هرچند در ایران هنوز کسانی هستند که از سیاست موهوم "متوازن" یعنی دوری یکسان از چین و روسیه و آمریکا سخن می گویند که معنای این سیاست دوری هرچه بیشتر ایران از دوستانش برای تا مرز پسند دشمنانش است.
در این میان سه مسئله مهم باقی می ماند:
اول آمادگی ایران برای مقاومت و پاسخ متقابل به تجاوز؛
دوم تلاش برای گسترش وحدت ملی و پایان دادن به سیاست خودی و غیرخودی که بنظر می رسد این نیز در دستور کار قرار دارد؛
سوم حل سریع مسائل اقتصادی با خروج ایران از صندوق امریکایی بین المللی پول و پایان دادن به تسلط آمریکا بر سیاست های اقتصادی ایران و یافتن راه حل های فوری برای مسائل معیشتی مردم.
هنوز نشانه ای از حرکت در این جهت دیده نمی شود و حضور کسانی در هیئت مذاکرات اسلام آباد مانند همتی و شاکری بجای کسانی مانند راغفر و یزدی زاده به آمریکا وعده می دهد که امریکا همچنان خواهد توانست گلوی مردم ایران را فشار دهد. این درحالی است که بدون تغییر سریع و جدی سمتگیری های اقتصادی کشور در جهت منافع زحمتکشان و قشرهای تهیدست همه دستاوردهای ایران در جنگ میهنی و ناتمام اخیر برباد خواهد رفت.
( این مطلب در تاریخ 23 فروردین 1405 در "بله" و "ربیکا" در ایران منتشر شد)
